“جنبش نوگرایی در نقاشی معاصر ایران”

(پیشگامان نقاشی نوگرا)

       سید رسول معرک نژاد

  با آغاز دوره ی دوم حکومت پهلوی، جریان های جدید سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پدید آمد که نقاشی ایران نیز متأثر از همین جریان ها بود. درحیطه ی  فرهنگی می توان به؛  تأسیس  دانشکده  هنرهای  زیبای  تهران (۱۳۱۹ش.)، گشایش  نگار خانه ها نظیر تالار ایران (۱۳۴۳ش)، نشریه خروس جنگی (۱۳۲۸ش)، آغاز فعالیت بی ینال تهران(۱۳۳۷ش)، اعزام فارغ ا لتحصیلان دانشکده هنر به کشورهای  اروپایی  و آشنایی  آنان  با مکتب های هنری مدرن همچون  امپرسیونیسم ، کوبیسم و اکسپرسیونیسم؛ و بازگشت آنان به ایران و فعالیت شان در زمینه ی نقاشی و هنرهای تجسمی که همگی این فعالیت ها باعث پیدایی جنبش« نوگرا» در نقاشی معاصر ایران شد.

        در سال های پس از انقلاب مشروطه، آشوب و بدبختی، ناتوانی شاه قاجار، تقسیم ایران میان نیروهای روس و انگلیس، فقدان مجلس مقتدر، و خطر دائمی شورش های وسیع در نواحی مختلف، ایران را دچار ضعف سیاسی کرده بود‌‌‌‌‌.[۱۱-ص۲۱] احمد شاه، آخرین پادشاه سلسله ی قاجار، در سن دوازده سالگی تاجگذاری کرد و در دوران حکومت او نخستین جنگ جهانی (۱۹۱۴-۱۹۱۸م) به وقوع پیوست. پس از پایان جنگ، تعدادی از روشنفکران ایرانی مقیم کشور آلمان نظیر” سید حسن تقی زاده” «انجمن ایران و آلمان» را تأسیس کردند. تأسیس این انجمن نقش مهمی در غربی شدن و گرایش جوانان ایرانی به غرب داشت. با کودتای دوشنبه سوم اسفند ماه ۱۲۹۹ شمسی (۲۱فوریه ۱۹۲۱م)، رضا خان سردار سپه و فرمانده کل قوا گردید و در آذر ماه ۱۳۰۴ شمسی بر تخت سلطنت نشست. رضاشاه خواهان تمدن اروپایی بود و در مسایل سیاسی با اتحادجماهیر شوروی سابق و آلمان نازی دوستی برقرار کرد. با این اندیشه در صدد تغییرجامعه، از صنعت گرفته تا آداب و رسوم و لباس مردم به سمت اروپایی شدن بر آمد.[۲۳-ص۲۱] در آن زمان اعزام دانشجو به دو کشور آلمان و فرانسه، به عنوان مظاهر جامعه ی مدرن شدت گرفت. اما این اقدامات در سطح  و رویه ی جامعه بود و دانشجویان اعزامی به جای شناخت عمیق غرب به تقلید ظواهر آن پرداختند.[۱۳-صص۲۱و۲۳]

        با شعله ور شدن آتش جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹- ۱۹۴۵ م) وحمله نیروهای روس و انگلیس به ایران، رضا شاه روز ۲۵ شهریور ماه ۱۳۲۰ شمسی (۱۹۴۱م)از سلطنت استعفا کرد و پسر وی، محمد رضا پهلوی عهده دار سلطنت  شد. در این اوضاع و احوال و تغییر وضع سیاسی، ایران بیش از پیش در معرض برخورد عقاید و ایدئولوژی های رنگارنگ قرار گرفت و روشنفکران با اشتیاق بیشتری جویای راه های نو شدند.[۴-ص۳۷۳] بسیاری از روشنفکران، هنرمندان و کارگزاران فرهنگی بر این باور بودند که آرمان شهر، برای جبران عقب  ماندگی ها، پیروی از فرهنگ غرب است و  می خواستند با آثار خود در حوزه های شعر، داستان، روزنامه نگاری و تأسیس مکان های هنری  جامعه را به سمت و سوی هنر مدرن رهنمون کنند.[۱۸-ص۷۰/ ۱-ص۲۳]  ازآن جمله؛ در داستان،‏‏‏‏ ‏‎جمالزاده با کتاب «یکی بود  یکی نبود»(۱۳۰۰ش) (۱) ؛ میرزاده عشقی(۲) و انتشار روزنامه «قرن بیستم»(۱۳۰۰ش)؛ نیما یوشیج با انتشار منظومه بلند «افسانه» در روزنامه قرن بیستم (۱۳۰۱ش)؛ صادق هدایت با «بوف کور» (۱۳۱۵ش)؛ و در زمینه ی ساخت و تأسیس مراکز فرهنگی  می توان اشاره داشت به؛ تأسیس دانشگاه تهران   (۱۵بهمن ماه ۱۳۱۳ش)، تأسیس فرهنگستان ایران  و انتصاب “محمد علی فروغی”(ذکاء الملک) به ریاست آن مرکز      (۱۳۱۴ش)، تأسیس موزه ایران باستان در تهران (۱۳۱۵ش)،  تأسیس کتابخانه ملی  در  تهران  (۱۳۱۶ش)، تأسیس موزه پارس درشیراز(۱۳۱۷ش).

در اوضاع سیاسی آن زمان شتاب پیوستن به دنیای مدرن وضوح بیشتر و پر رنگ تری نسبت به سال های قبل داشت، از آن جمله؛ استعفای رضا شاه(۱۳۲۰ش)، دوره ی نخست وزیری دکترمصدق (۱۳۲۸-۱۳۳۰ش)، کودتای سال ۱۳۳۲ شمسی، انقلاب سفید شاه و مردم و اجباری شدن تحصیل برای کودکان. [۱۱-ص۶۲]

       در حیطه ی هنرهای تجسمی، این گرایش و تغییر از زمانی شدت گرفت که کمال الملک در سن۹۳ سالگی در گذشت(۲۷مرداد ماه ۱۳۱۹ش) و در مهر ماه همان سال “اسماعیل مرآ ت” وزیر معارف وقت، دانشکده هنرهای زیبای تهران را پس از شش سال از تأسیس دانشگاه تهران تأسیس کرد.[۲۳-ص۴]    در آن دانشکده  رشته های  نقاشی،  مجسمه سازی  و  معماری   تدریس می شد و با استادان فرانسوی و تعدادی از هنر آموختگان مکتب کمال الملکی(۳) هم چون” علی محمدحیدریان” و “ابوالحسن صدیقی” به سرپرستی “آندره گدار”(Andr  Godard ، ایران شناس فرانسوی) اداره می شد. روش تدرس در دانشکده بر اساس الگوهای مدرسه هنرهای زیبای پاریس (Beaux Arts) بود و اسلوب مکتب های امپرسیونیسم(۴) (Impressionism) و پست امپرسیونیسم(۵) (Post-Impressionism) آموزش داده  می شد. مکتب های نقاشی که در غرب بیش از پنجاه سال از پیدایش آنها می گذشت.[۵-ص۵۹۱] البته نه با وفاداری کامل به اسلوب آن مکاتب  بلکه  نوعی امپرسیونیسم که  در اصطلاح  آنرا «قلم آزاد»   می‌خواندند  و در واقع   کلاسی سیسمی (۶)(Classicim) بود که اندکی مسامحه درآن راه یافته بود و چندان ربطی به نوآوری های امپرسیونیست های اروپایی نداشت. و از طرف دیگر تنها مکانی که آثار این هنرجویان را به نمایش می گذاشت، انجمن فرهنگی وابسته به سفارت خانه های خارجی بودند. زیرا در آن زمان مکان هایی به عنوان گالری یا نگارخانه برای نمایش آثار هنری وجود نداشت. [۲۳-ص۷]

