نقد و بررسی آثار رسول معرک نژاد

 الهام‌  میرشجاعی

541236_106597509474309_851473039_n

سید رسول معرک نژاد

۱۳۴۷- اصفهان

نقاش، ویدئوآرتیست،شاعر و محقق

رسول معرک نژاد هنرمندی که در رشته های مختلف هنری چون نقاشی، ویدیوآرت و شعر مشغول به فعالیت است و مجموعه شعری به نام «دست در موهای آینه» (۱۳۸۳) به چاپ رسانده است. مطالعات وی بیشتر پیرامون اسطوره است. نمایشگاه های انفرادی و جمعی برگزار نموده و در فستیوال ویدیوآرت آتن در یونان سال ۲۰۱۰ شرکت داشته است. یکی دیگر از فعالیت های وی که به جد آن را دنبال می کند تحقیق و پژوهش است و همواره نتایج تحقیقات خویش را به صورت مقاله فضای سایبری در اختیار علاقه مندان می گذارد. معرک نژاد هم چنین منتقدی تواناست ولی کمتر به نقد پرداخته است. در این مقاله سعی بر این است تا با مساعدت از استادان شعر و هنر، زندگی و آثار هنری این هنرمند معاصر را مورد بررسی قرار دهیم.

«رسول معرک نژاد هنرمند معاصر در سال ۱۳۴۷ در شهر اصفهان متولد شده است و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد با موضوع پایان نامه “بیان تصویری اسطوره در نقاشی امروز ایران” .

وی هنرمندی است چند بُعدی، آزاد اندیش، انسانی مسئولیت پذیر و واقع بین، معرک نژاد در زمینه اسطوره و ادبیات مطالعات گسترده ای داشته و احاطه کامل دارد و در باز آفرینی نمادها و اسطوره ها در دوره ای از نقاشی هایش موفق عمل کرده است اما پس از مدتی به جایی می رسد که احساس می کند بوم نقاشی، پاسخگوی نیازهای او نیست، این شد که برای بیان اندیشه هایش به ویدیوآرت روی آورد و همچنان بیان اسطوره ای در این گونه هنری بازتاب دارند. وی هر چه را می داند با افتخار اعلام می کند و برای دانسته ها و داشته هایش ارزش قائل است و دوست دارد آن ها را به هنردوستان بیاموزد و آن چه را که نمی داند ابائی از گفتن نمی دانم ندارد، این اعتراف به ندانستن می تواند در نوع خود از تواضع هنرمند سرچشمه گیرد.

در این مقاله با چند تن از شاعران و هنرمندان ـ نقاش و ویدیوآرتسیت ـ درباره معرک نژاد مصاحبه ای انجام گرفته است که در ادمه به انها اشاره خواهد شد.

 

معرک نژادِ شاعر

معرک نژاد در سال ۱۳۸۳ شمسی اولین مجموعه شعرش را با نام «دست در موهای آینه» به چاپ رساند، در چاپ این کتاب در میان هم نسلان وی از اتفاقات موفق در زمینه شعر سپید بود و هنوز هم جزو کتاب هایی است که برای علاقه‌مندان قابل توجه می باشد.

اشعار معرک نژاد بیشتر ین تاکید بر محور شعر دَوَرانی است که در اشعار وی بسیار مشاهده می شود، به مانند عناصر بصری که در یک تصویر از یک نقطه حرکت می کند و با حرکت مداوم دوباره به همان نقطه اول با معنای متفاوت می رسد، آن جا که سطر اول را آغاز می کند و سطر آخر به مطلع پیوند می خورد. در شعر «وقتی پدر»، مطلع شعر، آوایی است با نام حوض که پدر سیب ها را درون آن می‌ریزد و در پایان می بینیم که مادر بر خاک رها می شود همان گونه که سیبی در حوض. هر شعر از کتاب را که می خوانیم با نگاهی اجمالی، با واژه های مدور بسیار برخورد می نمائیم، ضمن این که طرح جلد کتاب(طرح جلد از جمیله سالک) دست در موهای آینه نیز تصویری از دایره است آن چه در مورد شعر معرک نژاد بیش از همه نظر را به خودش جلب می کند، جدا از پرداختن به فرم و ساختار؛ استفاده از واژه هایی است که مجسم کننده انحناها و دایره هاست. واژه هایی چون چشمانی گرد و درشت، ماه، سیب، حلقه موهای پیچیده، دور زدن گودی چانه، گام هایی که پله ها را در چرخش یکریز دور می زند، نیم دایره های پی در پی، منحنی های مقرنس، قوس گچی، نیمرخ گنبد، قوز خیابان، برگی از لبه میز چرخ می زند، طاقی درگاهی و بسیاری دیگر. منحنی هایی که انتها ندارند، دایره هایی تو در تو که گویی بی مرگند و رها و آزاد در حرکتند. منحنی ها تنها در واژگان نیست بلکه مفهوم شعر را هم در بر می گیرد و جالب این که پوسته شعر نیز مدور است.

در عمق و لایه های زیرین شعر مفاهیم و مضامین والاتری نهفته است. در شعر «وقتی پدر» شاعر به هبوط انسان اشاره دارد و این جریان را به شیوه ای نرم جلوه گر می سازد. پدر جایگزین حضرت آدم، مادر، حواست. وی در شعر، نزول انسان به زمین را به زیبایی بیان می کند. و نمودهای آن را غیر مستقیم در واژه های سیب، میوه ممنوعه، می‌توان یافت در واقع بعد از خواندن شعر به این قضاوت می رسیم که شعر بازتابی از اسطوره آفرینش است.

به اندیشه محمد مستقیمی (راهی)

«اشعار معرک نژاد به سه دسته تقسیم می شوند:

۱ـ آثاری که تنها شاعرانه است.

۲ـ آثاری که تنها نقاشی است.

۳ـ اشعاری که آمیخته از این دو می باشد.

شعر «وقتی پدر» یک اثر شاعرانه است که یک استفاده بسیار زیبا  از «سیب» شده است اما دقیقاً برداشتی جدید از این اسطوره است.

« وقتی پدر

                  سیب ها را درون حوض

                                                می ریزد

مادر سرخ می شود

                        سال هاست به سیبی گاز نزده است

                                                حیاط را دور می زند

                                                            زیر درخت

                                                همان جایی می نشیند

                                                                        که پدر

ایستاده بود

            برخاک

                        رها می شود

                                    همان

                                                گونه

                                                            که سیبی در حوض» [۲ ـ صص ۱۷ و ۱۸]

سیب اسطوره عصیان است تنها عصیان، نه عصیان به معنای گناه، این برداشت اخیراً به وجود آمده که آن را شامل گناهانی می کند که در حوزه شهوات و امیال جنسی است البته با این دید استفاده بسیار جالبی است در این شعر مخصوصاً تصویر ذهنیت و امیال مادر که با رفتاری بسیار برجسته نشان داده می شود علاوه بر سیب نمادهای دیگری نیز به کمک شاعر آمده اند مثل «حوض» «دور زدن حیاط» و «درخت»، اما باید اذعان داشت که با این نگاه به سیب باز هم ایشان موفق شده اند اسطوره خلقت را به خوبی تصویر کرده به زمان بیاورند، کاری که هر کسی قادر به آن نیست و این شعر از گروه اول اشعار او قابل تحسین و تأویل است، گونه های دیگر چنین نیست.» [۱ ـ ص ۱۶۰].

در بعضی از اشعار، نقاشی و شعر با یکدیگر عجین می شوند و اثری نقاشانه را خلق می کنند:

«تکه پارچه ای سیاه

            آویخته

از کنار پایه صندلی

            تا روی زمین

و نگاهت

            خطی منقطع

                        میان دو شاخه گل آفتابگردان

            و سه میوه

                        رها شده

از اتفاق

            هشت خط

                        در یک نقطه

                                    به هم می رسند

و با بی نهایت

            خطوط ساده لیوان

                        در هم می آمیزند

و تو

            حضوری پنهان می یابی

                        درون هندسه ساده و رنگین اشیا» [۲ ـ صص ۲۷ و ۲۸]

