مینی مالیسم و ادبیات داستانی

                                               رسول معرک نژاد

در دهه ی ۱۹۶۰ میلادی جنبش مینی مالیسم در اکثر هنرها از موسیقی و ادبیات تا هنرهای تجسمی رخنه کرد و شکل خاص و منحصر به فرد خود را یافت. در ادبیات داستانی به نوع داستان کوتاه در آمد. از مهمترین خصوصیات این نوع داستان کوتاه می توان پیرنگِ(طرح)(۱) ساده، زمان و مکان محدود، استفاده از دیالوگ اشاره داشت.

     ” سامرست موام”(۲)پیدایش داستان کوتاه(۳)را تا انسان های اولیه که گرد آتش می نشستند و حادثه عجیب و غریبی که دیده اند را تعریف می کردند به عقب می برد، زمانی که وی آن را “ظلمت زمان” می خواند و ادامه آن را تا نقالی در مشرق زمین و حکایت های فناناپذیر ” هزار و یک شب” می آورد، اما داستان کوتاه را به عنوان یک نوع(۴)ادبی مربوط به قرن نوزدهم می داند؛” گمان می کنم فقط در قرن نوزدهم بود که داستان کوتاه رواج یافت. رواجی که سبب شد داستان کوتاه یکی از اقلام مهم تولید ادبی گردد.”[۷- ص۳۲۱] در چند قرن پیش– قرن شانزدهم و هیجدهم میلادی- در اروپا به روایت ها و حکایت های منثور داستانی که شخصیت ها یا کنش هایشان معرف زندگی روزمره شان بود “نوول”(۵) اطلاق  می کردند.[۴- ص۱۷] اما واژه داستان کوتاه و تعریف آن به سال ۱۹۳۳ میلادی بازمی گردد که در ضمیمه ی فرهنگ آکسفورد رسماً به عنوان محصول ادبی وارد واژگان خوانندگان انگلیسی زبان شد.[۴- ص۳] دهه ی ۱۹۶۰ میلادی، زمانی که دنیای مدرن سنگش به در بسته خورده بود، هنر و دیگر پدیده های اجتماعی به دنیای جدید پا گذاردند که با واژه ” پسامدرن” شناخته  می شود. در همان دهه بود که هنر داستان کوتاه مینی مالیسم در ادامه داستان های کوتاه یک صد ساله جای خود را باز کرد.
رسیدن به یک مشخصه و اصل واحد در مینی مالیسم داستانی امری بعید می نماید زیرا مینی مالیسم ادبیات داستانی را با معانی متعددی خوانده اند؛” کوتاه نویسی”، ” داستانِ کوتاهِ کوتاه”. از طرفی ” آثار پدید آمده مینی مالیسمی در جهان آنقدر با هم متفاوت است که کمتر می توان اصل های متباینی در آنها یافت. به همین دلیل این داستان ها اغلب کمتر شبیه به هم در می آیند.”[۲ –ص۳۶] همین معانی و تفاوت در سبک باعث بروز خطاهایی در تعبیر و تفسیر این نوع ادبی شده است. آغاز جنبش مینی مالیسم به دهه ی ۱۹۶۰ میلادی در عرصه هنرها باز می گردد. از اروپا نطفه آن بسته شد و در آمریکا به رشد خود ادامه داد. در تعریف ادبیات مینی مالیسمی در فرهنگ بریتانیکا(۶) آمده است؛” مینی مالیسم در ادبیات سبک یا اصل ادبی است که بر پایه ی فشردگیِ افراطی و  ایجاز بیش از حدِ محتوای اثر  بنا شده است. آنها در فشردگی و ایجاز تا آنجا پیش می روند که فقط عناصر ضروری اثر، آن هم در کمترین و کوتاهترین شکل باقی بماند. به همین دلیل برهنگی واژگانی و کم حرفی از محرزترین ویژگی های این آثار به شمار می رود.”[۲ –ص۳۵] در گذشته ی تاریخ ادبیات، پرداختن به جزئیات و توصیف و شرح صحنه های داستانی و حاشیه پردازی از واجبات داستان به شمار می رفت. همانگونه که ” ولتر”(۷) نویسنده و فیلسوف فرانسوی در آثارش بر این امر تاکید داشت.[۱ –ص۴۲] از طرف دیگر، کوتاه نویسی نیز مساله جدیدی در ادبیات نیست، ” سنکا” فیلسوف رومی در سومین نامه اش(۸) خطاب به ادیبان و شاعران چنین گفته بود؛” اختصار محرک روح است، سکوت طلاست، زندگی کوتاه، هنر بلند.”[۱ –ص۴۱] ” ادگار آلن پو”(۹) سال ۱۸۴۲ میلادی با تقابل داستان های سنتی و داستان های کوتاه عصر خود، و در برداشت از اولین مجموعه داستان های ” ناتانیل  هاثورن”(۱۰) چنین آورده است؛” در تمام اثر نباید واژه ای باشد که جذابیت آن با طرح از پیش تعیین شده اثر بیگانگی کند به خصوص باید از این دراز نویسی بی پایان خودداری کرد.”[۱ –ص۴۲] گفتار آلن پو را اولین بیانیه ی مینی مالیسم داستانی خوانده اند. ” آنتوان  چخوف”(۱۱) در باره داستان کوتاه گفته است؛” من فکر می کنم وقتی آدم نوشتن یک داستان کوتاه را تمام کرد باید اول و آخرش را پاک کند.”[۴ –ص۸۵] “هنری جیمز”(۱۲) در مقدمه چاپ های نیویورکی رمان هایش – ۱۹۰۸ میلادی- به تفصیل و تاکید می گوید؛” نشان دهید، حرف نزنید و یک کلمه بیشتر از آنچه به شدت ضروری است نگویید.”      ” ارنست همینگوی”(۱۳) در سال ۱۹۲۰ میلادی همچنان که ” نظریه داستان”اش را توصیف می کرد، از آن هم جلوتر می رود؛” اگر از عمل حذفی که انجام می دهید مطمئن هستید، می توانید همه چیز را حذف کنید، به یکباره قسمت حذف شده قدرت بیشتری به داستان می دهد.”[۱-ص۴۲] همینگوی در دهه های ۳۰-۱۹۲۰ میلادی رو به نوشتن داستان کوتاه آورد، با مجموعه هایی نظیر ” مردان بدون زنان”(۱۴)، سال های بعد نویسندگان مینی مالیستی توجه شان به این داستان ها جلب شد و داستان های وی را سرآغازی برای داستان های خود دانستند.