اولین هنر جویان فارغ التحصیل دانشکده هنرهای زیبا برای آشنایی و درک بیشتر آثار هنری مدرن به اروپا اعزام شدند و به فراگیری پرداختند و دربازگشت به وطن، به ترویج برداشت های خود از هنر مدرن اقدام کردند و بر اندیشه های خود پافشاری می کردند. آشنایی با آثار هنر مدرن، فکر رهاشدن از قیود سنتی را در میان نقاشان نسل جدید پدیدار کرد. و بدین ترتیب به نفی قالب های هنر رسمی پرداختند. و اولین جدال جدی میان هنرمندان سنتی – نگارگران سنتی و مکتب کمال الملکی- و هنرمندان مدرن در محافل و مجالس هنری در گرفت.‌‌‌[۶-ص۲۰۲] توجه و نظر دانشجویان اعزامی به اروپا، به مکتب های کوبیسم(۷) (Cubism) و اکسپرسیونیسم(۸)(Expressionism) جلب شد. اما این تأثیرپذیری از هنر غرب درظاهر، قالب و تکنیک آثار بود و نه در محتوا و مضمون و اندیشه آنان، بنابراین آثار هنرمندان از اروپا بازگشته، در ظاهر تقلیدی از قالب و شکل مکتب غربی بود و در محتوا، ذهن گرایی هنر ایرانی را با خود داشت. به عبارت دیگر، هنرمند نوگرای ایرانی از یک سو با جذب شدن به جدیدترین پدیده های هنر غرب ضرورت پیوستن به دنیای مدرن را توجیه می کرد، که این امر حاصل یک روند تاریخی  و  معمول تجربیات تاریخی هنرمند نبود بلکه  نتیجه مشاهداتی بود که با آسان یابی  می خواست به هر صورت ممکن معاصر زمان خود باشد.[۱۴-ص۷۵] و از سویی دیگر برای نمایش دادن هویت و تشخص  فرهنگی – ملی  خود، به عناصر سنتی و تجربه های ذهنی نیز متوسل شد.

   در دهه ی بیست شمسی هنرمندان نوگرا آثاری خلق کردند که سابقه ای درحافظه ی تاریخی ایران زمین نداشت و شگفتی جامعه را در برداشت. این هنرمندان سعی داشتند با سخنرانی، چاپ کتاب و مقاله درباره ی هنر مدرن، فضایی را ایجاد کنند تا هنرشان برای عموم قابل فهم شود. دراین میان «جلیل ضیاء پور» (۱۲۹۹-۱۳۷۸ش) نقش  قابل  ملاحظه ای را  ایفا  می کرد.

  استاد جلیل ضیا پور 

جلیل ضیاپور

جلیل ضیاپور

ضیاء پور پس از فارغ التحصیل شدن از دانشکده هنرهای زیبا به فرانسه رفت و در پاریس زیر نظر«آندره  لوت» (۱۸۸۵-۱۹۶۲م) با مکتب کوبیسم آشنا شد. پس از فراگیری، تلاش ضیاء پور بر این بود که بتواند نقاشی کوبیسم را با نقاشی ایرانی هماهنگ کند. بدین منظور «او به عنوان سلول رشد دهنده کمپوزیسیون تابلوهایش، واحد مربع هندسه کاشی و صنایع بومی را برگزید و ترکیب تابلوهایش را بر محور ترکیب پذیری سلول های پویای رنگی استوار کرد به سبب گرایش تحقیقی اش در زندگی سنتی روستائیان و کوچگران مضامین ایلیاتی به گونه ای  تمثیلی در آثار او ظاهر شدند.»[۲۳-ص۹] و بدین منظور می خواست عناصر ایرانی و شکل های هندسی این تصاویر را جایگزین فرم های شکسته نقاشی کوبیسم کند.  ضیاء پور بهره گیری از شکلهای هندسی به ویژه مربع را به عنوان شکلی می دانست که بیانگر بینش فلسفه جبری است.[۲۳-ص۲۴] اوبه همراه چند تن از هنرمندان، انجمنی را تشکیل داد که نشریه ای به نام«خروس جنگی» را به چاپ رساندند.(۹) واین اقدام از رویدادهای مهم وتأثیر گذار در تحول جامعه هنری آن زمان به شمار می رفت. نشریه خروس جنگی پس از چند شماره، انتشار آن توقیف شد و در ادامه با عنوان« پنجه خروس» به کار خود ادامه داد.(۱۰)[۵-ص۲۰۵]

 ضیاء پور  درباره ی  چگونگی  تشکیل انجمن و  نشریه خروس جنگی می گوید؛ « وقتی که من در سفر اول (۱۳۲۷ش) از فرانسه برگشتم با دو نفر دیگر از همفکرانم که پیشنهادهای مناسبی در پیشبرد هنر داشتند انجمن هنری خروس جنگی را در آتلیه ام  بنیاد نهادیم. هدف ما بر این بود که با الهامات ملی هنر نو ملی را وجهه ی برداشت های مان درسه رشته ی هنرهای تجسمی،   ادبیات  و تاتر قرار دهیم. من می خواستم  هویت ملی مان  را با الهام گیری از مواریث خود، به دنیای نو وارد کنم، بی آنکه مقلد باشم و یا اینکه بگذاریم مقلد باشند.» [۱۲-ص۵۸] همچنین  می آورد؛« نام خروس جنگی را غلامحسین غریب پیشنهاد کردند. خروس از نظر ظاهر اندام، موجودی قرص و مهاجم و از نظر  رنگ آمیزی جلوه گر، از نظر هویت (در ادبیات قدیم ما) نماینده فرشته بهمن و به عنوان طلایه، وظیفه اش بیداری مردم بود.»[۱۹-ص۸۲] درآن دوران، مباحث هنری و جدال میان سنت و مدرن به گونه ای بود که صحبت های هرطرف تا حدی از منطق خارج می شد.«حسین شیخ» (۱۲۸۹-۱۳۷۰ش) از شاگردان مکتب کمال الملک درباره هنر و هنرمندان مدرن زمان خود گفته بود؛« نقاشی مدرن مزخرف است. پایه ی هنر ایران را مرحوم کمال الملک گذاشت. نقاشی یعنی غذای چشم، تصویر گل و چهره و غیره، که مردم از دیدن آن خوششان بیاید، نه خط های کج و کوله و رنگهای سبز و آبی و شلوغ که مردم در مقابلش بگویند این چیست؟ حیف از بوم! حیف از رنگ! آنها بر می دارند و چهره ی یک زن قاجاری را خیلی خوب  می کشند بعد به جای پایش دو تا خط کج می کشند. درست است که هنرمند باید ابتکار داشته باشد و خیالی هم چیزهایی اضافه کند، اما به این شرط که مثلا اگر زنی را می بیند و او را می کشد، لباس قشنگی  تنش کند. اصلا نباید اجازه داد که در گالری کار مدرن بگذارند. اصلا باید این نقاش های مدرن را نصیحت کرد!»[۱۷-صص۱۱۰-۱۱۴]

