خوانش شعری از حمیدرضا وطن‌خواه

نویسنده: رسول معرک‌نژاد

نوشته بود: که، پایان جمله بود که زن
نوشت من که تو را دوست دارم اما من
که راوی‌ام ننوشتم “که” می‌نویسم که
دو بار پنجره واشد چراغ‌ها روشن
صدای زنگ که می‌آید و نمی‌شنوم
کسی که وارد خانه نمی‌شود یک زن
برای بار سوم پشت شیشه می‌آید
خلاف متن که راوی اشاره کرده به من
: که پرده پس زده ‌شد سایه‌ها به هم نزدیک
و روی دسته‌ی یک صندلی دو پیراهن

در غزل آن‌چه مورد توجه است نخست نقش روایت و روای است و دوم کارکرد واژه “که”. متن با جمله “نوشته بود”، راوی الف که دارد متن نگارشی را می خواند که دیگری (در این‌جا او را راوی ب می‌نامیم) نوشته است. متنی که با “که” شروع می‌شود. اما با نگاهی دیگر با آمدن علامت”:”مذکور نشان می‌دهد که راوی الف شاید در مقام خواندن یا شرح ماوقع برای دیگری است. چه در گفتار و چه در مطالعه نوشتار به پایان جمله می‌رسد که زن؛ و همین می‌تواند راوی الف، متن را رها کند و در ادامه به نوشتن ادامه دهد همانند حاشیه نویسی و بدین ترتیب می‌نویسد “من که تو را دوست دارم” اما فعل این مصرع “نوشت” است، به عبارتی راوی شخص دیگری را معرفی می کند که نوشته است “من که تو را دوست دارم”. تا همین جا، اگر دو مصرع را در یک رابطه افقی خوانش کنیم(اصولاً چنین است)، فعل نوشت مصرع دوم به زن باز می‌گردد: “که زن نوشت”. در ادامه؛ ” اما من” با واژه “که” در اول بیت دوم به مصرع سوم پیوند می‌خورد: “اما من که راوی‌ام ننوشتم”، بنابراین تا این جای شعر راوی که “من” است و دانای کا خودش را بروز می‌دهد این “من راوی” را راوی پ می نامیم که ننوشته است “که”. این که به تمام که‌های بیت قبل باز می‌گردد که من راوی دارد نفی می‌کند که من انجام نداده‌ام. به نوعی می‌گوید: نه به پایان – منظور پایان یک رابطه – اشاره دارم ونه اعتقادی به اتمام آن دارم با آن‌که من هم ننوشته بودم “که تو را دوست دارم” با آن‌که ابتدای این جمله “من” می‌باشد اما این من، من راوی نیست. راوی کنونی، ” که ” را داخل گیومه(کوتیشن)قرارداده‌است و به نوعی او را دارای تشخص‌ کرده‌است. که‌ای که دارد اشاره می‌کند به ادامه روایت راوی که با روایت‌های قبل در تقابل است به ویژه با اولین که در مصرع اول در تقابل است؛ آمده بود : “نوشته بود: که” و این‌جا می‌گوید “ننوشتم که”. می‌آورد “می‌نویسم که” از این‌جا تمام تقطیع‌ها و جملات کوتاه کوتاه روند روایتی ساده‌تری به خود می‌گیرند زیرا راوی مشخص است و جملات ازتشتت، ابهام و ایهام کمتری برخوردارند. که این روند تا دو بیت ادامه دارد. به گونه‌ای راوی دو بیت در ادامه “من” هستم فضایی را شاهد است و شرح می‌دهد. “دوبار پنجره واشد چراغ‌ها روشن” زبان به لحن محاوره با “واشد” بیشتر نزدیک است برای همین گویی راوی دارد با خواننده متن و حتی در گفت‌وگوی با خود – مونولوگ – صحبت می‌کند. و می‌خواهد بگوید ببین که دوباره پنجره باز شد و “صدای زنگ که می‌آید و نمی‌شنوم”. فضایی که راوی پ می‌گوید فضا و مکانی خارج از محدوده اوست؛ جای دیگری است، آن طرف است و روبروی او، که می‌تواند ببیند و شرح دهد. به نوعی ساختمان یا اتاق روبه‌رو در فضایی خارج از این‌جاست. فردی در آن‌جا هست که حرکت او به طرف در ورودی نشان دهنده صدای زنگ است. اما در باز می‌شود و مشخص است که پشت در زن است که وارد خانه نمی‌شود. “برای بار سوم پشت شیشه می‌آید”؛ “سوم” تکرار را تداعی می‌کند یا سه روایت شعر هستند.”شیشه” به پنجره اشاره دارد و پشت پنجره رفتن نمایشی از انتظار و چشم‌به‌راه بودن است. این‌جاست که نشانه‌ها اشاره دارند که شاید زنگ در هم نواخته نشده و زنی هم پشت در نیامده‌است بلکه این شخصیت داخل خانه – جای‌ دیگر- است که تصور می‌کند و در این‌جا من‌ راوی دارد نظاره می‌کند و یک دیدگاه دیگری هم پدید می‌آید که راوی دارد انتظار خود را در شخصیت دیگری تصور و تداعی می‌کند. زیرا در ادامه می‌آید “خلاف متن” به عبارتی متن ان‌چه را بازگو می‌کند مورد نظر ندارد بلکه همه ‌چیز در خلاف واقعیت موجود دارد رُخ می‌دهند. “خلاف متن که راوی اشاره کرد به من” و این‌جا مشخص می‌شود که من راوی “من” واقعی نبوده‌است و من اکنون شاعر یا مخاطب درون‌متنی شعر است و راوی دیگری نمایان می‌شود که آن را راوی ت می‌خوانیم. اما “خلاف متن” ابتدای مصرع دوم است که می‌توان این بیت را در محور افقی یک‌پارچه دید و متوجه شد که متن شعر این‌گونه است ” خلاف متن، برای بار سوم پشت شیشه می‌آید” و با این‌ ترکیب پشت پنجره آمدن شخصیتی که منتظر است خلاف عادت و انتظار متن و راوی بوده‌است.