به نظر حمیدرضا وطن خواه

از آن جایی که معرک نژاد نقاش و هم شاعر است و گاه احساس می شود در شعرهایش نقشی را خلق کرده است، از آن جهت است که گاه زبان وظیفه زبانی خود را اجرا نمی کند و بیشتر، کار نقاشی را انجام می دهد. این می تواند در ناخودآگاه نقاشِ شاعر باشد، در حالی که من وقتی شعر می گویم اگر به انحنایی توجه می کنم، صرف ساختن یک معنی با آن واژه است ولی وقتی شاعر، نقاش هم باشد به طور قطع انحناها در ناخودآگاهش وجود دارد، اما آن دسته از انحناهایی که اتفاق افتاده (واژه ها) و فرم شعر هم منحنی وار باشد بسیار موفق است. دستاورد کتاب «دست در موهای آینه»، زبان و موسیقی کلمات است به این معنا که شعر به صورت پیوسته تا انتها خوانده می شود، در زبان او هیچ کلمه ای که بر کلمات دیگر حاکم باشد یا برجسته سازی مصنوعی و غریب ایجاد کنند، وجود ندارد. شعر او یکدست است و این نقطه قوت شعر اوست. برجسته سازی ها، بیشتر در فرم و ساختار اتفاق می افتد و این که در نهایت، به مفهوم در شعر پس از رسیدن به فرم و ساختار، توجه دارد. معرک نژاد در زبان موسیقی موفق است از دیدگاه کسانی که احساس می کنند وی در شعرش، نقاشی می کند. واژه ها با شکل ظاهری و ابعادشان ممکن است به صورت نقطه و خط و انحنا در ذهن شاعری که نقاش است وجود داشته باشد و با انحناها کار کند اما این احتمال در شعر شاعری که نقاش نیست کمتر است. معرک نژاد بر روی اسطوره ها و نمادها تحقیق و مطالعات کرده، اگر استفاده از نمادها و اسطوره ها و عناصر بصری تجسمی، خودآگاهانه باشد، به طور قطع به دلایل خاص در متن گنجانده است و اگر ناخودآگاه باشد، باید دید با چه عناصر اسطوره ای در متن هماهنگی دارد. خیلی وقت ها ممکن است شکل (فرم) مثلث، دال بر سه شخصیت باشد ولی شما مثلث نمی بینی، درست مثل آدم، حوا و میوه ممنوعه یا پدر، مادر و سیب، این ها هر کدام می توانند یک مثلث را تشکیل دهند و هر کدام از واژه ها در یک زاویه باشند و با خطوط به یکدیگر وصل شوند. یکی از عناصر فرمی دایره است. دایره معانی زیادی در خود دارد: باروری، زنانگی، احساسی بودن و معانی بسیار دیگر که در خط شکسته این لطافت نیست و همه چیز به خشونت ختم می‌شود. معرک نژاد، روحیه بسیار لطیفی دارد، ضمن این که زود عصبانی می شود و این نشانگر لطافت شدیدی است که از آن برخوردار است و انتخاب انحنا هم می تواند به دلیل احساسی بودن او باشد. در اکثر آثار معرک نژادـ شعر و نقاشی و حتی ویدئو آرت ـ بازنمایی و بازآفرینی اسطوره مطرح می شود، گاه یک هنرمند اسطوره ای که در گذشته بوده را انتخاب می کند و قصدش بیان کردن مفهوم آن اسطوره است اما گاه از آن برای بیان تازه ای از اسطوره با مفاهیم امروزین استفاده می کند که به این شیوه، بازآفرینی اسطوره در اثر هنری می گوییم که بسیار با ارزش است و در شعر «وقتی پدر» اسطوره آفرینش و هبوط بازآفرینی شده است زیرا در این شعر، شرایط کاملاً تغییر کرده، موقعیت‌ها متفاوت شده، در اسطوره اولیه به گونه مسیحی آن، سیب، نماد گناه یا خرد است اما در شعر، سیب معانی دیگری چون عشق نیز دارد، و اسطوره ها را با نمونه های انسانی موجود بازآفرینی کرده است. آدم و حوا با خوردن سیب از بهشت رانده شدند اما در این شعر، پدر تنهاست همان گونه که مادر و سیب نماد عشقی است که سالهاست از بین رفته، فقر عشق را بیان می کند و در پایان مادر، جایی قرار می گیرد که آدم ایستاده است و همان اتفاق در حال تکرار است و به شکلی بازآفرینی اسطوره را انجام داده و معرک نژاد این کار را با مهارت انجام می دهد. در شعر وقتی پدر، کمتر با حضور پدر مواجه می شویم، پدر، پدری است که رفته است اما مادر حضوری فعال دارد و همه چیز به او ختم می شود، پدر جایی تمام کرده ولی مادر با عشق و عاطفه راه را ادامه می دهد. و این می تواند بازتابی از آن باشدکه معرک نژاد در کودکی پدرش را از دست داده است و فقدان پدر این گونه بروز یافته است. در شعر معاصر، تجربه های شخص با گذشته شاعر در ارتباط است، اما این بدان معنا نیست که برای شناخت مؤلف باید ارجاعات به گذشته داشته باشیم و بگوییم به دلیل مرگ پدر این شعر را سروده، چون بدون در نظر گرفتن این موارد در این اثر می توانیم عدم حضور پدر را پیدا کنیم، اما در یک شعر ممکن است تمایل شاعر به آن چه که خلأ بوده بیشتر باشد و وقتی در شعر معرک نژاد جستجو می کنیم، بیشتر به اسطوره های زنانه برخورد می نماییم. در شعر وقتی پدر، شعر از جایی شروع می شود که کسی وجود دارد، سرخ شدن مادر، شرمی است که هم مربوط به سیب است و هم عشق، مادر سال هاست به سیبی گاز نزده، گویی یک نوستالژی، یک خاطره ازلی است که در ذهن شاعر به اسطوره باز می گردد، سیبی که باید گاز می زده، اکنون وجود ندارد و در انتها بر خاک رها می شود و با پدر یکی می شود و هر دو نقش را داراست.

من خیلی از معرک نژاد آموختم و هیچ گاه این غرور را در او احساس نکردم، شاید بهتراست اینگونه مطرح کنم که؛ نسل امروز به طور عام می خواهد خیلی سریع عبور کند، تحمل انتقاد را ندارد و این ها دلایلی است که باعث می شود گروه‌های مافیایی را تشکیل بدهند و چون به حمایت یکدیگر می شتابند، در بین خودشان هنرمندند، اما وقتی وارد فضای بازتری می شوند یا باید با مافیاهای دیگر چون خودشان هماهنگ شوند یا بُعدی هنرمندانه هر چند غیر علمی اتفاق بیفتد یا این که اصول واقعی را در نظر بگیرند و حرکت کنند. من با توجه به شناختی که از شخصیت معرک‌نژاد دارم، هر جا لازم باشد دانش اش را در اختیار دیگران می گذارد، اما مسئله این است که بسیاری از هنرجویان هر چیزی که آماده باشد را مورد توجه قرار نمی دهند و برایش ارزشی قائل نمی شوند، مگر این که دانش هنرجو با تجربه و عمل خودش میسر گردد، وانگهی کسی که مغرور باشد و بخواهد غرورش ارضا شود، دیگران را از خود دلگیر نمی کند، و عموماً این گونه افراد، طرفداران بیشتری را به سمت خویش جلب می کنند، در صورتی که معرک نژاد بی نیاز این چیزهاست و برای کسانی که می داند وقت گذاشتن برایشان بیهوده و بی نتیجه خواهد بود، زمانی را اختصاص نمی‌دهد. وی پژوهشگر است و مانند بسیاری دیگر بخیل علمی نیست، او پژوهش های خود را چاپ می کند، کاری که ایشان در رابطه با شعر و نقاشی مکتب اصفهان انجام داده را اگر پژوهش نمی کرد و در اختیار همگان قرار نمی داد، شخص دیگری نیز انجام نمی داد، من وی را از این دیدگاه که او را مغرور می خوانند که نمی خواهد دانسته هایش را آموزش دهد قبول ندارم. البته این گفته بیشتر از جانب هنرجویان و دانشجویان ایشان گفته می شود. برخی هنرجویان بر این باورند که معرک نژاد به عنوان یک هنرمند حرفه ای بهتر است که احمقانه ترین سؤال ها را هم پاسخ دهد. مسئله این است که این دسته از هنرجویان باید بدانند در چه جایگاهی قرار دارند و چه انتظاری از ایشان می رود، نسل امروز عجول است و قبل از اتمام بحث سؤال می کند. همه افرادی که زحمت کشیدند، این گونه اتفاقات را تجربه کرده و بالاخره به انزوا کشیده شدند، اگر کسی طالب یادگیری است، هنرمند را مجبور نکند که منزوی شود و در مقابل وی جبهه نگیرد، زیرا در نهایت این گروه هنرجویان هستند که ضرر می کنند و نه هنرمند، او جایگاه خودش را دارد. البته او مدتی است که دیگر تدریس در مراکز دانشگاهی را رها کرده است زیرا به دلایلی که ذکر شد تشخیص داده که به کار هنری و تحقیقات‌اش بپردازد.

در رابطه با شعر معرک نژاد و استفاده از منحنی ها؛ این چرخش و حرکت از نظر من خیلی جاها ناخودآگاه است، اگر خودآگاه بود تا این اندازه دور زدن و چرخیدن تکرار نمی شد و در جایی تمام می شد اما این چرخش ها در حال حرکت هستند، پس از ناخودآگاه نقاش است و ناخودآگاه شاعر هم درگیر این مفهوم می باشد. ممکن است فرمی که برای شاعر تکرار می شود در ابتدا خودآگاه باشد اما تکرار آن فرم ناخودآگاه است، زیرا امکان دارد وجه زیباشناسی آن فرم چیزی باشد که در ناخودآگاه شاعر به یک نماد و نشانه ای تبدیل شده که در آثار هنرمند جلوه گر است و در رابطه با چند شعر معرک نژاد استفاده از منحنی ها به صورت خودآگاه است برای نمونه:

«در نیم دایره های پی در پی

                        و صدای ضربه های مداوم

                                    بر ظرف های مسین

                                                دَ دَ دَنگ دَنگ دَنگ

رها در منحنی های مقرنس

                        میان هلال ابرو

                                    در میان قوس گچی

                                                تا ساییدگی سنگفرش

نیمرخ گنبد

            بر سطح آب

                        و شلال یال اسب

                                    وقتی که حجره ها را دور می زند

                                                            تَ تَ تَق تَق تَق» [۲ ـ صص ۳۳ و ۳۴]