دختر لر

دختر لر

دنیای درون

دنیای درون

خروس جنگی

خروس جنگی

این بگو مگو میان هنر مدرن و سنتی به صحن مجلس وقت هم کشیده شد،« دکتر بقایی، وکیل مجلس، وزیر کشور را استیضاح می کند که چرا اجازه داده کتابچه خروس جنگی درسطح دبیرستان ها منتشر شده و افکار توده ای ها را تبلیغ کند. این امر باعث توقیف مجله می شود. نویسنده مقالات کوبیسم به محاکمه اداری دعوت می شود. آقای دکتری از او بازجویی   می کند؛ چه کسی شما را مأمور اشاعه کوبیسم کرده است؟ برای چه این رشته را انتخاب کرده ای؟کوبیسم در اصل یعنی چه؟ ضیاءپور توضیحاتی می دهد که پس از توضیح فنی اش بابت محاکمه و توقیف مجله از او عذرخواهی می کنند و آقای دکتر می گوید؛ ما فکر می کردیم کوبیسم یعنی کمونیسم.» [۲۳-صص۱۰ و ۱۱]

هنرمندان نسل اول نوگرایی در نقاشی معاصر ایران ،علاوه بر کوبیسم به مکتب امپرسیونیسم نیز گرایش نشان دادند. آثار نقاشان امپرسیونیست ایرانی به دلیل انتخاب موضوع  که در ارتباط با زندگی روزمره مردم بود و اینکه نشانه هایی از واقع گرایی را در خود داشت، مخاطب بیشتری را نسبت به دیگر مکتب های نقاشی مدرن به خود جلب کرد. از جمع این نقاشان می توان به «احمد اسفندیاری» و«عبداله عامری» اشاره داشت.

 

.

احمد اسفندیاری

احمد اسفندیاری

clip_image015

احمد اسفندیاری

احمد اسفندیاری (تولد۱۳۰۱ ش) از دومین دوره دانش آموختگان دانشکده هنر بود. درآثار اولیه اش دریافت غریزی اش از هندسه ایرانی با رنگ های سبزآبی را که ملهم از کاشی کاری های معرق ونقوش پارچه های سنتی و چهل تکه بودند به تصویرکشید. وی در ادامه فعالیتش به رنگ های گرم سوخته روی آورد و رد پای سنت از آثارش محو شد تا جایی که تابلوهایش نمایشی از «آبستره»(۱۱)(Abstract Art) محض شدند و در مرز میان تجربه ی  بومی  و جهانی جای گرفتند.[۲۳-ص۱۶] او درباره ی سبک و خلق آثارش می گوید؛« سعی   کرده ام  کارم چیز نویی باشد، اما از روال نقاشی خارج نشوم. از دیگری تأثیر نگیرم. نو هر چند ضعیف باشد چون تازه  است ارزش دارد. سبک اهمیت دارد کسی کاری را به جایی می رساند که از آن بیشتر نمی رود. این سبک اوست. هیچ جور مال دیگری نمی شود. دیروز آمدم کاری بسازم راضی نشدم ، پاکش کردم.  کار را که شروع می کنم، کشیده می شوم توی کار، هنرمند توی کار از خود کار الهام می گیرد. شیوه کار من است که تکه تکه کار کنم. رنگ را سرجایش می گذارم رنگ ها را روی هم  نمی مالم.» [۲۳-ص۱۶۵]با مشاهده آثار اسفندیاری آنچه بیش از همه جلب توجه می کند، آرامش درونی نقاش است که در لا به لای فرم ها و رنگ هایی که القای فضای ایرانی می کنند به چشم می آید. « شناخت عمیق احمد اسفندیاری از نوروسایه و کاربرد زیبا و به جای آن در آثارش وتأثیر درست او از نقاشی و تلفیق آن با تجربه شخصی و انتخاب رنگ های پخته و شفاف بازگشت های گاه و  بی گاه او به طبیعت استفاده نور و شخصی از خطوط، و تنوع طلبی از مشخصه های آثاراحمد اسفندیاری است.»[۲۰-ص۸]

.

.

 

عبدالله عامری

عبدالله عامری

clip_image026_0000

عبدالله عامری

clip_image024_0000

عبدالله عامری

عبداله عامری (تولد ۱۳۰۱ش) درباره ی خود می گوید؛« از کودکی به نور و رنگ و صدا حساسیت داشتم، گرایش و تمایل اصلی من همیشه این بود که بتوانم ارزش های والای انسانی را با زیبانیهای والای آفریده خدا نشان بدهم .طبیعت منبع زیبایی است، همه چیز در آن هست؛ خط، فرم ، کمپوزیسیون و نور. من در آن جلال خدا را  می بینم.  ارزش هایی که در این ارتباط به اثر هنری راه پیدا می کند هم نقاش را تعالی می بخشد هم تماشاگر اثرش را. بنابراین نقاشی می شود ابزار تزکیه روح. »[۲۳-ص۱۹۷]

عامری از هم دوره های اسفندیاری و جوادی پور در دانشکده هنرهای زیبا بود که به سال ۱۳۲۷شمسی با رتبه اول فارغ التحصیل شد و پس از آن در اداره آموزش وزارت فرهنگ و هنر به تدریس مشغول شد.او آثارش را با طبیعت سازی شروع کرد و به تدریج به مکتب پست امپرسیونیسم علاقه مند شد. در ادامه به فضاهای آبستره نزدیک شد. به سال ۱۳۳۴ شمسی در نمایشگاه جمعی به همراه پرویز تنالی ، سهراب سپهری و مهدی ویشکایی شرکت کرد. در بی ینال های تهران (۱۳۳۷- ۱۳۳۹ش) شرکت داشت و نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ (۱۳۴۱ش) برگزار کرد. عامری پس ازآن کمتر به نمایش آثارش علاقه نشان داده و به خلوت عارفانه خود پناه برده است.

