خوانش شعر “ستاره‌ای کوچک” اثر رضا چایچی

ستاره‌ای کوچک

از دست‌های سوخته‌ی ماست
اگر ساقه‌ها از خاک تیره
سربدر می‌آورند رقصان
و تو دست بیرون می‌آوری
از میله‌های زنگ‌زده
از پنجره‌ای که تا کمر
فرو رفته در خاک
گلی می‌چینی
و ساقه‌اش را می‌نشانی
کنار خط‌های عمودی روزها
در شکاف دیوار

از پاهای خونین و کفش‌های پاره‌ی ماست
اگر راهی باز می‌شود در کهکشان
و تو مجال می‌یابی
دمی به راه شیری قدم نهی
و بشنوی به گوش خویش
انعکاس ضربه‌های عصایی را
که نزدیک می‌شود
می‌آید و می‌نشیند در کنار تو
بر ستاره‌ای کوچک
با آن‌که هزار سال از تو بزرگ‌تر است

اگر با چهار ستون لرزان تنت
دست می‌سایی بر تاریکی
تا دری باز شود
و می‌تکانی غبار ستاره‌ها را در درگاه
تا در مشامت بپیچد
بوی گیسویی
نزدیک شوی و بنشینی در کنارش
سر بر شانه‌اش نهی
تا قرار رفته به کف باز آری

از دست‌های سوخته‌ی ماست
از پاهای خونین
و کفش‌های پاره‌ی ماست.
( از مجموعه شعر”بی‌چتر، بی‌چراغ”. انتشارات بهینه. 1370. صفحه‌ی 57)

——————–
منتشر شده در دو هفته نامه صبح اندیشه. سال سوم. شماره پنجاهم. شنبه 22 فروردین ماه 1394.

نظرات بسته شده است.