کوتاه نویسی مینی مالیست ها نظر بسیاری از منتقدان ادبی را به خود جلب کرد، البته آنان نظر موافقی با اینگونه داستان ها نداشتند. زیرا به عقیده ی آنان مینی مالیست ها بیش از حد شاخ و برگ عناصر داستان را می زنند و لطف و روح داستان از بین می رود. بدین ترتیب مینی مالیست ها را با اسامی ” رئالیسم سوپر مارکتی”، ” آدامس بادی شیک” و ” مینی مالیسم پپسی کولایی” خواندند.[۱ –ص۴۰] همین برچسب ها و انتقادها بود که ” فردریک  بارتلم”(۱۵)- که خود از مینی مالیست ها به شمار می رود- اتهامات وارده از طرف منتقدان را اینگونه بر شمرد(۱۶)؛
” ۱- حذف ایده های فلسفی بزرگ، ۲- مطرح نکردن مفاهیم تاریخی، ۳- عدم موضع گیری سیاسی، ۴- عمیق نبودن شخصیت ها به اندازه کافی، ۵- توصیف های ساده و پیش پا افتاده، ۶- یکنواخت بودن سبک، ۷- بی توجهی به جنبه ی اخلاقی؛ [و در جواب منتقدان آورده است] خیلی عجیب است اگر داستان همه ی این چیزها را نداشته باشد و به این خوبی باشد که اینها می گویند، پس این داد و فریاد برای چیست؟”[۳-ص۷] هنر و ادبیات مینی مالیسم همانند تمام پدیده های دیگر اجتماعی جدای از شرایط اجتماعی – زمانی و مکانی- نیست. ” جان بارت”(۱۷) برخی از شرایط اجتماعی که منجر به پیدایش و بروز مینی مالیسم شد را اینگونه آورده است؛
– شرایط ملی پس از جنگ ویتنام،
– بحران انرژی در سال های ۷۶-۱۹۷۳ میلادی که با بحران جنگ ویتنام همزمان بود،
– ساده پذیری که توسط سینما و تلویزیون رواج یافته بود،
– نامطلوب بودن سطح دانش مقدماتی دستور زبان و زبان شناسی نویسندگان جوان،
– بی حوصلگی و عدم تمرکز حواس آدمیانِ ” عصر مجلات”،
– واکنش در برابر روشنفکرمآبی و انبوه نویسی،
– اجتناب ناپذیر بودن از تاثیرات تبلیغات تجاری- سیاسی آمریکا که با تکنولوژی برتر فضایی برای اصل سادگی باز کرده بود.[۱-ص۴۵] با تمامی این اوصاف و نظرگاه ها داستان های مینی مالیسمی با نداشتن ساختار دراماتیک، کشمکش و گره گشایی، و داشتن ایجاز بسیار، زبان تصویری – با تاکید بر این عبارت؛ ” نوشتن یعنی دیدن”[۳-ص۸]؛   و صرفه جویی سرسختانه در اثر،( در اصل همان شعار مدرسه هنری “باهاوس”)(۱۸)[۱-ص۴۰]، دارای چه مشخصات و ویژگی ها و نکته هایی است که می توان آن را به عنوان یک نوع ادبی برشمرد و خصوصیاتی برای آن بازگو کرد.