موج نوگرایی در میان هنرمندان نقاش نسل دوم شدت بیشتری گرفت و در آن عواملی چند مؤثر بودند از   جمله؛ نمایشگاههای گروهی، تشکیل بی ینال های نقاشی و مجسمه و تأسیس نگارخانه ها. همانگونه که   قبلا  اشاره شد،  هنرمندان نوگرا در آغاز فعالیت شان  اولین نمایشگاه هایشان را در سفارت خانه های خارجی  در ایران  برپا  می کردند و  به تدریج  بعد از کودتای ۱۳۳۲ شمسی بود که آثارشان در مراکز دیگری نظیر    باشگاه  مهرگان( محل تجمع معلمان لیسانسه) به نمایش در آمد و این گونه نمایشگاه ها از معدود  نمایشگاه هایی  بودند که آثار نوگرایان و سنت گرایان در کنار هم به نمایش گذاشته می شد. البته در این نمایشگاه ها نو پردازان در اقلیت بودند. چندی بعد،  تغییر سیاست های فرهنگی حکومت  به سود نوگرایان شد؛ اداره ی کل هنرهای زیبا  ( وزارت فرهنگ و هنر) بسیاری از هنرمندان نو پرداز  را  به استخدام خود درآورد. و با  حمایت های دولتی اولین بی ینال (۱۲) تهران به سال۱۳۳۷شمسی برپا شد که فقط به آثار نوپردازان اختصاص یافته بود.[۱۱-ص۱۴۵]

اولین بی ینال تهران با همکاری”  مارکو  گریگوریان ” شکل گرفت و در آن پنجاه وسه نقاش و مجسمه ساز ایرانی شرکت داشتند و با این بی ینال جنبش نوگرایی به رسمیت شناخته شد. برگزار کنندگان اهداف خود را این گونه برشمردند؛ ایجاد امکانات ، بررسی و ارزیابی آثار نو پدید ایرانی، آشنا کردن مردم با شیوه های هنرمدرن و انتخاب چند اثر توسط داوران ایرانی و  خارجی  برای ارائه در نمایشگاه های بین المللی».[۷-ص۸] در ادامه، بی ینال دوم (۱۳۳۹ش)، بی ینال سوم (۱۳۴۱ش)،  بی ینال چهارم (۱۳۴۳ش) و  بی ینال پنجم(۱۳۴۵ش) برگزارشد.برپایی و  فعالیت بی ینال های نقاشی از چند نظر دارای اهمیت بیشتری نسبت به نمایشگاه های دیگر بود؛ « دارای اهداف روشن و  مشخصی بودند، از تمام این  پنج  بی ینال   کاتالوگ هایی جداگانه با مقدمه و مشخصات آثار چاپ شد و بر جا مانده است،  تقریبا مورد استقبال اکثریت نقاشان مطرح  زمان خود  قرار گرفت، سهم عمده ای در تحولات بعدی نقاشی ومجسمه سازی نوگرای ایران داشته است.» [۲۵-ص۳] و درمدت  زمان کوتاهی نقاشی نوگرا  به لحاظ موضوع  و  تکنیک و نحوه ی برخورد هنرمند با اثرش، تغییرات زیادی کرد از مهمترین آنها می توان از نقاشی «سقاخانه ای» که درخلال پنج بی ینال ظهور یافت نام برد.در سال ۱۳۴۵شمسی (بی ینال پنجم) ازنقاشان کشورهای ترکیه و پاکستان نیز دعوت شده بود و  پس از  اتمام آن بدون  هیچ  توضیحی  از سوی  مسئولان  و کارگزاران فرهنگی  بی ینال ها  تا   پس از  انقلاب اسلامی به  فراموشی سپرده شد و سال ۱۳۷۰ شمسی  مجددا  فعالیت آنها  از سر گرفته شد.

علاوه بر برپایی بی ینال ها،  نگارخانه ها نیز نظیر؛  نگار خانه آپادانا، تالار رضا  عباسی،  تالار ایران در توسعه نقاشی معاصر ایران  تأثیر داشتند. از نخستین نگارخانه ها  می توان  از نگارخانه آپادانا یاد کرد که سال ۱۳۲۸شمسی و به همت محمد جوادی پور ،حسین کاظمی و هوشنگ آجودانی در تهران تأسیس شد.[۷-ص۴] تالار رضا عباسی نام نگارخانه دیگری بود که به همیاری اداره کل هنرهای زیبای تهران سال ۱۳۳۸ شمسی  دایر شد اما بیش از دو سال نتوانست به فعالیت خود ادامه دهد. نگارخانه دیگر تالار ایران بود  که آثار منصور قندریز، مرتضی ممیز، فرامرز پیلارام، مسعود عربشاهی ، صادق تبریزی و چند تن دیگر از هنرمندان را سال ۱۳۴۳شمسی به نمایش گذاشت و سیزده سال پا برجا بود. به همت رویین پاکباز در آنجا زمینه ای برای نمایش آثار، چاپ کتاب و مباحث هنری پدید آمده بود. این نگارخانه پس از در گذشت منصورقندریز (۱۳۴۴ش) به نام «تالارقندریز» تغییر نام داد.[۵-ص۱۵۴]

درمجموع تا سال ۱۳۵۶ در تهران بیست و پنج  نگار خانه (گالری) خصوصی و دولتی برپا بود و از مهم ترین آنها «موزه هنرهای معاصر تهران» است که به سال ۱۳۵۶شمسی و با هدف حفظ و نگهداری آثار تجسمی هنرمندان معاصر ایران و جهان افتتاح شد.[۲۲-ص۵۸]

در ادامه باید از چند هنرمند نوگرای دیگرکه در خلال بی نیال ها و گالری ها رشد کردند یاد کرد، هنرمندانی که  نسل دوم  نوگرایان بودند.  یکی از آنها  حسین کاظمی است.

حسین کاظمی

حسین کاظمی

clip_image030_0000 clip_image032_0000 9109

حسین کاظمی (۱۳۰۳-۱۳۷۵ش) به سال ۱۳۲۴ شمسی از دانشکده هنرهای زیبای تهران فارغ التحصیل شد و برای ادامه تحصیل و هنرآموزی به فرانسه رفت، در بازگشت آثارش را در تالار رضا عباسی به نمایش گذاشت. کاظمی سال ۱۳۷۵ شمسی به فرانسه مهاجرت کرد و تا پایان عمر در آنجا ماند. وی مدال اولین و دومین بی ینال تهران را از آن خود کرده بود. آثارش دارای سبک مشخصی است و بیشتر به ایجاز و انتزاع تمایل دارد با دو عنصر گیاه و سنگ که بر زمینه تک رنگ به کار  می گیرد و با استفاده از عنصر تجسمی بافت – برای القای تضاد-  بیننده را به طیفی ناهمگون از عواطف می کشاند و در نهایت آرام آرام ذهن بیننده را به فضای عرفانی که در پس ظاهر تابلو نهفته است می برد و در آنجاست که عناصر به وحدت می رسند.[۲۳-ص۱] کاظمی در مورد آثارش و تضاد نهفته در آنها گفته است؛ « آنچه همیشه فکر مرا به خود مشغول داشته ،مسأله تضاد است . تضاد به عنوان یک اصل جهانی ، یعنی رویارویی نیروهای دوگانه در همه پدیده های کیهان. قصد من در نقاشی همیشه آگاهانه یا نا آگاهانه متجلی کردن این تضاد بوده است، حتی در پرتره. در ابتدا و پس از آن گهگاه در پاریس نقاشی انتزاعی کرده ام ولی پس از مدتی  متوجه  شدم که  این سبک خواسته های  درونم  را  ارضا  نمی کند. ابتدا فکر می کردم نقاشی آبستره بهتر می تواند نظر مرا در مورد تضاد متجلی کند ولی با گذشت سالیان فکرم تغییر کرد و به سبک فیگوراتیو بازگشتم.»[۲۳-ص۹۳ ]

 آثار اولیه کاظمی نمایشگر واقع گرایی به اسلوب امپرسیونیستی بود که به تدریج رو به انتزاع کامل آورد و در نهایت «موفق شد نوعی هماهنگی متعادل میان سکون شکل های راست گوشه و پویایی خطوط خوشنویسانه برقرار سازد مضمون تقابل و  وحدت عناصر متضاد در نقاشی های نیمه انتزاعی متأخرش – با  عناصری همچون  سنگ و گیاه –   بیان آشکارتری یافت.» [۵-ص۳۹۸] از دیگر هنرمندان نقاشی  نسل دوم نوگرا که به مکتب اکسپرسیونیسم گرایش داشتند می توان  به  هوشنگ پزشک نیا  و  مارکو گریگوریان   اشاره کرد.

