نگاهی به دو مجموعه شعر فرناز فرازمند

رسول معرک‌نژاد

543597_3351086062424_580283366_n

از فرناز فرازمند دو مجموعه شعر با نام‌های ” پروانه‌ای که باد را با خود برد”(13919 و ” دور از چشم چراغ”(1392) منتشر شده‌است

در هر دو مجموعه با شاعری روبه‌رو هستیم که به رابطه‌ی بینامتنی اثرش توجه نشان می‌دهد رابطه‌‌ای که از تداعی‌ها شکل می‌گیرند. تداعی‌های واژگانی که ذهن خواننده را از فضایی آشنا به فضایی دیگر می‌کشانند. این ارتباط در ابتدا پراکنده به نظر می‌رسند اما در نهایت به یک اشتراک فضایی می‌رسند و کلیت شعر را منسجم می‌کنند. این تکنیک در اولین شعر مجموعه ‌ی ” پروانه‌ای که باد را با خود برد” خود را به وضوح آشکار می‌کنند: از مونالیزا به شانزه‌لیزه و لیزخوردن که در یک مکان: پاریس، شانزه‌لیزه و موزه لوور که تابلوی مونالیزای داوینچی را در خود دارد به همراه نماد شهر پاریس ” برج ایفل” درهم میآمیزند.در شهر دوم همین مجموعه: دستم کم؛ دست‌ِ کم؛ شمد و شمعدانی‌ها؛ و در شعر سوم: استکان؛ طای دسته‌دار؛ طناب و آفتاب دسته‌دار و همین روند در شعرهای دیگر هم ادامه دارد. واژگانی که از فضا و شیئی فضایی شاعرانه را می‌طلبند:

شاید شی‌ء شاعرانه‌ای ار آب در بیاید(ص11 مجموعه پروانه‌ای که باد را با خود برد)

این تداعی‌ها را در ارتباط با بیناروایت‌ها نیز می‌توان شاهد بود از ماهی کوچولو ؛ کتابخانه تا سیاه که تداعی “ماهی سیاه کوچولو”ی صمد بهرنگی می‌شوند.( ص 9: پروانه‌ای که باد را با خود برد) این تداعی‌های روایتی به نام فیلم‌ها هم کشیده می‌شوند در شعر پنجم مجموعه اول به ” روسری آبی” اشاره می‌شود. در شعر پنجاه مجموعه اول شاعر به این تداعی‌ها مستقیم اشاره می‌کند: ” صد سال تنهایی”؛ ” شازده کوچولو” و ” در جست‌وجوی زمان از دست رفته”. و گاه این مرز تداعی‌ها خواننده را در مرز شوخی و جدی ( طنز و کاریکلماتور) رها می‌کنند در شعر سی‌وسه: ده فرمان موسی که به فرمانی می‌ماند که شاعر آن را به سمت راست می‌پیچاند و در ادامه پدال‌گاز، و روایتِ شعر و فیلم ” خانه دوست کجاست” منتهی می‌شوند.

در مجموعه اول شاعر ذهن خود را از میان واژگان آشنا به هر طرف می‌کشاند و نهایت چشم‌هایی را می‌طلبند که به سوی‌اش باز شوند:

 از کشتی نوح/ یک جفت چشم پیاده  شدند/ …/ نوح رفت/ انگشتانم جفت جفت منقرض شدند/ چشم‌هایت به سوی من بازمی‌گردند.(شعرهای شماره 35 و 51 از پروانه‌ای که باد را با خود برد)

در مجموعه دوم شاعر(دور از چشم چراغ) تداعی واژگانی کمتر ولی تداعی روایی نمود بیشتری می‌یابند: شعر شماره 30:

پشانی خودش را داشت/ ماه خودش را

که اشاره به روایت “ماه‌پیشانی” است. در این مجموعه پایان یندی‌ها و سطرهای نهایی هر شعر قوی تر از مجموعه اول عمل می‌کنند آن‌گونه که تاکید بر روایت، تجربه‌ی زیسته‌ی شاعر را با تجربه‌ی مخاطب درهم می‌آمیزند  و در کلیت و انتها، شعر به استعاره‌ بدل می‌شود. و این استعارها شاعر را از زیاده‌گویی و اطناب به دور داشته تا روایت، خود را با خواننده هم‌راه کند و به یک اشتراک تجربه برسند. به همین دلیل شعرهای مجموعه دوم کوتاه‌تر و از سطربندی‌های کوتاهی برخوردارند. شعر شماره 33 مجموعه دوم:

لبخند بزرگش را پاک می‌کند/ دماغ قرمزش را برمی‌دارد/ …/ لبخند بزرگش را/ دوباره رنگ می‌زند.

روایت تلخ‌خند دلقکی است که زندگی را فراگرفته است.

از مجموعه‌ی  پروانه‌ای که باد را با خود برد شعر شماره 45(ص 56): شاعر نگاه شاعرانه‌ای را طلب می کند که از آسمان تا حوض کشیده شده‌اند. شاعر مثل ماه، گاز زده می‌شود تا هلالی شود و در این‌حال هم‌چنان مواظب ماهیان حوض است که مبادا در زیر پای‌اش له‌شوند.

شعر شماره 72 از مجموعه‌ی  دور از چشم چراغ (ص 76) پارادوکسیکالی است که نزدیک شدن را با غم از دست دادن عمر در یک مسیر موازی دنبال می‌کنند و با شاعرانگی این اندوه مخفی شده را بیان می‌کنند‌:

هر سال به تو نزدیک‌تر می‌شوم

رخت عزای‌شان را

یکی‌یکی در می‌آورند

موهای من.

شاعر سعی دارد اشیا و خواننده را در یک تجربه‌ی زیسته آشتی دهد تا همگی در ایستگاه بعد با همدیگر پیاده شوند.

شعر شماره 63 (ص 67)

از کنار تو می‌روم

فکر می‌کنم

درخت از درخت تکان می‌خورد

قطار در ایستگاه بعد می‌ایستد

و درختانی که با من آمده بودند

پیاده می‌شوند.

936050_10201200798448505_1386943112_n 38617

نظرات بسته شده است.