      از  ویژگی های اصلی داستان مینی مالیسمی، چارچوب، پیرنگ یا طرح ساده و عادی آنهاست. در این نوع داستان ها طرح چنان ساده می شود که به نظر می رسد اصلاً حادثه ای رخ نداده است.[۲-ص۳۷] نویسندگان آغازین داستان کوتاه در آثارشان از طرح پیچیده استفاده می کردند. برای نمونه در آثار  آلن پو  با معماهای پلیسی و کشف حقایق قتل و توطئه روبرو می شویم. وی بر این باور بود که نویسنده باید ابتدا طرح محکمی برای داستان خود داشته باشد و پس از آن ساختمان داستان را بنا کند. در داستان های کوتاه با آنکه گره افکنی، لحظه های اوج بحران و گره گشایی جزو ویژگی های آنها بود اما با آثار نویسندگانی همچون ” آنتون چخوف” و ” شروود  آندرسون”(۱۹) طرح در داستان کوتاه رو به سادگی گرائید و بسیار کم رنگ شد، و ثابت کردند داستان کوتاه می تواند بدون نقشه ای از پیش طراحی شده پدید آید.  ” فلانری  اُکانر”(۲۰) نمونه ی داستانی ” آدم های خوب روستایی” را مثال می آورد و نشان می دهد که چطور داستان کوتاهی نوشته که پایانش را تا انتهای داستان حدس نمی زده.[وی می گوید]؛ ” وقتی نوشتن آن داستان را شروع کردم نمی دانستم که قرار است یک نفر با درجه ی دکتری و پای چوبی توی داستان باشد. فقط یک روز صبح دیدم دو زن را توصیف می کنم که تا حدودی می شناختمشان، و قبل از اینکه بفهمم قضیه از چه قرار است به یکی شان دختری دادم که یک پایش چوبی بود. فروشنده ی سیار انجیل را هم وارد داستان کردم. اما اصلاً نمی دانستم می خواهم با او چه کار کنم. تا ده دوازده سطر قبلش نمی دانستم می خواهد آن پای چوبی را بدزدد، اما وقتی فهمیدم که این اتفاق قرار است بیفتد، فهمیدم که گزیری از آن نیست و جز آن نمی شود. ” [۵-ص۲۹] در آثار داستانی مینی مالیسم ها به نظر می آید انکار ضرورت طرح  یک امر تصویب شده است و طرح آنقدر کم رنگ می شود که داستان را به دشواری می توان برای کسی تعریف کرد. همانگونه که سامرست موام در مورد داستان های چخوف می گفت؛” اگر سعی کنید یکی از داستان های چخوف را تعریف کنید می بینید چیزی برای تعریف کردن وجود ندارد.”[۶-ص۲۸] در کتاب ” همه چیز و هیچ چیز” آمده است؛” این روزها انکار ضرورت پیرنگ رایج شده. بسیاری از نویسندگان آوانگارد وقایع را دیگر پیوسته یا سببی  نمی بینند و فقط حاصل بخت و پیشآمد و تقارن می دانند. از این رو هنر، شاید ناخودآگاهانه، منعکس   کننده ی واضحات علمی جدیدی مانند اصل عدم قطعیت ” ورنر  هایزبنرگ” شده است؛ که می گوید؛” هیچ واقعه ای، حتی وقایع اتمی را نمی توان با قطعیت توصیف کرد”. پیرنگ های به قاعده، با آغاز و میان و پایان، نمی توانند چیزها را طوری که این نویسندگان می بینند بیان کنند. پیرنگ از اعتقاد به تاریخ و آینده حکایت  می کند.” [۶-ص۲۸]