هوشنگ پزشک نیا ( ۱۲۹۶-۱۳۵۱ش ) پس از اتمام تحصیلاتش در ایران ، به سال ۱۳۲۱شمسی به آکادمی هنرهای زیبای استانبول ترکیه رفت و زیر نظر پرفسور «لئو  پولد لوی» نقاشی را فرا گرفت. سال ۱۳۲۵ شمسی به ایران بازگشت و در شهر آبادان مشغول به کار شد. سپس سال ۱۳۳۷ شمسی به تهران نقل مکان کرد. پزشک نیا  ده سال پایانی زندگی اش را با سختی، تلخی و آشفتگی گذراند و آذر ماه ۱۳۵۱ شمسی بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشت. آثارش میان تجربه های کوبیستی، اکسپرسیونیستی، واقع گرایی (رئالیستی) و یافتن شیوه ای شخصی در نوسان بود.[۶-ص۱۲۳] تشابه میان  تمام  آثارش، بیان اکسپرسیو  مسایل اجتماعی مردم زحمت کش و طبقه ی کارگراست.از پزشک نیا آثارحکاکی (گراور سازی) نیز به جا مانده است که در آنها بیشتر از عنصر خط به صورت هاشورهای سیال برای دورگیری شخصیت ها استفاده کرده است و گاه آثارش با خطوط سفید که از دل سیاهی زمینه به بیرون پریده اند تصاویری نگاتیف (منفی) ارائه داده اند.[۱۴-ص۲۲۴]

اگرچه او از نخستین هنرمندان نوگرای ایرانی بود اما به دلیل گوشه گزینی و تردید و تشویش هایش و کشمکش میان مکتب های مختلف نقاشی، نتوانست نقشی فعال در تحول هنر معاصر ایران داشته باشد و بدین قرار بسیاری او را در زمان حیاتش در نیافتند و بسیاری نیز پس از مرگش او را به فراموشی سپردند.[۸-ص۱۶۹]

هوشنگ پزشک نیا

هوشنگ پزشک نیا

SlideView

clip_image034_0000download

مارکو  گرگوریان سال ۱۹۲۵میلادی در شهر کروپوتکین روسیه به دنیا آمد. چند سالی در ایتالیا به فراگیری نقاشی پرداخت و گرایش های تمثیل پردازانه و اکسپرسیونیستی را در آثارش به نمایش گذاشت. او از اولین نقاشانی است که «هنرمفهومی» (کانسپچوال) (۱۳)،«حداقل گرایی» (مینی مالیسم) (۱۴) و «پاپ آرت»(۱۵) را به صورت  بومی در آثارش  بروز داد،[۱۱-ص۱۴۶] و به موضوع هایی پرداخت که به نظرش در آنها امکان یافتن هویت ملی و بومی وجود داشت. او از گل و خاک، میخ، کاسه، نان، استکان  و نعلبکی به صورت چسباندنی (کلاژ)، بر روی بوم استفاده کرد.[ ۲۲ – ص۱۱۲ ] درمیان نقاشان نوگرا علاوه بر کسانی که از مکتب های یاد شده بهره بردند، بودند هنرمندانی که از اسطوره ها و بیان تمثیلی و نمادین در آثارشان استفاده کردند هنرمندانی همچون بهمن محصص، منصورقندریز و  هانیبال الخاص.

بهمن محصص (۱۳۸۹ – ۱۳۰۹ ش.) سال هاست در کشور ایتالیا زندگی می کند و بیش از چهل سال است  به سبک شخصی اش دست یافته است. در نقاشی هایش از موجودات اساطیری و انسان – حیوان ها (مینوتورها = Minotaurs ) با اندام پوسیده و فاسده شده و منجمد، با عضلاتی که در بخشی از بدن ستبر و در بخشی هایی  دیگر باریک شده اند،استفاده کرده است و  گاه  عناصر تصویری اش بویژه انسان هایش به حجمی سیب زمینی مانند بدل می شوند،[۲-ص۹۳] که آنها را بیانی ازاعتراض تلخ و استعاره های طنزآمیز دانسته اند.[۶-ص۲۰۹ و ۴-ص۳۶۴]محصص در آثارش جایی برای تزئین و مزاح نمی گذارد و  جهانی سخت تاریک، نومیدانه، انباشته از «زنده – مرده ها» که پلیدی و پلشتی بر آنها سایه انداخته است را به نمایش می گذارد سعی او در تجسم انسان آسیب دیده، تغییر شکل داده، سوخته و گندیده ای است که در انتظار آخرالزمان نشسته است. و در این راه به زبان عام و جهانی دست یافته است بی آنکه بخواهد اثرش را  عامه پسند و عامه فهم کند.[۲-ص۹۳] در مجموع آثار محصص جهان تلخ هشدار دهنده ای را نشان می دهند [۳-ص۴۸] که بازتابی از شخصیت متضاد خود هنرمند نیز هست، شخصیتی که جمع اضداد است مجموعه ای از نبوغ  و طمع، حسابگری و بی پروایی.

مارکو گرگوریان

مارکو گرگوریان

grigorian_marcos-sans_titre_série_earthworks-OMfe7300-10157_20111104_1014_113

مارکو گرگوریان

m004

مارکو گرگوریان

بهمن محصص

بهمن محصص

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

clip_image046_0000

مینوتور

7231_914

مینوتور

clip_image044_0000

نامزد

download (1)

.

.

.