نیم دایره های پی در پی، منحنی های مقرنس، هلال ابرو، قوس گچی، نیمرخ گنبد، شلال یال اسب و دور زدن حجره ها بیانگر این است که خودآگاه شاعر قوی تر است و با خود آگاهی کامل در حال خلق اثر می باشد، زیرا همه این ها یکی می شوند، در ساییدگی سنگ فرش هیچ گونه منحنی وجود ندارد ولی گاه در شکل واژه همانند هلال های حرف سین، این تأثیر را دارد و این ها می تواند از ناخودآگاه شاعر باشد. اما این که معرک نژاد شاعری است که در شعر نقاشی می کند این گونه نیست، درست مانند شعر «وقتی پدر» که کاملاً شاعرانه است. در برخی جاها به بهانه نقاشی، شعر را پدید می آورد و در جایی دیگر تابلویی که اتفاق نمی افتد، نقاشی است و جایی اصلاً تابلویی اتفاق نمی افتد. ابعاد مختلف در شعر او وجود دارد، نمی توان گفت چون وی نقاش است تمامی آثار نقاشانه است، بدین معنا که وی در بعضی اشعار از دانش و آگاهی نقاشی اش هم استفاده کرده و این جاست که من می گویم تأثیر ناخودآگاه کمتر است و شعر شاعرانه می شود، اما در شعر «ما خانه هایمان را کنار پیاده روها پهن کرده بودیم» [۲ ـ صص ۳۵ و ۳۶] در مصرعی که می گوید نور ملایم ویترین ها تمام نقوش این اتاق و حیاط گسترده را مورب می کرد، این فضا را نقاش بهتر از شاعر می بیند و تفاوت ها این جاست، چون نود درصد شعرا، اشعار خود را در ذهن می سازند در حالی که من اعتقاد دارم که شعر باید بیرون از ذهن اتفاق بیفتد و دیده شود، شاعرانی که کاملاً شاعر هستند و در حیطه زبان گیر کرده اند، هنوز به تصویر و معنای واقعی شعر نرسیده اند و اشعارشان ذهنی است. ما بعضی جاها از سینما و نقاشی در اشعارمان استفاده می کنیم، حرکتی که در ویدیوآرت های معرک نژاد نیز مشهود است، حرکت هایی که گاه هیچ تصویری برای ذهن نمی سازد و گذراست ممکن است در شعرش هم وجود داشته باشد. اما در خصوص جایگاه شعر و شاعرانگی وی در اصفهان از نظر من وی در شعر سپید اصفهان، به دلایل خاصی در جایگاه خوبی قرار دارد اما به عنوان در دل کردن و خودمانی گفتن؛ گاه ممکن است ما بازتاب یک جریان های مختلف شعر در کشور و مافیاهایی که وجود دارند را لمس می کنیم، مثلاً فلان شاعر باید نفر اول شعر قرار بگیرد و همه نگاه ها به او معطوف گردد و این که یک جریان شعر اتفاق بیفتد تا بهترین شاعر شناخته شود. گاه هستند شاعرانی که خیلی خوب کار می کنند و جزء هیچ جریانی نیستند، سوای این که این گروه بهترین باشند یا بدترین، همیشه در حاشیه اند. من و معرک نژاد زمانی در شعر اصفهان دستی داشتیم اما اکنون در انزوای خودمان هستیم، از نظر سطحی که منظور شماست وی در شعر سپید موفق است اما در دراز مدت چون فضایی ایجاد نمی شود، این موفقیت پیدا نیست، شاید در ـ مجموعه جدیدی که در دست چاپ دارد ـ شاهد صدایش باشیم و بتوانیم قضاوت کنیم که جایگاهش در سال های اخیر کجاست اما در سال ۱۳۸۳ که کتاب دست در موهای آینه چاپ شد، بازتاب خوبی داشت زیرا زمانی چاپ شد که جدا از بزرگان شعر اصفهان، مجموعه ای به آن شکل در بین هم سنالان خودش چاپ نشده بود و کتاب وی اتفاق مثبتی به شمار می رفت.

در شعرهای کلاسیک، قافیه نشانه قالب شعر است، فرمی که در شعر سپید اتفاق می افتد براساس نخی نامرئی است که بین واژه اول تا واژه آخر در جریان است، فرم هایی هم هستند که براساس فضایی است که اتفاق می افتد و فضای تصویری فرم را ایجاد می کند. همچنین برخی از مواقع شعر براساس روایت خطی اتفاق می افتد یعنی از یک نقطه شروع و به نقطه ای دیگر ختم می شود، اما در شعر معرک نژاد ما با ارتباط های دیگر فرمی هم برخورد می‌کنیم، فرم هایی که وی در نقاشی هایش دارد و به شکلی در شعرش هم اتفاق افتاده است،  اگر در تصویر، خط و رنگ جنبه بیانی دارد، در شعر، واژه ها و رابطه پنهان بین معناهای آنهاست. استفاده از واژگانی که به هم شباهت دارند و می‌توانند یکدیگر را تأیید کنند تا آن چرخش ـ که منظور شماست ـ اتفاق بیفتد. خیلی صریح نمی توان گفت که شعر سپیدی که به انحنا اشاره دارد پس فرم منحنی دارد ولی وقتی بررسی کنیم می توانیم بگوییم که در شعر او حالت دَوَرانی وجود دارد و اکثر اشعار معرک نژاد فرم دارد و فرم حلقوی خیلی از جاها غالب است و البته تعدادی از شعرها هم ممکن است فرم دایره وار نباشد، ممکن است به صورت یک خط بیاید و در جایی هم منقطع شود، روایت خطی هم سیال است، شاید حرکت کند و در جایی هم رها شود و ادامه آن در ذهن مخاطب شکل بگیرد که این هم یک روایت خطی است چون ادامه دار است. برای آخرین سخن من و معرک نژاد در یک اتفاق مشترک به عنوان شعر و در یک جریان قرار داریم من در زمینه شعر کلاسیک و غزل و ایشان در شعر سپید. دیدن این اتفاق برای کسی که از بیرون نگاه می کند قضاوت کمی سخت می شود. ما دستاوردهای خودمان را داریم. در شعر مدرن، فرم و ساختار و تصویر خیلی مهم است البته تصویر نه به معنای نقاشی کردن. قصد شاعر القا کردن یک سری مفاهیم است که مفاهیم گفته نمی‌شود بلکه نشان داده می شود و این تصاویر شاعرانه از احساس و اندیشه های شاعر سرچشمه می گیرند. واژه اندیشه را به کار می گیرم چون تک مفهومی نیست، اگر تک مفهومی باشد با شعر گذشته یکی است و به همین خاطر واژه اندیشه ها را به کار می برم. در شعرـ منظور من، معرک نژاد، سیامک جهانبخش، ابراهیم اسماعیلی ـ ما چهار اصل را در نظر داریم: زبان گفتار، جزء نگری، عینی گرایی و ایجاز. شاعر می خواهد به زبان گفتار و معیار نزدیک شود، و دوست داشته که تمامی اجزای یک کل را نظاره کند نه فقط به کل نگاه کند و بر خلاف شعر گذشتگان، می‌خواهد این نگاه، عینی و حداقل برای مخاطب قابل تصور باشد، این کار را با خلاصه ترین حالت ایجاد می کند و برای رسیدن به این اهداف یکی از عناصرش شیئی گرایی و رابطه های پنهان بین اشیاست. ممکن است بسیاری با نظرات من مخالف باشند اما در مجموع می دانم که معرک نژاد آنقدر که موافق دارد، ممکن است مخالف نداشته باشد، او هنرمندی چند بُعدی است، سهراب سپهری، هم شاعر بود و هم نقاش، گاه بعضی شاعران می گویند سهراب شاعر نیست و نقاشان او را نقاش نمی دانند، در رابطه با معرک نژاد آن چه که من می دانم شاعر است و بهتر از این هم می‌تواند باشد و در مورد نقاشی، دیگران باید قضاوت کنند اما آن چه که دیگران در مورد نقاشی اش نقد می کنند، هنر وی را در این زمینه بالاتر از شعر می دانند.»

 

معرک نژاد نقاش

در نقدی که برای مجموعه «پریخوانی ها» سال ۱۳۸۹ نوشته‌شده بود ( در روزهای نمایشگاه به بازدیدکنندگان ارائه می‌شد) آثار نقاشی معرک نژاد را به چهار دوره تقسیم شده است .در این جا همان مطلب عیناً آورده می شود:

دوره اول، آثاری که از ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۷۶ را در برمی گیرند؛ به گونه آبستره ( انتزاع) با تأکید بر عنصر رنگ، بافت و شکل های هندسی. آثاری که به رنگ های قهوه ای و آبی یادآور فضای سنتی و خاطره جمعی شهری است که در تاریخ خود را به رخ کشیده است. از میان آثار این دوره یک اثر در سومین دوسالانه نقاشان ایران ـ موزه هنرهای معاصر تهران ، ۱۳۷۴ ـ به نمایش درآمده است؛

قطعه کاغذهای رنگ و نقش شده ای که در کنار همدیگر یک اثر را پدید آورده اند.

“ایرج ضیایی” ( شاعر معاصر ) درباره آثار این دوره گفته است؛ ” هستی ما در همین تکه پاره های به هم چسبیده ای است که در نگاه اول متشکل از واقعیت هایی است که در کنار هم نشسته اند و مجموعه ای غیر متشکل و هستی گریز را تشکیل داده اند، تکه هایی که هر کدام به تنهایی نشان از واقعیت دارد، اما در مجاورت و همنشینی جدا و گسسته هستند. این نگاه به هستی همراه با شناختی از اشیا، اموری را به صحنه می کشد که زندگی روزمره و روزمرگی ما را نشانه رفته است.( نمایشگاه سال ۱۳۷۷- اصفهان).

دوره دوم؛آثار این دوره مربوط به سال ۱۳۸۲ هستند و گرایش نقاش را به بیان نمادین و اسطوره ها نشان می دهد؛ برداشتی از پژوهش وی در زمینه اسطوره های نقاشی معاصر ایران، که ذهنیت نقاش را به این مسیر رهنمون کرده است. در آثار این دوره هر تابلوی نقاشی دارای دو فضا (دو پلان) است. در پلان زیرین، نقاشی های آبستره (انتزاع) دوره قبل را شاهد هستیم و در پلان اول بر روی سطوح آبستره، نقوش خطی اسطوره ها. فرم (شکل) آثار این دوره به چندین وجه در می آیند؛ یک فرم همزمان تداعی ماهی، چهره، پرنده و خط می شود؛ کنایه ای از اندیشه گشتالت و چند معنایی در اثر هنری. آثار این دوره در جزء به جزءشان بیان نمادین دارند، نقوشی که در میان خط نگاری های درهم و ناخوانا (به عمد) احاطه شده اند، خطوطی که به عنصر بافت توجه دارند تا خوانایی ؛ و درنهایت در کنار همدیگر به یک استعاره می رسند.

دوره سوم؛ آثار این دوره، سال ۱۳۸۴ را در بر می گیرد. آثار بیشتر با تکنیک ” فتو کلاژ” (عکس و تصویر کلاژ شده) هستند. عکس ها و تصاویری از فضا های سنتی ، نقّاشی های عمارت عالی قاپو و چهلستون، و حتّی آثار قبلی خود نقّاش. کلاژهایی که در کل به فضای اسطوره نزدیک شده اند. در این دوره، طراحی نیز بخشی از نمایشگاه را به خود اختصاص داده است.آثاری با تکنیک قلم فلزی و مضامین اساطیری، روایتی از اسطوره های زایش و استحاله و دگردیسی انسان- حیوان، که در کنار گیاه به باروری رسیده است. در کنار این تصاویر اسطوره های طراحی شده، تصاویر مکعب هایی در فضا معلق را شاهد هستیم که بیانگر تضاد است.تضاد در فرم انسان- حیوان و گیاه که در حال استحاله و دگردیسی اند که با خطوط سیال ترسیم شده اند و مکعب ( بیانگر منطق و چارچوب شدن دنیای قراردادی انسان ها) با خطوط راست و محکم.