     وجود حادثه و کشش در داستان بر جذابیت آن می افزاید و خواننده را تا انتها به دنبال خود می کشد. حادثه در داستان مواقعی پدید می آید که تعادل اولیه شخصیت ها برهم می خورد و درگیری نیروهای خیر و شر – خوب و بد- شکل می گیرد و در نهایت یکی بر دیگری پیروز می شود. اما در داستان های مینی مالیسمی شخصیت ها علاقه ای به درگیری و نمایش خوب و بد بودن ندارند زیرا ” کانون طرح در داستان های مینی مالیستی یک شخصیت واحد یا یک واقعه ی خاص است و نویسنده به عوض دنبال کردن سیر تحول شخصیت، یک لحظه ی خاص از زندگی او را به نمایش می گذارد.”[۲-ص۳۷] بدین ترتیب نویسنده مینی مالیسم تنها روایتگر حوادث و شخصیت ها می شود و هرگز در باره آنها و حوادث احتمالیِ پدید آمده، قضاوت نمی کند. حتی به خود اجازه بیان درونی شخصیت ها را نیز نمی دهد. قضاوت و اظهار نظر در باره شخصیت ها به عهده ی خواننده است و نویسنده فقط صحنه ها را به تصویر می کشد. ” یان  رید”(۲۱)      می گوید؛ داستان کوتاه ” اصلاًَ نیازی به داشتن انگاره ای کامل ندارد. ممکن است اصلاً آغاز و پایانی نداشته باشد و تنها یک وضعیت موجود را نشان دهد و نه توالی رخدادها را.”[۴-ص۸۴]

      بسیاری از داستان های کوتاه در یک وسعت زمانی و مکانی به بازگویی حوادث می پردازند. اما در داستان های مینی مالیسمی اینگونه نیست و ” به دلیل کوتاهی حجم روایتِ داستان، زمانِ رویداد و حوادث بسیار کوتاه است. اغلبِ داستان های مینی مالیسمی در زمانی کمتر از یک روز، چند ساعت و گاهی چند لحظه اتفاق می افتد. چون زمینه ی داستان ها ثابت و گذشت زمان بسیار کم است. تغییر مکانی هم بسیار ناچیز و به ندرت رخ می دهد به همین دلیل اغلب یک موقعیت کوچک و برش از زندگی برای روایت داستانی انتخاب می شود.”[۲-ص۳۷] همین کوتاهی زمان و مکان در داستان های مینی مالیسمی در خواننده این احساس را بوجود می آورد که حوادث پیش روی او رخ می دهند و برای تشدید این حالت، نویسنده از بیان روایت به زمان حال استفاده می کند.

همانگونه که آمد، داستان های مینی مالیسمی با جزء نگری، برشی از زندگی را به تصویر می کشد و در داستان به حالاتِ درونی شخصیت ها پرداخته نمی شود. بنابراین داستان مینی مالیسمی می تواند هدیه دادنِ یک شاخه گل باشد یا لباس شستن یک زن درون حیاط منزل. همین عوامل سبب می گردد تا داستان های مینی مالیسمی از بیان نمادین و رمزی دور باشد و به سختی می توان چیزی را در داستان نشانه و نماد چیزی دیگر یافت. حتی طرح و بیان مسایل سیاسی، اعتقادی و فلسفی آن گونه که در داستان های نویسندگانی نظیر ” ماکسیم گورکی”(۲۲) و ” ژان پل سارتر”(۲۳) شاهد هستیم وجود ندارد. اما به هر حال با تمامی اوصاف ” درون مایه ی داستان های مینی مالیسمی اغلب دغدغه های کلی انسان است؛ مرگ، عشق و تنهایی.”[۲-ص۳۹]

