تک گویی در کنارِ زاینده رود

رسول مُعَرِک نژاد*
1) آثار هنری را می توان در سه حوزه هنرمندمحور، اثر محور و معطوف به مخاطب مورد توجه قرار داد که هر کدام با خود پارادایمی را به همراه دارند. پارادایم(paradigm)، جو حاکم بر جامعه در اینجا منظور جامعه هنری است. آثار معطوف به مخاطب در پارادایم پساساختارگرا هستند و در کل آثاری هستند که با عنوان پسامدرن از آن یاد می کنند. در این پارادایم هنرهایی مطرح هستند که با مورد قضاوت قرار گرفتن اثر در ذهنِ مخاطب و دیده شدن آن، اثر به تمام و کمال ساخته می شود، به عبارتی اثر در ذهن مخاطب به اتمام می رسد و به زندگی اش ادامه می دهد. همچنین در این پارادایم، آثار به زیست-محیط هنرمند و ایجاد تفکر در مخاطب اهمیت می دهند و بدین ترتیب هنرمند در ضمنی که به مخاطب خود احترام می گذارد او را با ذهنِ فعال طلب می کند و نه مخاطبی که در برابر اثر منفعل باشد. در این پارادایم آثاری نظیر هنر زمینی، ویدئوآرت، پرفورمنس و هنرهای چیدمانی و هنر رسانه ای جدید و… مطرح هستند آثاری که هنرمند از ایده یابی اش تا مراحل تولید و ارائه اثرش را به نمایش می گذارد و همگی به نوعی هنرهای گفتمانی اند. آثاری که مخاطب و دولت و حتی خودش را زیر سوال می برند و به چالش می کشد.

2)من ویدئوآرتیست و شاعرم. محیط، زیست و زیست-محیط ام برایم مهم است، زیرا سعی دارم در پارادایم گفتمانی زندگی و زیست کنم. در این راستا زیست و فضا و مکان های پیرامونی ام مهم هستند و با معناترین اثر زیست بوم من «زاینده رود» است. سعی کرده ام در آثارم، شعر و ویوئوآرت، از زاینده رودِ شهرم بگویم. در تعدادی از ویدئوهایم تصاویری مربوط به زاینده رود را آفریده ام. اثر ویدئویی دارم به نام «اعوجاج زمان» که در آن زاینده رود را با زن و زندگی و شهر پیوند داده ام. رودخانه ای خشکیده و زنی که در میان این بستر بی آب تنها و سرگردان است.در شعرهایم نیز «زاینده رود» حضور دارد:«باور کنی یا نه/ پله های کنار رودخانه/ آنقدر طعم گس گرفته اند/ که دهانه های پل/ آب می افتد/ باور کنی یا نه / درختان کنار پارک/ همه خودروهای پلاک فرد را شمارش می کنند/ و گاوخونی/ فراموش می کند/ مسافری را که از زندگی اش/ سیر شده است/ ماه به نیمه نرسیده/ خورشید/ بر گلوی خشک رودخانه/ بخار می شود. (مجموعه شعر: حوالی تیرماه و برف)

3) مخاطبِ آثاری این چنینی، هر روز از کنار فضاهایی که در آثار هنری خلق می شوند گذر کرده است. به نوعی آثار هنری بازتاب آن چیزی است که مخاطب هر از گاهی یا هر روز با آن روبه رو است، آن را با تمام وجود لمس کرده است و با خوشی و ناخوشی آن زیسته است و حال در اثر هنری بازمی یابدش و بدین ترتیب زیست-محیط اش برایش اهمیت بیشتری می یابد. بنابراین با اثر، هنرمند، با محیط و مضمون اثر این همانی می کند.

4) زاینده رود رگ حیاتی شهر من است. با وجود او است که فضاهای سبز و طراوت هوا و آسمان شهر اصفهان و شادابی مردم وجود دارد. مردم اصفهان به شوخ طبعی شان شناخته می شوند، با پیرمردهایی که در حاشیه زاینده رود با دوچرخه عبور و مرور می کنند و آن گاه که زاینده رود بستری خشک باشد بدون آب و زندگی، علاوه بر میرایی زیست-محیط آبزیان و خاک و پل و … مردم نیز آستانه تحمل شان کم می شود، زود پرخاش می کنند و خشکی رود مثل بختک بر تن و روح شهروندان می افتد و دیگر اصفهانی آن شوخ طبعِ آشنا نیست. در نبود حیات زاینده رود زندگی شهر و مردم می خشکد.

5) از قدیم گفته اند مرگ یک بار و شیون یک بار، اما در سال چندین بار رودخانه را می کشیم، شیون می کند و تن خسته اش را نظاره می کنیم. مردم شهرم نیز همان حال را پیدا می کنند. پس از مدتی دوباره تن خسته و بی جان او را احیا می کنیم و رود و شهر و مردم مثل کودکان بازیگوش در کنار هم به تکاپو برمی خیزند و گویا دچار خودآزادی و دگر آزاری شده باشیم مجددا او را تا سرحد مرگ می کشانیم و… و… . دوَرانِ زندگی و مرگ.

6) زیر پل آواز می خواند/ صدایش/ نه لای قوس های دهانه پل/ که لای ترک های کف روخانه/ منعکس می شود/ رودخانه هم/ نه به گاوخونی/ که بر سقف دهان عابری می ریزد/ که لب هایش / ترک خورده اند.(مجموعه شعر: حوالی تیرماه و برف)

* ویدئوآرتیست، شاعر و محقق

…………………..

منبع: روزنامه اصفهان زیبا

تاریخ درج : یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶
شماره روزنامه:

نظرات بسته شده است.