ازهنرمندی که به عنوان پیشگام درهنر انتزاعی (Abstract Art) می توان ازآن یاد کرد محسن وزیری مقدم است.  وزیری مقدم درسال ۱۳۰۳شمسی به دنیا آمد،  سال ۱۳۲۲شمسی وارد دانشکده هنرهای زیبای تهران شد و ۱۳۲۷با رتبه ی اول رشته ی نقاشی را به اتمام رساند. برای ادامه تحصیل به آکادمی هنرهای زیبای رم ایتالیا رفت (۱۳۳۴ش) و در کلاس «توتی شالویا» (Shaloia) حضور یافت (۱۳۳۶ش). وزیری مقدم از آن زمان و پند استادش یاد می کند که گفته بود؛ « اگر می خواهی یک نقاش معمولی باقی بمانی همین راه  را  ادامه بده  ولی اگر میل داری هنرمند بشوی روی هر چه تابه حال ساخته ای قلم قرمز بکش و از صفر شروع کن»  وزیری مقدم در ادامه از تلاش خود  می گوید ؛ « کار آسانی نبود. پس از کشمکش های درونی تصمیم گرفتم گذشته را فراموش کنم. در مدت شش ماه که به کلاس او رفتم در حدود هزار تمرین گوناگون انجام دادم. مفهوم نقاشی انتزاعی و چگونگی پیدایش فضای تجسمی را از این استاد آموختم.» سال ۱۳۳۷ شمسی از آکادمی فارغ التحصیل می شود. یک سال بعد به نقاشی شنی یا «ماسه های سیاه» می پردازد. آثاری که جرقه خلق آنها از نقوشی که با دست بر روی ماسه های ساحل دریا رسم کرده بود زده شد. این روش نقاشی را تا سال ۱۳۴۲ شمسی ادامه داد و با همین شیوه در سومین بی ینال تهران شرکت کرد و مدال طلا را از آن خود کرد. از سال ۱۳۴۵ شمسی به نوعی نقاشی انتزاعی هندسی روی آورد و سپس نقاشی بر روی ورق آلومینیوم را تجربه کرد. (۱۳۴۷ش) سال ۱۳۴۸شمسی برش های چوبی اش را ابداع کرد. برش های چوبی، مجسمه هایی بودند که در کنار همدیگر با مفصل هایی به هم متصل می شدند و از قسمت مفصل ها دارای حرکت، و با حرکت چوب ها ی برش داده شده، حالت های مختلفی از اثر پدید می آمد.وزیری مقدم  در ادامه فعالیت های هنراش، فرم های  مجسمه های چوبی اش  را  بر روی  بوم  نقاشی کرد. وزیری مقدم  هم اکنون در ایتالیا زندگی می کند. [۹-ص۴۰]

محسن وزیری مقدم

محسن وزیری مقدم

images (2) clip_image054_0000 clip_image050_0000 194-57در روند شکل گیری نقاشی معاصرایران و نسل دوم جنبش نوگرایی، زنان هنرمند نیز فعال بوده اند کسانی هم چون شکوه ریاضی، منصوره حسینی، بهجت صدر، ایران درودی، معصومه سیحون و پروانه اعتمادی.

شکوه ریاضی

شکوه ریاضی

شکوه ریاضی

شکوه ریاضی

شکوه ریاضی ( ۱۳۰۰- ۱۳۴۱) دانشجوی رشته پزشکی بود که درس را نیمه تمام رها کرد و به دانشکده هنرهای زیبا رفت و سال ۱۳۲۵ شمسی فارغ التحصیل شد. برای ادامه تحصیل به بوزار پاریس رفت(۱۹۵۵م) و با نشان طلا دانشنامه خود را دریافت کرد. او به ایران بازگشت و به تدریس پرداخت. طراحی ها و چند تابلو و مجسمه باقی مانده از او، نشان دهنده مهارت و دید تعلیم یافته اوست. اما آنچه او را به عنوان هنرمندی تأثیرگذار و پیشرو مشخص می کند، شیوه ی تعلیم اوست که طراحی صحیح و دیدن و کشف دو باره جهان پیرامون را به هنرآموزان خود می آموخت. چنانکه بسیاری از شاگردان آن روز او هنرمندان نامدار امروزند.[۲۳-ص۴۶]

منصوره حسینی (تولد۱۳۰۵ش) به سال ۱۳۲۸ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد سپس به ایتالیا رفت و در آکادمی هنرهای زیبای رم  (۱۳۳۳ش) به ادامه تحصیل پرداخت. منصوره حسینی از آن سال ها یاد می کند، سال ۱۳۳۷شمسی و سال آخر اقامتش در رم که نزد هنر شناس ایتالیایی « لئونللو  ونتوری »(Leonello Venturi ) رفته است و  نظرش را در مورد آثارش جویا شده است. ونتوری در اظهار نظری قاطع نقاشی ها ی منصوره حسینی را پنجاه سال عقب تر از جریان هنر معاصر خوانده و به او استفاده از خط کوفی را توصیه کرده است.حسینی می گوید؛ « پنجاه سال از تاریخ عقب بودم. تشویق ها و تقدیرها و جایزه هایم با یک جمله کشته شده بود. حس بودنم مرده بود. همان شب در بازگشت از روی کارت پستالی که به دیوار اتاقم بود و نام پنج تن بر آن چاپ شده بود خط را به کار گرفتم.»[۱۰-ص۲۱]

منصوره حسینی

منصوره حسینی

منصوره حسینی

منصوره حسینی

منصوره حسینی

منصوره حسینی

بهجت صدر (تولد ۱۳۰۳) در اراک به دنیا آمد و از سال ۱۳۰۹شمسی به همراه خانواده اش ساکن تهران می شود به سال ۱۳۲۷ به دانشکده هنرهای زیبا می رود و سال۱۳۳۳ با رتبه اول در رشته نقاشی فارغ التحصیل می شود. صدر به یاد می آورد که سال ۱۳۱۷شمسی معلم هنر او که از پیروان مکتب کمال الملکی بود به او گفته بود که استعداد نقاشی ندارد.[۲۴-ص۳۴]  به سال ۱۳۳۵ به ایتالیا می رود و وارد آکادمی هنرهای زیبای ناپل می شود. در بی ینال سوم تهران جایزه بزرگ سلطنتی را از آن خود می کند. سال ۱۳۴۳ شروع به خلق کلاژهایش می کند. سال۱۳۴۶ در آثارش از اشیاء نظیر پرده کرکره  استفاده می کند. سعی او در ادامه بر این بوده است که  ما به ازای طبیعت بیرونی را با الفبای نقاشی انتزاعی در هم بیامیزد و به تصویر بکشد. بدین منظور رنگ سیاه، رنگ مسلط و مطلوب نقاشی هایش می شود و « با تراشیدنش بافت نهایی اثر را عریان می کند. فضای منفی که با حرکت دست و کاردک برای برداشتن غلظت رنگ روی بوم پدید می آمد هنرمند را به کشف لایه های زیرین ناهمرنگ که زیر پوشش سیاه پنهان بود می رساند. جستجوی لایه های زیرین اثر شاید حاصل بینش درونگرای یک شرقی بود که از نظر اجرا شباهت  رفتاری با آثار هنرمندان آسیایی (مثلا ژاپن) می یافت که کمپوزیسیون اثر را با حرکتی مطمئن و تجدید ناشدنی فقط یکبار بر پرده می آزمایند.» [۲۴-ص۲۰]

بهجت صدر

بهجت صدر

بهجت صدر

بهجت صدر

بهجت صدر

بهجت صدر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ایران درودی از جمله نقاشانی است که به مکتب سوررئالیسم( ۱۶) گرایش دارد. درودی به سال ۱۳۱۵در شهر مشهد به دنیا آمد. نه ساله بود به همراه خانواده به تهران و سپس سال ۱۹۵۴میلادی به فرانسه رفت  و در دانشکده بوزار پاریس زیر نظر « شاپلن  میدی» نقاشی را  می آموزد. اولین نمایشگاهش را سال ۱۹۵۸میلادی در میامی آمریکا  برگزار می کند. در پاریس با « سالوادر  دالی» (۱۹۰۴- ۱۹۸۹م)از بنیانگذاران مکتب سوررئالیسم در نقاشی وسینماآشنا می شود. درودی از دالی و نظر او در باره ی نقاشی هایش می گوید؛   ” سالوادر  دالی برایم همیشه از قدیسین بوده و هست. روزی مجله « کارفور» چاپ فرانسه را نشانش دادم که نوشته بود؛ فضای سوررئالیست ها به هم شباهت دارد، همچنانکه در آثار سوررئالیست درودی فضایی از        « ماکس ارنست» یا دالی را می توان دید. دالی سخت خندید و گفت؛ آنها تفاوت آفتاب و نورها را نمی بینند و تفاوت فرهنگ ها را نمی شناسند. نه! نقاشی شما شباهتی با آثار من ندارد. شما از فرهنگ  دیگری سیراب می شوید و کار من از فرهنگ اسپانیا، فرهنگ خون و شن نشأت می گیرد. هر نقاش اگر نقاش باشد فقط به خودش شبیه است.”[۱۵-ص۱۲۷] و هنوز درودی در آثارش پای بند به مکتب سوررئالیسم مانده است.