     از دیگر عناصر داستانی که مینی مالیست ها در داستان هایشان بر آنها تاکید می ورزند؛ گفت و گو (۲۴)، تلخیص و روایت است. ” این سه عنصر، سرعت بیشتری در انتقال اطلاعات داستانی بر عهده  می گیرند.”[۲-ص۳۹] مینی مالیست ها برای بیان روایت داستان از گفت و گو بهره می برند تا موجزترین بیان را داشته باشند. ” ریموند کارور”(۲۵) در باره  گفت و گو  در داستان های کوتاه مینی مالیسمی اش می گوید؛ ” می توان در یک داستان کوتاه به زبانی معمولی اما دقیق در باره ی مسایل و اشیا معمولی نوشت و قدرتی عظیم و حتی حیرت انگیز به این چیزها- به صندلی، پرده ی پنجره، چنگال، سنگ،  گوشواره ی یک زن-  داد. می توان یک خط از گفت و گویی به ظاهر بی آزار را نوشت و کاری کرد که پشت خواننده بلرزد، یعنی به قول ” ناباکوف” منبع لذت هنری را ایجاد کرد.”[۵-ص۲۸] شخصیت های داستانی هنگامی که با هم دیگر گفت و گو می کنند ” صفات و خصوصیات خویش را از خلال گفته های خود بروز   می دهند و شنونده ای دقیق می تواند از خلال کلمات و جملاتی که بر زبان می رانند ایشان را بشناسد و با خصوصیات شان آشناشود.”[۱۰-ص۱۰۸] از طرفی بخشی از کار نویسنده داستان کوتاه ایجاد پندار واقعیت در خواننده است و نویسنده باید موجباتی را پدید آورد تا داستان چنان بنماید که گویی زندگی مردم حقیقی است و برای ایجاد این پندار، ناگزیر باید به اشخاص داستانِ خود زندگی بدهد؛ و گفت و گو  جزئی از زندگی است.[۱۰-ص۳۳۰]

# #
همزمان با پیدایی داستان های مینی مالیسمی در اروپا و آمریکا در ایران نیز شاهد انتشار این گونه ی داستانی هستیم. در تاریخ مدرن داستان نویسی ایران کتاب ” در خانه اگر کس است”(۱۳۳۹ شمسی) اولین اثری محسوب می شود که می توان تمایلات مینی مالیسمی را به روشنی در آن یافت. این کتابِ بیست و شش صفحه ای، شامل ده داستانِ کوتاهِ کوتاه اثر ” فریدون هدایت” و ” عبدالحسین نیری” است.(۲۶) در مقدمه بسیار کوتاه کتاب آمده است؛” شما تا حال داستان هایی به این کوتاهی نخوانده اید، ولی از این پس زیاد خواهید خواند … این ماییم که برای نخستین بار این سبک را به وجود آوردیم.” یک نمونه این داستان ها چنین است؛[۲-ص۴۱] ” سر ظهر، دکان نانوایی شلوغ بود و حسن، پسر آقا رضا، مستخدم پیر فرهنگ
که یک راست از مدرسه به آنجا آمده بود، کتاب هایش را زیر بغل جا به جا کرد و
بعد از مدت ها معطلی، شش تا نان داغ و پر سنگ از نان گیر گرفت و در حالی
که دستش می سوخت، با نگرانی چوب خطش را از جیب بغلش درآورد و به نانوا
داد. نانوا چوب خط را با غیظ به آن طرف پرت کرد و نان ها را هم از دست حسن
گرفت. آخر  چوب خط دیگر جایی برای خط زدن نداشت.”
کوتاه نویسی در میان نویسندگان نسل های آغازین داستان نویسی مدرن در ایران به چشم می آید، اما در دهه های اخیر این گرایش نمود بیشتری داشته است و به سمت مینی مالیسم سوق یافته است.

