خوانش شعری از ایرج صف‌شکن

کِز می‌کنی به گوشه‌ی ممنوع
و کلاغ
زاویه‌ می‌بندد
در حاشیه هرمی
تا تو بیدار بمانی،
قافله
دور می‌شود
و اسبان بی‌سوار
از پِی هم
به انتظار صف می‌کشند
و حضورت
غیبتی‌ست بی‌مدارا،
مردان قبیله
به اندوه
چشم فرومی‌بندند
و زنان
خیس
می‌مانند
بر درگاه.
(مرا به خاطر بسپار؛ ایرج صف‌شکن؛ انتشارات نگاه؛ 1392)

…………..
منتشر شده در دو هفته نامه صبح اندیشه. شنبه 30 خردادماه

نظرات بسته شده است.