دوره چهارم؛ مربوط به سال ۱۳۸۶ می باشد، نقّاشی و طراحی با تکنیک کلاژ و ترکیب مواد. آثاری که بر روی بوم آغشته به گچ پدید آمده اند.تصاویری که انگار رو به انهدام دارند، یادآور فضای سنتی و دیوار های گچی. به عبارتی بیانگر نوستالژی زمان از دست رفته را تجسم بخشیده اند. در این میان نقوش ترسیم شده بر روی بوم، قطعه ای از جهان اساطیری درون بشقاب مدوری به گچ نشسته است،گویی دو بخش از تاریخ و فرهنگ ،کنار همدیگر زمان را در نوردیده اند. استفاده از بشقاب، به عنوان پدیده ای ساخته ی دست بشر؛ که در طول تاریخ در زندگی او جزء اصلی اشیاء مورد استفاده اش بوده است، و در میان بوم نقّاشی با نقوش درون آن ها، ذهن مخاطب از ظاهر شیء( واقعیت شیء) به دنیای تجرید نگارگری و سفالینه های کهن کشیده می شود.

آن چه در تمامی این دوره های چهارگانه و  آثار معرک نژاد نمود واضحی دارد، ذهنیت منسجم و نظام یافته نقّاش است که در روند پیشرفت، از نقّاشی آبستره ( انتزاع) تا اسطوره را مدّ نظر قرار داده است. در تمامی آثار عنصر بافت، نقوش ترسیمی خط نگاری بیانگر نوعی نوستالژی را در ذهن مخاطب پدید می آورند، که در بطن خود و در کلیّت خود به فرامتنی، نگارگری، ادبیات، سفالینه ها و روایت های اساطیری اشاره دارند.آثاری که در مرز واقعیت و ذهنیت در نوسان هستند و ایهام درونی نهفته در آثار ذهن بیننده را به تأویل درباره آثار می کشاند ، و این بیانگر آن است که ذهنیت نقاش از دغدغه های معنویت و باطنیت فارغ نیست و نگاهش پوسته اشیاء روزمره را شکافته و به کُنه آن رسیده است. به اندیشه جلال ستاری درباره آثار رمزی؛ سیر و سلوک در تاریخ متافیزیک ایرانی، گونه ای دل آگاهی است و مدعی وجود تصویر جهانی پنهان در پشت ظاهر جهان محسوس. درآمدی است بر سکوت، بر چیزی که خاموش است؛ صدای سکوت. و در تابلویی سکوت زنی را بر روی سطح گچی بوم شاهدیم تصویری که گویی نقاش از ادامه آن دست کشیده است، یا طرحی است که در گذر زمان رنگ باخته است، یا بخشی مرمت شده از نقاشی دیواری است تا گوشزد کند آنچه بوده است و کنون نیست و از آن همه شکوه، تنها نقشی، طرحی ساده به جا مانده است؛ نقشی در سکوت.

از نگاه مرتضی بصراوی

من با شناخت اسطوره ها و این که بهانه ای باشد برای دستیابی به اسطوره خود شخص، موافق هستم اما در یک سری چیزها، معرک نژاد زیاده روی می کند و با شکل های اسطوره ای که در نقاشی هایش ایجاد می کند، من را از چیزی که خود اسطوره گمشده معرک نژاد است، دور می کند، به همین خاطر بعضی وقت ها نقاشی های وی مرا پس می زند ولی در شعرها و ویدیوهایش، در این قضیه صراحت بهتری دارد اما گاه در نقاشی هایش با چیزهایی برخورد می کنم که بار تصویری آن اسطوره، خیلی بیشتر از آن چیزی است که معرک نژاد می خواهد تولید کند.

از منظر طهمورث بهادرانی

من نقاشی های معرک نژاد را می پسندم، نه از نظر سلیقه شخصی بلکه از این جهت که آگاهانه با نگاه اسطوره ای ـ تاریخی کار می کند. در واقع شناخت وی در این زمینه، شناختی جدی و حرفه ای است. این که ممکن است فرم برای من نوعی، خوشایند نباشد یک مسئله شخصی است که وارد جزئیات می شود. این که رنگ ها، نوع قاب ها، این که آیا با ذهنیتش همراه هست یا نیست، این که از نظر محتوایی قوی تر است یا اجرایی، بحث هایی است که تخصصی تر است اما در مجموع معتقدم وی در نقاشی موفق است و آثار ارائه شده از وی حرفه ای، آگاهانه و با شناخت کامل می باشد. وقتی کل را می نگریم، نگاه اسطوره ای ـ تاریخی حاکم است و این مشخصه نقاشی های معرک نژاد است.

از نظر مینو ایرانپور

دوره اول می تواند مربوط به زمانی باشد که نقاش در حال جستجو است، دوره دوم با توجه به مطالعات وسیعش، به اسطوره ها و نمادها گرایش دارد، دوره سوم کلاژ است و در این دوره تأثیرات مطالعات وی در زمینه مبانی هنر ایرانی و اسلامی مشهود است. وی خیلی خوب مطالعه می کند، در دوره سوم ریشه های هنر ایرانی، اسلامی را با ظرافت کاویده است و نکاتی را از آن بیرون کشیده و با استفاده از مواد مختلف، آثار خود را به نمایش گذاشته است. آثار آغشته به گچ و ترکیب مواد، خلق کننده تصاویر دوره چهارم هستند که هم تأثیر هنر ایرانی و هم اسطوره ها را در کنار هم می بینیم، شاید دوره چهارم، نتیجه ترکیب دو دوره قبل باشد. اما در مجموع نقاشی های وی بازآفرینی اسطوره هاست.

ویدیوآرت ها

معرک نژاد پس از چند دوره نقاشی، به ویدیوآرت روی می آورد. وقتی بوم دیگر پاسخگوی یک هنرمند محقق نیست، به این هنر روی می آورد تا فضا برایش گسترده باشد و راحت تر بتواند پیامش را به مخاطب برساند.

از نظر فرشته عالمشاه

طرز فکرش را می شناسم. وی با ویدیوآرت همانند نقاشی برخورد می کند و می گوید ابزار از آن من است و خودم از این ابزار استفاده می کنم. ویدیو آرت برای من یک بوم است که خودم همة کارهای مربوط به آن را انجام می دهم. او هنرمندی است که بر خلاف من عمل می کند، من مجموعه کاری (تیم ورک) دارم، تصویر بردار خوب را به خاطر ۵۰ سال سابقه کار استخدام می کنم و معتقدم که تدوین گر و صدا بردار حرفه ای بیاورم تا در کنار یکدیگر یک گروه را تشکیل دهیم اما معرک نژاد بر این باور است که من خودم باید تدوین را بشناسم و بر موسیقی مسلط باشم، تصویر برداری کنم و همه مراحل کار را تا ساخت یک ویدیو به صورت شخصی انجام بدهم. یک کار انیمیشن [۵ـ creation]  دارد که ترکیبی است از انیمیشن و کارهای ویدیو که دارای خطوط دایره و اشکال هندسی است،

و کار دیگری که از  دو دست استفاده کرده است و یک کار دیگر در مورد زن از وی در موزه هنرهای معاصر به نمایش درآورد و هنوز بعد از چندین سال، تأثیر عمیقی بر من گذاشته است و فراموش نکرده ام به طور کلی معرک نژاد در اکثر آثارش از اسطوره ها استفاده می کند و تم آن ها اجتماعی و سؤال برانگیزند. در واقع بیننده را مجبور می کند که فکر کند، سوال کند و به جواب برسد. وی علاقه ای ندارد که در آثارش، جواب ها را به مخاطب القا نماید، و از طرفی برای وی مهم هست که جوابی که او می خواهد دریافت شود  و به همین دلیل بیننده را وادار به تفکر می کند و این وجه بسیار مثبتی است که ویژگی معرک نژاد ست.

به اندیشه مرتضی بصراوی

من معرک نژاد را ابتداء به عنوان شاعر می شناختم و بعداً دریافتم با هنرهای دیگر نیز آشناست. فکر می کنم چون معرک نژاد، هم نقاش است و هم شاعر در واقع به متریالی چند صدایی برای بیان کارهایش نیاز داشت که بیشتر به نظر می رسد به این دلیل وارد ویدیوآرت شده، چون هم می تواند کلام را داشته باشد، هم روایت و هم از لحاظ بصری، تصویرهای متحرک را. در شعرهای معرک نژاد این فضای تصویری زیاد دیده می شود. وقتی شعر او را می خوانی گویی دوربینی در دستت گرفته ای و در یک خانه قدیمی در حال چرخیدن هستی یا دوربینی که در خاطرات یک انسان دور می زند. من وقتی شعرهایش را می خوانم یک چنین حسی دارم. به همین خاطر وی با این متریال، احساس نزدیکی کرده و آن را به عنوان یک هنر انتخاب کرده است. از دیدگاه من ویدیوآرت های معرک نژاد خیلی شاعرانه هستند.

وی به تنهایی ویدیو می سازد چون بر این باور است مثل نقاشی که خلق می کنی و همه چیز باید زیر سیطره تو باشد در واقع ویدیوآرتیست هم باید تدوین بداند، هم از فیلمبردای و زاویة دید، هم روایت و داستان را خوب بشناسد. کسی که ویدیو آرت کار می کند بهتر است همة این ها را به طور همه جانبه بداند و سخن او صحیح است از یک نظر چون ویدیو لازم ندارد که مانند فیلم گسترده باشد، شاید کسی بتواند با دور بینی در دست، کاری انجام دهد. من هنگام ساختن ویدیو همه چیز را خودم انتخاب می کنم، کارگردانی می کنم، زاویه دید را انتخاب می کنم فیلمبردار هم دارم.