همانگونه که اشاره شد جنبش مینی مالیسم در بیشتر گونه های هنری تاثیر خود را گذاشت، از موسیقی تا سینما. از آن جمله در ادبیات نمایشی و نمایشنامه نویسی.
یک نمونه از کوتاهترین نمایشنامه های مینی مالیسمی اثر ” ساموئل  بکت”(۲۷) به نام ” نفس” مربوط به سال ۱۹۶۹ میلادی؛[۱-ص۴۲]

 ” پرده بالا می رود، صحنه کم نور و خالی است، مقداری زباله
در اطراف پراکنده شده است و صدای فریاد انسانی که قبلاً
ضبط شده به گوش می رسد. سپس صدای دم و باز دم نفس
یک نفر که هر لحظه بیشتر و بیشتر می شود و همراه با آن
نورهای صحنه به طور متناوب روشن و خاموش می شوند و از
نو صدای فریاد به گوش می رسد. این صحنه سی و پنج ثانیه
به طول می انجامد و در پایان پرده فرو می افتد.”

از میان نویسندگان موفق در جنبش مینی مالیسم می توان  به ” ولفگانگ  بورشرت”(۲۸) اشاره داشت.داستان ” شمعدانی های غمگین” (۲۹) از اوست؛[۲-ص۴۱]

زمان آشنایی آن دو، هوا تاریک بود. زن او را به آپارتمان دعوت کرد. مرد پذیرفت. زن، آپارتمان، رومیزی‏ها، ملافه‏ها، حتی بشقاب‏ها و چنگال‏ها را به او نشان داد. اما همین که در روشنایی روبه‏روی هم نشستند، چشم مرد به بینی زن افتاد.
با خود اندیشید: انگار بینی را چسبانده‏اند. اصلاً شبیه بقیه بینی‏ ها نیست بیشتر شبیه نوعی میوه است. عجب! سوراخ‏های بینی‏اش اصلاً با هم تناسب ندارند. یکی خیلی تنگ و بیضی  شکل است، یکی مثل حفره چاهی دهان باز کرده است. تیره و گرد و بی‏انتها.
با دستمال عرق پیشانی‏اش را خشک کرد.
زن گفت: “خیلی گرم است، اینطور نیست؟”
مرد نظری به بینی او انداخت و گفت: ” آه، بله.”
و دوباره به فکر فرو رفت: باید آن را چسبانده باشند. وصله ناجوری است. رنگش هم با این  پوست فرق می‏کند. تیره‏تر است. راستی، سوراخ‏های بینی هم ناهماهنگند؟ یا شاید مدل جدید است؟ یاد کارهای پیکاسو افتاده بود.مرد گفت: ” شما کارهای پیکاسو را می‏پسندید؟”
زن گفت: ” گفتید کی؟ پی … کا…”
مرد بی‏مقدمه گفت: ” تصادف کرده‏اید؟”
زن گفت: ” چطور مگر؟”
مرد گفت: ” خب…”
زن گفت: ” آهان، به خاطر بینی‏ام می‏پرسید؟”
مرد گفت: ” بله…”
زن گفت: ” از اول همین جور بود. همین جور.”
مرد می‏خواست بگوید: ” عجب!”  اما گفت:” پس اینطور!”
زن گفت:” من به تناسب خیلی اهمیت می‏دهم آن دو شمعدانی کنار پنجره را ببینید! یکی  سمت چپ و دیگر سمت راست است. متناسب نیستند؟ باور کنید باطن من خیلی با ظاهرم  فرق می‏کند، خیلی.” و دستش را روی زانوی مرد گذاشت.
مرد در عمق چشمان زن آتشی را روشن دید. زن آرام و اندکی شرم‏زده گفت:” و مخالفتی هم  با ازدواج و زندگی مشترک ندارم.”
از دهان مرد پرید:” به خاطر تناسب؟”
زن اشتباه او را با مهربانی تصحیح کرد:” هماهنگی… به خاطر هماهنگی.”
مرد گفت:” بله، به خاطر هماهنگی.” و بلند شد.
زن گفت:” دارید می‏روید؟”
مرد گفت:” بله، می‏روم.”
زن او را تا دم در بدرقه کرد. گفت:” باطن آدم‏ها مهم است نه ظاهرشان.”
مرد فکر کرد: تو هم با این دماغت! و گفت:” یعنی در باطن مثل قرار گرفتن شمعدانی‏ها متناسبید؟” و از پله‏ها پایین رفت.
زن کنار پنجره با نگاه او را دنبال کرد. دید که مرد آن پایین ایستاد و با دستمال عرق‏های پیشانی‏اش را پاک کرد. یک بار، دو بار و باری دیگر. اما نیشخند فارغ‏البال او را ندید، ندید چون اشک چشم‏هایش را پوشانده بود. شمعدانی‏ها بوی غم می‏دادند.