با علامت : در ابتدای بیت آخر نشان از یگ گفت‌وگوی صریح است که راوی شعر با من – من درون متنی شعر- انجام می‌دهد.راوی ت می‌گوید: “: که پرده پس زده شد سایه‌ها به هم نزدیک” و با این بیان صریح، راوی ت به واقعیت موجود اشاره می‌کند و به من درون‌متنی می‌گوید که تا اکنون شعر در تصور تو بود اما واقعیت این است که من می‌گویم: پرده کنار رفته و سایه ها نزدیک به همدیگر شده‌اند. پرده پس‌رفتن اصطلاحی برای آشکار شدن و حیا افتادگی نیز هست. اشاره به سایه‌ها شده‌است و نشان می‌دهد که دیگر شخصیت در خانه تنها نیست بلکه دو نفر هستند و خلاف ذهنیت من راوی واقعیت به گون‌ای رقم خورده‌است؛ زن زنگ زده و وارد خانه شده‌است. “و روی دسته‌ی یک صندلی دو پیراهن”؛ واژه دسته به دست هم اشاره دارد، و یک صندلی نشانه‌ای از خانه‌ای است که تنهایی “یک” شخصیت را در خود مستتر دارد و از طرفی آن شخصیت تعهدی به کسی ندارد، و “یک صندلی دو پیراهن”؛ یک در تقابل با دو قرارمی‌گیرد. اشیا کارکرد شخصیتی به خود گرفته‌اند. در حالی‌که شخصیت‌هایی که روای ت بیان می‌کند و به نظر واقعیت موجود است اما باز سایه‌اند. احتمال دارد راوی ت نیز اشتباه روایت می‌کند و سایه‌ها یک سایه‌ است و یک صندلی و دو پیراهن از همان یک سایه.
زمان‌های فعل‌های “نوشتن” روند زمان گذشته به حال را نشان می‌دهند و به نوعی توالی زمانی روایت هستند:
نوشته بود: که ← نوشت من که ← ننوشتم “که” ← می‌نویسم که
عمل نوشتن و این روند نمایش گذر زمان است. زمانی که روایت پذیر شده‌است. روند تکاملی از “پایان جمله ” و نهایت هر چیز تا “دوست دارم”ها تا آرزوی های محال که در آن‌سوی مرز و تن قرار دارند.
مورد دیگر که نمود زیادی در شعر دارد وجود واژه “که” است که ده بار در متن تکرار شده‌است. که در هر مصرع نقش جداگانه‌ای می‌گیرد. در مصرع اول که اول و دوم نقش حرف ربط دارند، ولی که اول نقش پیرو قیدی هم می‌تواند داشته باشد و زمانی را می‌رساند که پایان جمله بوده‌است و هم‌چنین نقش موصولی بدین صورت‌که: زنی که پایان جمله بود. در مصرع دوم،که؛ نقش موصولی دارد. در مصرع سوم؛ سه که به‌کار رفته‌است که اول موصولی است؛ “که” دوم، تشخیص است و نقش اسم جنس به خود گرفته‌است این که منظور ادامه ندادن روایت نیز هست، و که سوم، حرف ربط است. مصرع پنجم و ششم، که نقش موصولی دارد. در مصرع هشتم و نهم، که، حرف ربط است. و هم‌چنان در پس و پیش واژه که سپیدخوانی‌ها نقش آن را مشخص می‌کنند برای نمونه در مصرع هشتم، که را اگر میان دو جمله‌ی ” خلاف متن، برای بار سوم پشت شیشه می‌آید که راوی اشاره کرد” بدانیم در این‌صورت که حالت ربط دارد، و اگر همان‌گونه که هست: “خلاف متن که راوی اشاره‌کرد” نشانه‌ی موصولی می‌تواند باشد و هم پیرو قید مکانی، با این اشاره که در این‌جا خلاف متن را کلیت مکانی متن شعر بگیریم. و یا در مصرع نهم، “که پرده پس زده‌شد”، قبل آن بوده‌استببین که پرده پس زده‌شد.
آن‌چه در کلیت شعر وجود دارد عدم قطعیت است؛ آن‌گونه که همه چیز در ایجاز جزء و کل اشاره به روایت‌هایی دارند که ناتمام رها می‌شوند. همان‌طور که “کسی که وارد خانه نمی‌شود” اما در متن شعر وارد شده و در شعر رُخ داده‌است. نکته دیگر متن این‌جا اتفاق می‌افتد منظور درون متن شعر؛ اما اعمال شخصیت‌ها جای دیگر است در خانه روبه‌رو؛ که نشان از ارتباط خود یا همان “من” شعر دارد با دیگری. دیگری‌هایی که شخصیت‌های درون‌متنی هستند شامل راویان متفاوت و سایه‌ها. “من” سه بار تکرار شده‌است و هربار متن و خواننده را به چالش می‌کشد که با کدام من مواجه می‌شود یک من متکثر و که قطعیت کاملی در متن ندارد.
—————–
منتشر شده در دو هفته نامه صبح اندیشه شماره 42 سال دوم

نظرات بسته شده است.