ایران درودی

ایران درودی

ایران درودی

ایران درودی

ایران درودی

ایران درودی

ایران درودی

ایران درودی

درنهایت؛ نقاشی نوگرای ایران که توسط پیشگامانی چون جلیل ضیاءپور، حسین کاظمی، جواد حمیدی، احمد اسفندیاری، محمد جوادی پور، شکوه  ریاضی، مارکو گریگوریان، محسن وزیری مقدم، عبداله  عامری، هوشنگ  پزشک نیا و بهمن  محصص پایه ریزی شد در سال های بعد با نسل دوم نوگرایان به حیات خود ادامه داد. با آنکه در ابتداء با تلفیق صوری مکتب های غربی با عناصر تصویری ایرانی  گونه ای ناهمگون را پدید آوردند اما در ادامه  و تلاش نسل های بعدی و در جریان بی ینال ها ی تهران به. جنبش «سقا خانه» و  «نقاشی – خط»  منجر شد.

——————————————————————

پی نوشت ها:        

۱) به قول “خانلری”، جمالزاده با این اثر به عنوان پیشوای داستان کوتاه نویسی فارسی خود را به ثبت رساند.

۲) عشقی  تیر ماه ۱۳۰۳شمسی در سن سی سالگی به دست افرادی ناشناس ترور شد.

۳) به مقاله “ آغاز گرایش نقاشی و نقاشان ایران به نقاشی اروپا “  رجوع کنید.

 ۴) امپرسیونیسم، از اولین مکاتب نقاشی مدرن است که از سال ۱۸۷۴ میلادی خود را تثبیت کرد، با هنرمندانی نظیر؛ مانه(Manet؛ ۱۸۳۲-۱۸۸۳م) مونه(Monet؛۱۸۴۰-۱۹۲۶م)، سیسیلی(Sisley؛۱۸۳۹-۱۸۹۹م)، دگا( Degas؛ ۱۸۳۴-۱۹۱۷م)؛ اینان نقاشی را از فضای بسته کارگاه های نقاشی به فضای باز طبیعت آوردند و تأثیرات نور را بر روی  بوم نقاشی به نمایش گذاشتند.

۵) نقاشانی بودند که پس از امپرسیونیست ها به صحنه هنر آمدند و در آثارشان علاوه بر عناصر پذیرفته شده از طرف امپرسیونیست ها، به ساختارهای هندسی نیز پرداختند. هنرمندانی همچون؛ سزان (Cezanne؛ ۱۸۳۹-۱۹۰۶م)، گوگن (Gauguin؛  ۱۸۴۸-۱۹۰۳م)، وانگوگ(Van Gogh؛ ۱۸۵۳-۱۸۹۰م) جزو این مکتب هنری بودند.

۶) کلاسی سیسم، اصطلاحی است  در تاریخ هنر که برای احیای خصلت آرمانی در هنر به کار  می رود. هماهنگی و تناسب از مشخصه های این نوع هنری است. در قرن نوزدهم، به معنای محافظه کاری  و واپسگرایی در هنر واقع گرایی گفته می شد که با تقارن و تناسب آشکار بیان می شدند.   

۷) کوبیسم، مکتب هنری سده ی بیستم، که طی هفت سال از ۱۹۰۷تا ۱۹۱۴میلادی، توسط پیکاسو    (Picasso،۱۸۸۱-۱۹۷۳م) و براک(Braque،۱۸۸۲-۱۹۶۳م) شکل گرفت. کوبیسم  نگاه خردگرایانه برجهان بود با کار بست شکل های هندسی و خطوط موزون وآهنگین و با استفاده از  رنگ های  طیف خاکستری رنگی. کوبیسم به سه دوره؛ کوبیسم سزانی، کوبیسم تحلیلی و کوبیسم  ترکیبی تقسیم می شود.

۸) اکسپرسیونیسم، به سال ۱۹۱۱میلادی و در اجتماع و فرهنگ آلمانی پدید آمد. از مشخصه های آن بیان صریح احساسات بدون در نظر گرفتن اصول تعادل طرح، مفاهیم سنتی زیبایی، و با استفاده از اغراق و توجه به امکانات بیانی خط و رنگ است. آثار وانگوگ  را سر آغازی برای این مکتب     می دانند. ازهنرمندان اکسپر سیونیسم نقاشی می توان از مونک(Munch،۱۸۶۳-۱۹۴۴م)، انسر (Ensor،۱۸۶۰-۱۹۴۹م)، نولده(Nolde،۱۸۶۷-۱۹۵۶م)،  کوکوشکا (Kokoschka،۱۸۸۶-۱۹۸۰م)، سوتین (Soutine،۱۸۹۴-۱۹۴۳م)و کلوتیس(Kollwitz، ۱۸۶۷-۱۹۴۵م) نام برد.

۹) ضیاءپور به همراه، نیما یوشیج وهوشنگ ایرانی در شعر، عزیزمحمود، نورتراب و مرتضی حنانه در موسیقی، شیبانی  در فیلم سازی و شعر این انجمن و نشریه را تأسیس کردند.

۱۰) در نشریه پنجه خروس، سهراب سپهری و بهمن محصص نیز همکاری داشتند.

۱۱) آبستره یا هنرانتزاعی؛ شیوه ای  که در آن عناصر طبیعی به صورت خلاصه شده و موجز به تصویر در آمده اند و حتی در صورت افراطی به عناصر تجسمی به ویژه خط و رنگ تبدیل شده و ترسیم شده اند.از پیشگامان این شیوه ی هنر ی می توان به  واسیلی  کاندینسکی (Kandinsky،۱۸۶۶-۱۹۴۴م) اشاره داشت که برای اشاعه و فهم آثارش کتاب های؛ «معنویت در هنر » و«نقطه، خط، سطح» را منتشر کرد.

۱۲) Biennale به معنای دوسالانه است و جشنواره و نمایشگاه آثار هنرمندان معاصر هر دوسال یک بار اهداف مشخص درآن برپا می شوند. سابقه ی  بی ینال به سال ۱۸۹۵ میلادی باز می گردد که در ونیز برپا شده بود.