………………………………………………………………………………….

۱- Plot
2- William Samerset Maugham (1874- 1965)
3- Short story
4- Genre
5-Novel
6-Britannica
7-Francois Marie Arouetdit Voltaire(1694-1778)
8-Seneque   ۲قبل از میلاد-۶۵ م –
Eschew Surplusage
9-Edgar Allan Poe(1849-1809)
10-Hawthorne(1804-11864)
11-Anton Tchekhov(1860-1904)
12-Henry James(1843-1916)
13-Ernest Hermingway(1899-1916)
14-Men Without Women-1927
15-Barthelme
16-The New York Times book review, 3/1988
17- Jahn Barth-1930تولد
۱۸- Bauhaus
موسسه مطالعاتی معماری و هنرهای تجسمی که در سال ۱۹۱۹ میلادی تاسیس شد و بر علم و تکنولوژی به مثابه منابع هنر و معماری تاکید داشت. از مدرسان این مرکز می توان از ” پل کله” و ” کاندینسکی ” نام برد.
۱۹- Sherwood Anderson- 1876-1941
20- Flannery O”Conner- 1925-1964
21- Ian Reid
22-1868 -1936-  Maximovitch Gorki
23- 1905-1980- Jean Paul Sartre
24- Dialogue
25- 1939-1988- Raymond Carver
26-هدایت پور، فریدون، و عبدالحسین نیری؛ در خانه اگر کس است؛ چاپخانه ی اختر شمال؛ ۱۳۳۹٫
۲۷- Samuell Beckett -1906-1989
28- Wolfgang Borchet- 1921-1947
29- بورشرت، ولفگانگ؛ شمعدانی های غمگین؛ سعید فیروزآبادی؛ فصلنامه ادبیات داستانی؛ شماره اول.[ به نقل از منبع شماره ۲]

منابع
۱- بارت، جان؛ چند کلمه در باره ی مینی مالیسم؛ مریم نبوی نژاد؛ فصلنامه زنده رود؛ اصفهان، شماره ی ۱۴٫ ۱۵ و ۱۶٫ پاییز ۱۳۷۵٫
۲- جزینی، جواد؛ ریخت شناسی داستان های مینی مالیسمی؛ ماهنامه کارنامه؛ تهران، دوره اول، شماره ششم، تیر و مرداد ۱۳۷۸٫
۳- جکسن، شرلی و دیگران؛ لاتاری، چخوف و داستان های دیگر؛ جعفر مدرس صادقی؛ نشر مرکز؛ تهران، ۱۳۷۱٫
۴- رید، یان؛ داستان کوتاه؛ فرزانه طاهری؛ نشر مرکز؛ تهران، ۱۳۷۶٫
۵- کارور، ریموند؛ کلیسای جامع و چند داستان دیگر؛ فرزانه طاهری؛ انتشارات نیلوفر؛ تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۹٫
۶- استون، ویلفر و دیگران؛ همه چیز و هیچ چیز؛ حسن افشار؛ نشر مرکز، تهران، ۱۳۷۶٫
۷- موام، سامرست؛ در باره ی رمان و داستان کوتاه؛ کاوه دهگان؛ انتشارات شرکت سهامی کتاب های جیبی، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۰٫
۸- ناجی، هانیه؛ مینی مالیسم؛ ماهنامه گلستانه؛ تهران، سال سوم، شماره ۳۰، مرداد۱۳۸۰٫
۹- یونسی، ابراهیم؛ هنر داستان نویسی؛ انتشارات امیرکبیر؛ تهران، چاپ سوم،۲۵۳۵٫
۱۰– Beattie, Ann; What was mine: stories, Rondom House

————————–

نگارش: 1378

نظرات بسته شده است.