معرک نژاد در اسطوره ها خیلی جستجو می کند و در این اسطوره ها به دنبال گمشده ای است که بیان امروزی دارد. به این معنا که از لا به لای اسطوره ها می خواهد چیزی که مربوط به امروز خودش هست را خلق کند. به عنوان مثال ویدیویی که دستان خانمی را نشان می دهد که هسته های آلبالو را جدا می کند. [manufacturer]

در این ویدیو آرت من دقیقاً یک حس اسطوره ای را دنبال می کردم که گویی در لا به لای این ها به دنبال گمشده ای است که جایگاه این گمشده بیشتر در اسطوره هاست. معرک نژاد در واقع می خواهد اسطوره خودش را تولید کند البته با رجعت به اسطوره هایی که در گذشته می باشد.

معرک نژاد بسیار مطالعه می کند، اطلاعات بسیاری در این زمینه دارد. برای نمایشگاه من یک نقد اسطوره ای نوشت که از زاویة دیدی که او بیان کرد، برای من خیلی جالب بود، به طور کلی وی، انسان پژوهشگری است، در واقع جستجو گر است و فضای شخصی خودش را دارد.

به اندیشه طهمورث بهادرانی؛

خوشبختانه تفاوت معرک نژاد با بقیه این است که وی شناخت اجتماعی، تاریخی و اسطوره ای دارد که بسیاری از ویدیو آرتیست ها با این ویژگی فاصله بسیار دارند. تفاوت اینجاست که در حین کار کردن، این شناخت و آگاهی در نوع نگاه بسیار دخیل و تأثیر گذار است. بعضی ها معتقدند ویدیو تکثیر می شود و قابلیت پخش اینترنتی، تلویزیونی و پرده ای دارد و این انگیزه ای می شود که این هنر را انتخاب کنند!! اما از دیدگاه من آن چه مهم است شناخت جامع و کامل از ابزار مربوط به این هنر می باشد که تعیین می کند یک ویدیو آرتیست تا چه اندازه در کار خودش موفق است و خوشبختانه معرک نژاد از نظر شناخت اجتماعی و فلسفی در سطح بالایی است.

به نظر مینو ایرانپور؛

ابزارهای جدیدی در اختیار هنرمندان قرار گرفته که قبلاً وجود نداشته، بخشی از اندیشه ها که می تواند به شکل دیگری بیان شود، چرا امروزه با استفاده از این ابزار مطرح نگردد؟ بعد چهارم را در ویدیوآرت می توان نشان داد، زمان و مکان، سرعت و حرکت و صدا چیزهایی است که می تواند به نقاشی اضافه شود. حرکت و صدا در یک تابلوی نقاشی نیست، نقاشی سکوت است، البته شاید صدا هم از یک تابلو شنیده شود و حرکت را هم ببینی ولی نمی توانی لمس کنی در حالی که در ویدیو ملموس است، چون ویدیو آرت بیشتر در حیطه نقاشی متحرک و هنر تجسمی معنا دارد تا سینما، از تکنولوژی سینما استفاده می شود اما هیچ ربطی به سینما ندارد. به همین دلایل چه اشکالی دارد که یک نقاش، ویدیو آرتیست باشد، دیگر مرزی بین هنرها نیست، امروزه این مرزها شکسته شده و یک هنرمند می تواند در ابعاد مختلف فعالیت کند. اما ممکن است یک ایده توسط ویدیو مرئی و دیده شود و نقاشی برای ایده های دیگر کافی باشد، این که چگونه می توان حس درونی را به بیرونی منتقل کرد و در اختیار مخاطب قرار داد. من روی هیچ متریالی تعصب ندارم و فکر می کنم معرک نژاد در ویدیو آرت موفق است و تا کنون دو نمونه از کارهای او را دیده ام. اولین کاری که از او دیدم پیرامون زندگی یک زنی است که در روز مرگی تکرار می شود و دچار از خود بیگانگی می گردد، به زندگی ماشینی امروز با نگاهی انتقادی پرداخته است که چگونه روی زندگی انسان تأثیر می گذارد و انسان را از طبیعت خود دور می کند. تکنولوژی و کلاژی که در تصاویر استفاده کرده، خیلی همخوانی دارند. ویدیوی دوم از دخترها و پسرها یا زنان و مردانی است که در فضایی که قرار دارند، دوربین روی چهره هایشان مدام در حرکت است و در حین چرخش دوربین، تغییراتی اتفاق می افتد که قصد هنرمند رساندن پیامش به مخاطب می باشد. در این ویدیو همه چیز خیلی ساده شده و کلاژهای قبل تکرار نشده است. اگر بخواهم این دو ویدیو را با هم مقایسه کنم باید بگویم از دیدگاه من کار نخست بسیار متفاوت و موفق تر از کار دوم است. این اثر بیشتر یک کلاژ ویدیویی است، از انیمیشن هم استفاده کرده است، مطالب مختلف را نیز به صورت نوشتار کنار هم آورده است تا بتواند معنا و مفهوم را بیان کند که خیلی خوب جواب داده، این کار در فستیوال آتن ۲۰۱۰ که من نیز اثر کوتاهی ارائه دادم، شرکت داشت.

اما با کار دوم خیلی نتوانستم ارتباط بر قرار کنم و دلیلش این است که با فضای قبلی بسیار متفاوت است و این سوال را در ذهن من ایجاد کرد که فضای اول با آن همه هیجان و ریتم کجاست؟ گویی به حد مینی مال همه چیز کاهش پیدا کرده است، چه تصویر و چه مفهوم.

البته من این اتفاق را ایراد نمی دانم و معتقدم که هنرمند برای انجام هر نوع کاری آزاد است و معرک نژاد نیز خود را تنها به یک روش، شیوه و تکنیک محدود نمی کند، هر چیزی را تجربه می کند و در پی تجربه های فراوانی که دارد هنر را جستجو نمی کند بلکه پژوهش می نماید، چون واژه جستجو برای هنر زیبا نیست، هنر پژوهش است و معرک نژاد در پی آفرینش می باشد و با هر چیزی آفرینشی را انجام دادن در هنر بسیار مهم است و کسی که به شکل غریزی و ذاتی کار می کند، این رفتار را در هنرش می توان مشاهده نمود. پس این که هنرمند حرکتش را تنها در یک روش محدود کند و خود را مجبور سازد که در یک مسیر گام بردارد، طبیعی است که همواره نگران خط و مرزهاست و دست و پایش بسته می شود و این محدودیت ها موانعی هستند برای باروری و خلاقیت که معرک نژاد آزاد و رهاست و خلق می کند وی شاعر نیز هست و در مجموع می توانم بگویم هنرمند بسیار با استعدادی است، همه ما می دانیم که ایشان از نظر مطالعه و پژوهش جایگاهی بالاتر از اساتید دیگر دارد اما من معتقدم که بهتر است با جمع آشتی کند و با افرادی که در سطح پایین تر از خودش هستند رابطه برقرار کند، معرک نژاد هنرمند موفقی است و شاید به این رابطه ها نیازی ندارد اما دیگران به دانش و آگاهی او نیازمندند، وی ما با هم در دانشگاه همکلاس بودیم و در آن دوره که دوره ای طلایی بود، از همان ابتدا بسیار جدی و درگیر کار هنری شد. ما گروهی را تشکیل دادیم که طی جلساتی طراحی می کردیم و وی نیز یکی از اعضای این گروه بود. او از همان ابتدا استعداد، جسارت، توانمندی، علاقه و انگیزه خود را جلوه گر ساخت. من وی را ذاتاً هنرمند می دانم، چون افرادی بودند که در تلاش بودند خود را هنرمند نشان دهند و این دسته پس از مدتی هنر را کنار گذاشتند و مسیر دیگری را انتخاب کردند ولی معرک نژاد در راهی که قدم گذاشته بود مصمم بود و موفق هم شد. بهتر است بگویم او را در میان هم نسلانش که خودم هم یکی از آن ها هستم، بسیار موفق می بینم، وی جزء هنرمندان شاخص اصفهان است ولی آن طور که من نسبت به او شناخت دارم بیشتر در زمینه تحقیق، پژوهش و نویسندگی برجسته است، او در زمینه نگارش بی نظیر است و بسیار مورد قبول من می باشد، وی را تأیید می کنم چون می دانم فعالیت هایش دقیق و علمی است و یکی از نمونه های خوب در زمینه تحقیق و پژوهش در اصفهان می باشد. اگر چه در زمینه نقاشی کم کار می کند اما آثار خوبی از خود بر جای گذاشته است. موضوعات وی اساطیری و برخورد و نگاهش نمادین می باشد و دلیل آن این است که در این زمینه مطالعات عمیق دارد و طبیعی است که چنین گرایشی در هنر او دیده شود اما در مجموع وی هنرمندی است که آرام و قرار ندارد و به طور مداوم در تلاش و تکاپوست، همواره در حال تحقیق، نوشتن کتاب و ساختن ویدیو آرت است، وی به دلیل این که دغدغه دارد و درگیر است نمی تواند آرام باشد، نمی تواند وجود نداشته باشد، هنرمندی است که وجودش را همیشه می توان احساس کرد، وی همواره در حال آفرینش است، آفرینش از درون او می جوشد، جوششی ذاتی است، حال یا با نوشتن نمایان می شود، تحقیق، ویدیو آرت یا نقاشی. وی در عین حال که محققی پر تلاش است، منتقدی توانا نیز می باشد و آثار هنری را با استفاده از این توانایی خود تجزیه و تحلیل می کند. در کل وی سخت کوش و موفق است، او هنرمندی است که به کار خودش می پردازد و نتیجه را در قالب اثر، کتاب، ویدیو، شعر یا هر بعدی از هنر نشان می دهد و این حائز اهمیت است. و امید دارم و علاقه مندیم که وی را در کنار خودمان در انجمن نقاشان اصفهان داشته باشیم.