۱۳) Conceptual Art یا هنر مفهومی، گرایش هنری اواخر  دهه ی ۱۹۶۰ میلادی می باشد که در آن مفهوم و تفکر هنرمند مهم جلوه می کند نه شی ء هنری  بدین منظور هنرمند به مدد مواد گوناگون و  ناهمخوان همچون مقاله، عکس، نمودار، فیلم ویدیویی و نیز از طریق زبان گفتاری ، اندیشه ی خودشرا به مخاطب انتقال می دهد. [۵-ص۴۰۳]

۱۴) minimal Art یا حداقل گرایی،  جنبش  هنری  دهه ی ۱۹۶۰میلادی  که  در ایالات متحده پدیدآمد. هدف این  جنبش توضیح مجدد مسایلی چون فضا، فرم، مقیاس و محدوده بود و در نتیجه هرگونه بیانگری و توهم بصری را نفی می کرد. اینان روشی خردگرایانه در ترکیب بندی  به کار می بردند، مجموعه ای از نظم ساده براساس اصول ریاضی گونه که به اثر هنری قابلیت  بسط و توسعه می داد.[۵-ص۵۶۵]

۱۵) Pop Art، از جنبش های هنری دهه ی۱۹۶۰میلادی که  بر نوعی زیبایی شناسی همگانی تأکیدمی کند. هنرمندان این جنبش عناصر تصویری شان را از فرهنگ شهری توده مردم و از آگهی های تبلیغاتی، داستان های علمی، علایم متداول و اشیاء روز مره و فیلم ها انتخاب می کردند.

۱۶) Surrealism یا هنر فراواقعگرایی.  مکتب هنری که در سال ۱۹۲۴ میلادی  پدید آمد. آنان  در آثارشان به ذهن ناخودآگاه، خواب و رویا  توجه نشان می دادند و امور معقول  و غیر معقول را درهم آمیخته ترسیم  می کردند تا واقعیتی جدید پدید آورند. اوج این مکتب در دهه ی ۱۹۳۰ میلادی بود.

———————————–

منابع

۱) آژند،یعقوب؛ادبیات نوین ایران؛انتشارات امیر کبیر؛ تهرانِِ ۱۳۶۳٫

۲) آغداشلو،آیدین؛ازخوشی ها وحسرت ها؛ نشر فرهنگ معاصر ، تهران،۱۳۷۵٫

۳) آغداشلو،آیدین ؛ سال های آتش وبرف؛ نشرکتاب سیامک؛ تهران،۱۳۷۸٫

۴) اتینگهاوزن، ریچاردواحسان یارشاطر؛اوج های درخشان هنر ایران؛ هرمز عبدالهی ورویین پاکباز؛نشریه آگه؛ تهران،۱۳۷۹٫

۵) پاکباز،رویین؛ دایره المعارف هنر؛ نشرفرهنگ معاصر؛ تهران ۱۳۷۸٫

۶) پاکباز ،رویین ؛نقاشی ایران از دیرباز تا امروز؛ نشر نارستان؛ تهران ،۱۳۷۹٫

۷) پاکباز،رویین؛هنر معاصر ایران؛ فصلنامه طاووس،تهران ،شماره یک، پاییز۱۳۷۸٫

۸) پاکباز،رویین  و یعقوب امدادیان ؛ به باغ همسفران ؛ نشرنظر و موزه هنرهای معاصر ،تهران.؟.

۹) پاکباز، رویین و یعقوب امدادیان؛ پیشگامان هنرنوگرای ایران،محسن وزیری مقدم؛ انتشارات موزه

هنرهای معاصر و موسسه توسعه هنرهای تجسمی ؛ تهران ،۱۳۸۳٫

۱۰) پاکباز ،رویین  و یعقوب امدادیان؛ پیشگامان هنرنوگرای ایران ،منصوره حسینی ؛ انتشارات موزه هنرهای معاصر و موسسه توسعه هنرهای تجسمی ،تهران ،۱۳۸۲٫

۱۱) جهانبگلو،رامین؛ایران ومدرینته؛ مجموعه گفتگو؛حسین سامعی؛ نشر گفتار،تهران،چاپ دوم،۱۳۸۰٫

۱۲) حریری،ناصر؛ درباره هنروادبیات ؛ گفت وشنودی با جلیل ضیاءپور؛ نشر آویشن؛بابل؛۱۳۸۰٫

۱۳) خلیلی،ناصرو استفان  ورنویت؛ گرایشبه غرب ؛ پیام بهتاش؛ نشرکارنگ،تهران ،۱۳۸۳٫

۱۴) دالوند،احمدرضا ؛جنبش نوپای نقاشی ؛ نشریه گردون ،ویژه نامه هنر نقاشی ؛تهران ،بهار۱۳۷۰٫

۱۵) درودی، ایران ؛ درفاصله دونقطه ؛ نشرنی ؛ تهران،چاپ دوم،۱۳۷۵٫

۱۶) رحیمیان،هرمز؛ ادوار نثر فارسی ازمشروطیت تا سقوط سلطنت؛ انتشارات سمت؛تهران،۱۳۸۰٫

۱۷) رستگار،کاوه؛ نقاشی تقلید زیبایی های طبیعت، گفت وگو با حسین شیخ؛ کتاب؛ ژوزف  امیل مولد و دیگران؛ به باغبانی می مانم در باغچه اش؛ بهزاد حاتم و دیگران،انتشارات وزارت فرهنگ وارشاداسلامی،تهران، ۱۳۸۱٫

۱۸) سرکوهی، فرج ؛آیا تحولی در راه است، نشریه گردون ،ویژه نامه هنر نقاشی؛تهران ،بهار۱۳۷٫

۱۹) ضیاءپور جلیل؛ سخن نوآرکه نو را حلاوتی دگر است؛ فصلنامه هنر، تهران، شماره هفده، بهارو زمستان ۱۳۶۸٫

۲۰) فرزانه پور،یاسمن؛ زردآفتاب کرمان وآبی کاشی ها؛ نشریه اولین نمایشگاه بین المللی طراحی معاصر؛ تهران ، شماره   ۴ و ۱۰ آذرماه ۱۳۷۸٫

۲۱) کاشفی ،جلال الدین؛ روند سبک های  نو د رنگارگری ایران؛ فصلنامه هنر؛ تهران ،شماره ۱۳، زمستان ۱۳۶۵وبهار۱۳۶۶٫

۲۲) گودرزی،مرتضی؛ جست وجوی هویت در نقاشی معاصر ایران ؛ انتشارات علمی و فرهنگی؛ تهران ،۱۳۸۰٫

۲۳) مجابی،جواد؛ پیشگامان نقاشی معاصرایران، نسل اول، نشر هنرایران، تهران ،۱۳۷۶٫

۲۴) مجابی،جواد و دیگران؛ پیشگامان هنر نوگرای ایران ، بهجت صدر؛ انتشارات موزه هنرهای معاصر و موسسه توسعه هنرهای تجسمی ؛تهران،۱۳۸۳٫

۲۵) موریزی، محسن؛ بی ینال های تهران؛ نشریه نقش، شماره ۴، ویژه پنجمین  دوسالانه  نقاشی معاصرایران ،تهران،۲۵مهر۱۳۷۹٫

(۲۶Selvaggi,Giuseppe؛Bahman Mohassess؛TREC edizioni pregiate؛Roma,Itali,1977.

——————————-

منتشر شده در فصلنامه کارافن سال سوم شماره نوزدهم پاییز ۱۳۸۵٫ تهران.

نظرات بسته شده است.