شعر شماره بیست و یک

۲۱)

دستهایت
جاده های خسته ای
که بر تن من
تنیده می شوند

میان بخار و دود
از گوشه ی پنجره
تکان می خورند و
آرام
از گوشه ی چشمم
فرو می چکی
بر صندلی اتوبوسی
که شب
مرا
با صدایی یکنواخت
به خواب می برد.

نظرات بسته شده است.