در اینجا برای آشنایی با اندیشه چند بٌعدی معرک نژاد در حیطه هنر و ویدئو آرت؛ به بخش هایی از مقاله کوتاه معرک نژاد اشاره می‌شود که مبین اندیشه های او هستند.

«اگر نگاهی اجمالی بر هنر نگارگری خودمان داشته باشیم؛ از نگاره‌های اولیه که می‌توان به نگاره‌های مانی و کتاب ارژنگ اشاره داشت ادبیات و نگارگری در هم تنیده بودند و پس از اسلام نیز این پیوند و تعامل برقرار بود و بر هم تاثیر داشتند. در نگاره‌های متاثر از شاهنامه حکیم فردوسی تا خسرو و شیرین و معراج‌نامه و هفت پیکر نظامی و حتی کتاب‌ها و رساله‌های علمی و بیشتر در زمینه طب و نجوم. از دید شاعر نیز نگارگری نقش مهمی ایفا می‌کرد. می‌توان به نوع تصویرسازی‌ها و رنگ‌بندی‌های شاهنامه اشاره کرد. در شاهنامه ۴۱۹۷ بار عنصر رنگ بکار رفته است. و این تعامل شاعر با نگاره و شناخت‌شان با دیگر هنرها و علوم زمانه‌شان با نام حکیم می‌شناسیم و می‌خوانیم. به عبارتی هنرمند نگارگر و شاعر در یک تعامل فرهنگی و یک نقش گفتمان بینامتنی قرار می‌گرفتند در دوران مدرن هنر ایران به ویژه نقاشی معاصر این تعامل فرهنگی از جهتی با سنت‌گرایان گسسته و از طرفی با نوپردازان ادامه داشت، همان نزاع میان سنت و مدرن. نقاشان و شاعران و ادیبان معاصر و نوپرداز در کنار هم بودند و این تعامل برقرار بوده و در تایید آن انتشار نشریاتی نظیر “خروس جنگی” که در آن جلیل ضیاپور تا هوشنگ ایرانی و سهراب سپهری همکاری داشته‌اند. حتی هنرمندانی داریم که در هر دو گونه هنری- شعر و نقاشی-تبحر داشته‌اند و دارند. می‌توان به سهراب سپهری یا منوچهر یکتایی اشاره کرد. یکتایی که امروز در آمریکا زندگی می‌کند نقاش است و هم جزو موج و جنبش “شعر دیگر” که در این جنبش شاعرانی همچون هوشنگ چالنگی، بیژن جلالی و بهرام اردبیلی و دیگران را داریم. همچنین ژازه طباطبایی و شیبانی که علاوه بر آن هنرها نمایش نامه نویس و فیلمساز نیز بوده‌اند. بنابراین ادبیات و شعر بخشی از دانش نقاش بود. من به این نقاشان، هنرمندان چند بعدی می‌گویم زیرا این دانش‌ها و شناخت‌ها لازم و ملزوم هم هستند امروزه واژه‌ها هم تغییر یافته‌اند به گونه‌ای که نقاش  یا شاعر کسی خوانده می‌شود که در یک حیطه تخصص دارد و به اصطلاح تکنیسین کارش است همانگونه که کسی مکانیک یا کفاش و نانواست. آنچه به نقاش مفهوم هنرمند بودن و یا روشنفکر بودن می‌بخشد چند بعدی بودن اوست که در کارش نیز مستتر است. نه تنها آشنایی با ادبیات و شعر و داستان بلکه با موسیقی و فیلم و در مواردی با فلسفه و زبان شناسی و نشانه شناسی و دیگر علوم انسانی و کمی جدی‌تر در هنرهایی نظیر هنر مجسمه‌سازی آشنایی با علوم فیزیک و شیمی. زنده یاد علی حاتمی در ماهنامه سینما(شماره ی ۱۶۲ مردادماه ۱۳۷۳) از نظریه فیلمسازی‌اش و تعامل نگارگری ایران و فیلم‌هایش صحبت می‌کند و شرح می‌دهد چگونه ترکیب‌بندی و نوع فضاسازی نگاره‌های ایرانی را در قاب‌بندی فیلم‌هایش بکار می‌گیرد. امروزه هم هستند از نسل قبل که به این تعامل اعتقاد دارد نظیر آیدین آغداشلو و شناخت او از نگارگری و خوشنویسی و سینما و ما بیشتر او را نقاش می‌دانیم و یا حسینعلی ذابحی که نقاش است و چند مجموعه کتابت (مجموعه‌های کوچک نوشته‌ها و شعرهایش) در تعداد محدود به چاپ رسانده است. همچنین ابراهیم جعفری و یا مهدی حسینی و زنده یاد مهدی سحابی و خیلی‌های دیگر. اما نسل امروز این پویایی ذهنی و تعامل میان هنرها را کمتر به طور جدی درک و دنبال می‌کند متاسفانه کمتر امروزه هستند نقاشان و شاعران و موسیقدان ‌هایی که با هنر همدیگر آشنا و در تعامل باشند. امروزه بیشتر هنرمندان‌مان تک بعدی‌اند و همین ضربه بدی به پیکره هنرمان زده است. شاید ناشی از آن می‌شود که خودمان در شناخت هنرهای‌مان کاهلی کرده‌ایم و آموزش‌های دانشگاهی‌مان نیز بسته و با شیوه‌های غربی بوده‌ و همیشه استناد گفته‌هایمان سخنان فرنگی‌ها بوده است.۳

نتیجه گیری

برای من معرک نژاد از این منظر جالب آمد که حتی آنانی که هنر او را نمی پذیرند نیز به دانش و آگاهی او واقف هستند و می دانند که وی در زمینه های مختلف چون فلسفه، ادبیات، نمادها، و شاخه های دیگر هنر تحقیقات و مطالعات دقیق و گسترده ای دارد و در مسیر هنرمند شدن موفق بوده است و همچنان در تلاش و تکاپوست اما همین افراد شاید گلایه شان بیشتر از انزوای اوست و این خلأ را برای پیشبرد هنر در اصفهان مناسب نمی دانند. اما گروه دیگر وی را تأیید و هنرمندی حرفه ای، پویا و سیال معرفی می کنند. حال بدون در نظر گرفتن نام معرک نژاد می توان به این نتیجه رسید که مطالب ارائه شده مبین این است که آثار هنری این هنرمند معاصر بر مبنای تحقیق و مطالعه استوار است. او آن چه که امروز در احاطه خود دارد مدیون مطالعات گسترده خویش است آن چنانکه وی ضرورت مطالعه و تحقیق و حرفه ای بودن را بارها در مجامع مختلف هنری به هنردوستان توصیه کرده است.

وی هنرمندی است که بر آن چه خلق می کند معتقد است و اشراف و احاطه کامل دارد هر چند او در زمینه های مختلف هنری فعالیت دارد اما گسیختگی در هنر او مشهود نیست وی در شعر، نقاشی و ویدیوآرت پیوستگی و اتحاد ایجاد کرده است در آثار او می توان به دغدغه های ذهنی اش پی برد که آن ها را با نرمی و دور از خشونت مطرح می کند.

وقتی هنرمندی است که، نتایج تحقیقات اش را در آثار هنری اش و نوشته هایش جلوه گر می سازد، در واقع او سبک شخصی اش را دارد، چنانکه از آثار ارائه شده توسط معرک نژاد می توان به صراحت گفت که وی اهل تقلید نیست و آثارش در حیطه هنرهای تجسمی، شعر و ویدیوآرت پر از اسطوره های شخصی اوست که پس از مطالعات دقیق و جامع از میان اساطیری که وجود دارد، آفریده است. پس لازمه آفرینش یک اثر هنری در کنار تکنیک و احساس، مطالعه و پژوهش است که هنر جو را به سمت هنرمند شدن راهبر می سازد. چنانکه وی در رابطه با اساطیر و نمادها، مطالعات دقیقی دارد و آن ها را با شکلی تازه در ابعاد مختلف هنری جلوه گر ساخته است.

اگر گاه به نظر می رسد که او هنرمندی مغرور است، دلیل باور اوست که می گوید یک هنرمند برای کسب آن چه او را هنرمند توصیف می کنند باید تلاش کند، وی ماحصل اندوخته ها و تجربیاتش را در اختیار افرادی می گذارد که می داند گذشت زمان آن را بیات و بی اعتبار نمی سازد.

این هنرمند معاصر با گروه های هنری و غیر هنری بسیار در ارتباط بوده و باورهای متفاوتی را تجربه کرده است اما آن چه برای او مهم است ارزشی است که برای خود و نتایج زحمات خویشتن قائل است که برای برخی قابل درک نیست!

مصاحبه با معرک نژاد

 بگذارید با سؤالی نامتعارف شروع کنم، به جای این که تولد و بیوگرافی تان را بخواهم، می پرسم: تولدتان را چگونه می بینید.

تیرماه ۱۳۴۷ خورشیدی در اصفهان به دنیا آمدم. به نظرم هر کس با دوره ای که به دنیا می آید عجین می شود و اگر زیاد به گزاف نگفته باشم اتفاقات هنری، سیاسی و اجتماعی بخشی از وجود و روان او می شود که بروزشان در آینده فرد بسیار مشخص و واضح خودشان را نشان خواهند داد. همان گونه که اسم افراد بر شخصیت آن ها تأثیر گذار خواهد بود.

سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸م) در ایران آرامگاه فردوسی گشایش یافت، صمد بهرنگی درگذشت، مجموعه شعر «از دوستت دارم» یداله رویایی چاپ شد، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی تأسیس شد، تئاتر «شهر قصه» اثر بیژن مفید در دانشگاه شیراز به نمایش درآمد، شب شعر نیما یوشیج ۱۷ اسفند ماه از طرف کانون نویسندگان ایران در دانشکده هنرهای زیبا برگزار شد. در آمریکا مارتین لوترکینک و رابرت کندی به قتل رسیدند. نیکسون ریاست جمهور شد. جان اشتاین یک دنیا را وداع گفت، برگمان فیلم «شرم» را ساخت…

و روند زندگی تان

در سه سالگی پدرم را از دست دادم، در ده سالگی ام انقلاب شد و جامعه نسل ما را یکدفعه از دوران کودکی به دوران نامعلوم بزرگسالی کشاند که در ادامه انقلاب، جنگ و پس از آن سربازی و دانشگاه و همین طور سال های بزرگسالی‌مان از ده سالگی بروز یافت. خوبی این جهش آن بود که مرا و نسل مرا با مطالعه آشنا کرد هر چند در ابتدا کتاب ها مذهبی ـ عقیدتی و به نوعی ایدئولوژیک بودند اما جهانی بر روی ما گشوده شد که کتاب بود. یادم هست در دوران اول و دوم راهنمایی بیش از نیمی از کتاب های آیت‌الله‌مطهری را می بایست می خواندیم اگر چه مفاهیم بسیاری از آن ها را درک نمی کردیم اما خوانده بودیم.

سال ها گذشت، نسل من یا خود در جبهه بود یا اثرات جنگ تا کنار او آمده بود.

و چگونه به نقاشی و شعر روی آوردید

دیپلم معماری ام را که گرفتم مستقیم به سربازی رفتم و پس از آن یک راست به دانشگاه آزاد رشته ام نقاشی، نمی‌دانم چرا نقاشی! شاید تاثیر همان شرایط زمانی است که اشاره کردم! برعکس آن که بسیاری از هنرمندان و ادیبان و مخترعان به کودکی و کنجکاوی هایشان اشاره می کنند اما من تا آغاز دانشگاه دست به قلم نبرده بودم اما می نوشتم و چیزهایی می گفتم که فکر می کردم شعر است و بعدها همه را دور ریختم البته همان نوشته ها و همان خط خطی ها و بازی با واژه ها راهگشای نوشتن و شعر شدند در کارشناسی نقاشی و همچنین دوره کارشناسی ارشد نقاشی را با رتبه اول گذراندم.

و مطالعه تان در زمینه های مختلفی است

از آن جایی که معتقدم هنرمند می بایست در حد امکان با هنرهای دیگر آشنا باشد و از علوم دیگر آگاهی لازم را دارا باشد، مدتی به موسیقی ایرانی پرداختم و دوره‌ی کارگردانی، فیلم سازی و عکاسی را در سینمای جوان گذراندم البته عکاسی و مجسمه سازی در دانشگاه جزو دروس مان بود. با مطالعه اندکی با جامعه شناسی هنر، انسان شناسی هنر، فلسفه هنر و نشانه ـ معنا شناسی هنر آشنا شدم که بیشتر از همه نشانه-معناشناسی مرا جذب کرد. در آثارم با اسطوره ها مواجه اید، پایان نامه دوره کارشناسی ارشد من با موضوع «بیان تصویری اسطوره در نقاشی معاصر ایران» بود که مطالعه آن به طور جدی از سال ۱۳۷۸ شروع شد اگر چه به صورت تفننی به روان شناسی و روانکاوی آرکی تایپ و ناخودآگاهی در هنر پرداخته بودم چون آثارم به سمت و سوی اسطوره سوق یافت و پایان نامه ام نیز مربوط به اسطوره بود بنابراین اسطوره بخشی از تفکر و اندیشه ام شد. در پایان نامه ام و اندیشه محدود آن زمان بیشتر به عناصر شمایلی و تصاویر مطابق با اسطوره ها و تعابیر منفرد آن ها توجه داشتم اما اکنون آن نگاه اندکی از پرسش های مرا پاسخگوست که درصدد یافتن پاسخی گویاتر هستم که آن را در نشانه ـ معناشناسی یافتم.

و اسطوره هایی که از آن ها در آثارتان استفاده کرده اید ….

اسطوره هایی که از آن ها بهره گرفتم بستگی به آن دارد که چه بیان و تفکری را مدنظر دارم. در شعرها به صورتی و در نقاشی و ویدیوآرت ها به گونه ای دیگر به کار می برم. برای نمونه اسطوره «آدم و حوا» را در شعر وقتی پدر سیب ها را درون حوض می ریزد به صورت پدر و مادر می یابید و در کلیت شعر اشاره به هبوط است و میوه ممنوعه در آن سیب است.

اما همین مفهوم در ویدیوآرت به گونه ای دیگر می باشد. برای نمونه در ویدیوی خلقت، آدم در پلانی که به دست آدم و خداوند تابلوی میکلانژ (در کلیسای سیستین) اشاره می شود و دستی واقعی جایگزین دست آدم می شود مشاهده می کنید که در آن انتهای ویدیوآرت حوا و آدم را به صورت چهره  امروزین می بینید که به عشق و فنا می رسند.

و یا در ویدیوآرت «transfer» در چرخش و حرکت دوربین به صورت سیصد و شصت درجه در چند دور «مرد» وارد کادر می‌شود که نمادی از آدم است و در ادامه در همه چرخش ها زن هایی متعدد را داریم که اشاره به درون مرد و آن چه یونگ در آنیما می آورد و همچنین نمودی از خود حوا را داریم که در انتهای ویدیو همگی یا بهتر بگویم هر دو از کادر خارج می شوند که گویی هبوط می کنند و به نوعی رانده می شوند.

یا پرداختی به جزئیات به ویژه دست ها، این بخش از بدن که تماس و رابطه میان تفکر، ذهن و شی ء و ماده است که در خود آفرینش گری و خلقت را بازتاب می دهد.

اما جنبه های روان شناسانه که پیدا می کنند در شعر خورشید نه ماه دست ها با اضطراب روزنامه را ورق می زنند و در ویدیوآرت «پس از ساخت» دست های زنانه ای دوخت و دوز می کنند و جهان را به هم پیوند می زنند و در انتهای همان ویدیو دست ها هسته آلبالوها را جدا می کنند که به قول قدیمی ها آلبالو را اخته می کنند و برای همزات پنداری در ویدیو از زاویه ای برای تصویر برداری استفاده کرده ام که مخاطب (بیننده) احساس کند دست های خودش هستند که عملی را انجام می دهند و ابزار تصویربرداری دوربین موبایل است، شیئی که در نزد همه و همه جا هست.

اسطوره های آثارتان نمود بیشتر و بهتر است بگویم واضح تری دارند.

البته در آثار نقاشی و ویدیوآرت های ابتدایی جنبه نمادین بسیار غلیظ تر و آشکارتر بود و در آثار بعدی با آن که این جنبه نمادین و اسطوره ای وجود دارد اما در لایه های پنهان تر، تفکر و تأمل بیشتری را می طلبد به نوعی ابهام و ایهام را در آثار متأخر بیشتر نمود داده ام.

و «زن» عنصر کلیدی است برای ورود به فهم آثارتان

«زن» در آثار من نمود بیشتری دارد. زن اساطیری، زن خالق، پری گونه و هر نوع که تفسیر کنید که اگر روان کاوانه به آثار نگاه کنیم بازتابی است از زندگی خالق آثار. اگر خودم را در زیر تیغ نقد روان کاوان قرار دهم از آن جا که در سه سالگی پدرم را از دست داده ام و هیچ گونه تصویر و تصوری از او ندارم و از جهتی در جمع زنانه مادر، خاله و مادر بزرگ، بزرگ شدم و به حالتی که کمتر ارتباط اجتماعی مردانه ای داشته ام و برایم هر کدام از آن زنان فرشته های زندگی من بوده اند بنابراین ناخواسته و بیشتر آگاهانه به آثارم راه پیدا کرده اند.

اکثر هنرجویان و دوستانی که کمتر با شما آشنایی دارند شما را فردی مغرور می خوانند.

جنبه غرور و به اصطلاح از خود راضی بودن، خوب هنرمند تا به کار خودش نسبت به دیگری برتری ندهد؛ اثری خلق نمی‌کند به عبارتی چون دیگر آن چه را او می خواهد خلق نمی کنند او خلق می کند و این آفرینش به او غرور می دهد که به گونه ای پیش برنده است. نظیر افسردگی که در اکثر هنرمندان هست ( افسردگی خلاق) با افسردگی مردم عام متفاوت است، در یک فرد عام افسردگی جنبه منفی و بیماری دارد در صورتی که در هنرمند افسردگی خلاق را داریم. از نگاهی دیگر زندگی هنرمند نوعی (Paradoxical) دارای تضاد و تناقض است یعنی در زندگی شخصی اش به گونه ای است که بر فرض مثال برای یافتن یک واژه یا یک فرم و رنگ، درگیری ذهنی بسیاری دارد که تا جایی پیش می‌رود که گاه به خودش هم توجه ندارد و فکر نمی کند چه رسد به دیگران اما در نهایت که به نتیجه می رسد و به ویژه در هنگام نمایشگاه ها و یا انتشار کتاب، مردم با روی دیگر هنرمند که سرشار از سرزندگی و نشاط است رو به رو می شوند که یک نوع نتیجه تلاش و آن همه درگیری ذهنی است. برای همین زندگی کردن و حتی دوستی با یک هنرمند کار سخت و مشکلی است. سعی کرده ام از چند چیز دوری کنم یکی غرور بی جا، فخر فروشی، شاید سال ها قبل این ها در من ارضا شده باشند سال های دبیرستان در آن دوران من در رشته ورزشی کشتی در حد خودم فعال بودم و مقام هایی هم کسب کردم و به احتمال قوی آن تشویق ها و این که ورزشگاه یکپارچه مرا تشویق می کرد و از طرفی ورزش کشتی یک فروتنی در من به وجود آورد که همیشه فروتنی داشته باشم آن خودنمایی ها مرا ارضا کرد. زیرا ورزش کشتی فقط زورآزمایی نیست در خودش یک مسلک است. در مقابل اعمال و رفتاری هست که بر آن ها پافشاری می کنم: و آن مطالعه خودم، ترغیب دیگران به مطالعه و کار و کار. اگر هنرجویان سخت گیری های مرا می‌بینند اگر به آن چه می گویم انجام دهند البته اگر جد برای آموختن آمده باشند نتیجه و شادی اش را در نهایت خواهند دید. من این گونه فکر می کنم که دانشجوی من باید از من فراتر برود زیرا امکانات بیشتر و رسانه های پرمحتواتری در اختیار دارد و من نیز از پیشرفت او خوشحال خواهم شد و البته در کار باید جدی بود؛ و اگر همکارم و دوستیم مقامی به دست آورد و موفقیتی کسب کند چرا من هم در شادی او شریک نشوم اگر او موفق است در موقعیت و سرنوشت من هم دخیل است اما کمی برداشت ها نارواست؛ از طرفی یاد گرفتم توقعی از هیچ کسی نداشته باشم و اگر کاری از دستم برای کمک به کسی برمی آید انجام دهم و این خودش در این جامعه شک برانگیز است. محبت زیاد شک می آورد .

حافظ می گوید: سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش  …

اما این سختی در هنر برای من شیرین است.

در نظر دارم که برخی طراحی های تان را که در سایت تان هم هست به گونه ای اساطیر را مشخص کرده اند.

اگر بازگردیم به اسطوره ها، اسطوره ها در کار هنرمند در دو بخش یا دو گونه بروز می‌یابند، اسطوره های کلی که بازتابی از یک قومیت، یک ملیت است و همگانی است و بخشی که به فردیت هنرمند باز می گردد و خلق می کند، اگر چه مضمون و مفهوم یکسان است اما در نوع بروز متفاوت است. نظیر طراحی هایی که در دوره ای از کارهایم هستند در آن ها، حیوانات اساطیری، گیاه و زایش و تولد در یک تابلو دیده می شوند که هم برخی از تصاویر و در کلیت روایت و ترکیب بندی، اسطوره ای مشخص هستند.

شعر یا نقاشی، کدام را ابتدا شروع کردید و تأثیرشان بر ویدیوآرتهای تان …

من با شعر و مطالعه اشعار کلاسیک و با نوشتن متن های موزون شروع کردم و متذکر شوم که متن بودنند و نه شعر؛ و سپس با نقاشی. و نقاشی از سال ۱۳۶۸ جدی شد و شعر از سال ۱۳۷۵ که در کنار آن ها موسیقی و سینما که در نهایت همگی آن ها در ویدیوآرت ها بروز یافت.

از استادان تان هم در نقاشی و شعر بگویید 

استادان من که بی نهایت به آن ها مدیون هستم، خانم ها سارا ایروانی، پرستوفروهر، صغرا زارع. آقایان حسن عقیلی، مرتضی نعمت اللهی، حسین ماهر، همایون سلیمی، مهدی حسینی، ابراهیم جعفری، حسینعلی ذابحی، فرشید ملکی، نوربختیار و  حدادیان و …

و به گونه ای در دوره ای که من و دوستان من در رشته نقاشی وارد شدیم موجی از استادان طراز اول بودند که بر بسیاری از ما تأثیر گذار بودند که اکنون که نگاه می کنم می بینم بیش از نیمی از آن ها جزو نقاشان و هنرمندان معاصر هستند و هر کدام بخشی از تاریخ نقاشی و هنر معاصر بودند که تجربه های خودشان را به ما منتقل کردند- به آن جبنه که برخی موافق یا مخالف آنها باشند کاری ندارم – از جهتی گروهی که همکلاس بودیم نیز جمع یکدست، پر تلاش و جویای حقیقت بود و حتماً اگر آن جمع دوستان نبود اکنون هیچ کدام ما هم مشخص نمی شد. دوستان بسیار نازنینی که بسیار به من آموختند.

و در شعر من بیشتر از هم دوره های خود همچون حمیدرضا وطن خواه، ابراهیم اسماعیلی، سیامک جهانبخش، حیدرعلی برهانی آموختم که به نوعی طرز تفکر یکسانی در اشعار ما وجود داشت دوستانی که کتاب منتشر کردند حمیدرضا وطن خواه با کتاب: یکی از کلاغ ها کم شد، سیامک جهانبخش با کتاب بر پنج سیم موازی، گنجشک ها و ابراهیم اسماعیلی غزل مغزل همگی بیشتر گرایش به قالب غزل دارند و در شعر سپید کتاب من با نام دست در موهای آینه. همگی ما در طرز تفکر و بینش و اندیشه یکسان عمل کردیم و به نوعی موجی از نگاه جدیدی را در شعر دنبال می کردیم که در حد خودش تأثیر گذار بود.

در مقاله ای هنرمند امروز را چند بعدی خوانده‌اید

امروزه، مکتب هنری به طور خاص وجود ندارد و از آن جایی که تا حدود زیادی هنر و آفرینش های هنری اتفاق در سبک هستند و شخصی اند و از طرفی هنرهای امروزی در بسیاری موارد در هم ادغام شده اند و در عین سادگی شان دارای مفاهیم گسترده و پیچیده ای هستند بنابراین هنرمند باید با بیان اندیشه اش و نظام فکری اش مخاطب را به اثر نزدیک تر کند. با آن که مخاطب برداشت خود را از اثر خواهد داشت اما بیان گفتاری یا نوشتاری خود هنرمند نیز برای مخاطب راهگشای مسیری برای درک تفکر هنرمند خواهد بود.

البته منظور این نیست که هنرمند اثرش را توضیح، تفسیر و شرح دهد، بلکه نحوه تفکرش از هنر و هنرمند و اثر هنری را بیان کند و مخاطب را به حال خود بگذارد تا بتواند برداشت خودش را از اثر داشته باشد. بدین منظور اگر هنرمند دست به قلم و یا سخن ور نیز باشد و از جهتی با گونه های مختلف هنری از قبیل ادبیات، نقاشی، سینما آشنا باشد، از حالت تک بعدی خارج شده است زیرا دیگر بیان هنری، چند رسانه ای شده است. بنابراین هنرمند نیز تا حد امکان می بایست همانند حکیم در فرهنگ قدیم ایران عمل کند و دانش گسترده تری نسبت به هنر داشته باشد تا این که تک بعدی و محصور در حصار یک هنر باشد.

و در نهایت

این‌که هنوز راه بسیار است.

—————————————-

پی نوشت‌ها:

البته پس از نوشتن این مقاله معرک نژاد نمایشگاه ویدئوآرت در موزه هنرهای معاصر اصفهان برپا کرد که در نوع خود در سطح اصفهان بی نظیر و قابل توجه بود و همچنین خانم سمیه طوسی نقدی بر کتاب ” دست در موهای آینه” نوشتند که من نتوانستم در مقاله از انها ذکری بکنم.

————————————–

هنرمتدانی که در متن از انها یاد شده است:

محمد مستقیمی (راهی) در سال ۱۳۳۰ در روستای چوپانان نائین متولد شد. وی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد ادبیات فارسی در دانشگاه اصفهان می باشد. این شاعر معاصر در حوزه نقد و آموزش تأثیر بسیاری بر شاعران جوان داشته است. از کتاب های وی «آسمان را بالاتر بیاویز»، «آن آویشن غریب»، «شب و ابر و هامون»، «چه تابستان بی‌سایه ای»، «عاشقان ایستاده می میرند»، ««اوج آبی»، با همکاری بهمن رافعی به چاپ رسانده است. مصاحبه با آقای راهی در تاریخ ۵/۱۱/۱۳۹۰ به صورت مکالمه تلفنی انجام پذیرفته است.

حمیدرضا وطن خواه از شاعران معاصر اصفهان که در حیطه شعر غزل پیشرو شناخته شده است و مجموعه غزلیات وی در کتابی تحت عنوان «یکی از کلاغ ها کم شد» در سال ۱۳۸۳ به چاپ رسیده است. مصاحبه با ایشان در دو نوبت به ترتیب در تاریخ ۱۳/۱۰/۱۳۹۰ در کانون امام خمینی و ۵/۱۱/۱۳۹۰ در مجموعه فرهنگی قلمستان باغ غدیر انجام شده است.

مرتضی بصراوی متولد ۱۳۵۶ در اصفهان، شاعر، نقاش، مجسمه ساز و ویدئو آرتیست دارای مدرک فوق دیپلم هنرهای تجسمی و هم اکنون مدرس انجمن نقاشان اصفهان، و دانشگاه پیام نور می باشد. مصاحبه به صورت تلفنی در تاریخ ۵/۱۰/۱۳۹۰ انجام شده است.

مینو ایرانپور، متولد ۱۳۴۳ در اصفهان، دارای مدرک لیسانس نقاشی و کارشناسی ارشد در رشته فوق پژوهش هنر مدرس انجمن نقاشان اصفهان، دانشگاه آزاد نجف آباد، دانشگاه سپهر و بزرگمهر. مصاحبه با ایشان به صورت حضوری در هنرستان ایران در تاریخ ۱۱/۱۰/۱۳۹۰ انجام شده است.

طهمورث بهادرانی، متولد ۱۳۴۷ در باغ بهادران اصفهان دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته نقاشی از دانشگاه تهران، مدرس دانشگاه می باشد و در تاریخ ۵/۱۰/۱۳۹۰ به صورت تلفنی مصاحبه صورت گرفته است

فرشته عالمشاه، متولد ۱۳۵۵ در شهر دزفول، نقاش و ویدیوآرتیست و مصاحبه با وی به صورت تلفنی در تاریخ ۶/۱۰/۱۳۹۰ انجام شده است.

————————————-

فهرست منابع؛

۱ـ رافعی، بهمن و محمد مستقیمی (راهی)؛ اوج آبی؛ سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری؛ قلمستان، اصفهان، ۱۳۸۷٫

۲ـ معرک نژاد، سید رسول؛ دست در موهای آینه؛ نقش مانا، اصفهان، ۱۳۸۳٫

۳- سایت برنا ـ رسول معرک نژاد نقاش و پژوهشگر تنظیم: مینا بای.

۴- حیدرعلی برهانی؛ “شعر یا روزمرگی” بررسی شعر ماه نه خورشید :نشریه «نی رود» : حوزه هنری اصفهان؛ شماره سوم خردادماه ۱۳۷۸٫

۵- www. Hozehonari.ir

6- www.moareknejad.com

7- www.vazeh.com

8- www.writeart.ir

9-http://moarek.blogfa.com

———————————–

نگارش مقاله بهار ۱۳۹۱

نظرات بسته شده است.