تحلیلی بر آثار فتوکلاژها و دو اجرای ویدئوپرفورمنس “جهان موازی” رسول مُعَرک نژاد

                                                                                        لیلا طاهریان

در گالری آپادانا. اصفهان. ۱۶ تا ۲۰ خردادماه

معرک نژاد در استیتمنت آثار خود از عنوان ” جهان موازی” استفاده کرده‌است. جهانِ موازی نمایشگر زبان‌های مختلف هنری است که هر کدام جهانِ مخصوصِ به خود دارند. جهانِ عکس، جهانِ ویدئو، جهان شعر و موسیقی و جهان اجرا و چیدمان. این گونه‌ها کنار هم و به موازات هم؛ نه در تداخل و تقابل با هم‌دیگر، بلکه در تعامل قرار گرفته‌اند تا بیانی را ارائه کنند. در فتوکُلاژهای معرک نژاد با تم یکسان ” اضطراب” مواجه‌ایم. آثار او دو جهان موازی: معصومیت کودکانه را در تقابل با جهان و محیط اطراف که پر از تنش است قرار داده. کودکانی که با چهره‌هایی بی خبر از جهان بزرگسالان ایستاده یا در حال بازی‌اند و دنیای پیرامونی که وارونه گشته یا در بالاترین ارتفاع غم غربت کودکانه را بیان می‌کنند و به نوعی با شرایط بزرگسالی بازتابی از نوستالژی کودکانه‌ای است که از میان رفته یا بزرگمردان عرصه اجتماعی عرصه‌ی معصومیت‌شان را مخرب کرده‌اند. مجموعه عکس ها یازده عکس از اندازه پنجاه در هفتاد سانتیمتر تا شصت سانتیمتر در سه متر دیده می‌شوند. عکس‌ها و اجراها در بیان پسامدرن یا پساساختارگرا مطرح بودند. در این نمونه آثار و درک بیان و مفهوم نهفته در انها بهترین روش تحلیل و رمزگشایی است.

در روز نخست ویدئوپرفورمنس نخست اجرا شد. با همکاری:

– حمیدرضا وطن‌خواه، ۱۳۵۰، شاعر و ترانه سرا، مجموعه شعر “یکی از کلاغ‌ها کم شد” ۱۳۸۳

– اعظم قرائتی، ۱۳۶۰، شاعر

– مسعود میرقادری، ۱۳۶۳، شاعر، ترانه‌سرا و خواننده، مجموعه شعر “ملیحه” ۱۳۹۴

اجرای متفاوت و تعاملی میان شعر، تصویر و عکس، آواز و اجرا. اثر مذکور از طرف هنرمند به استاد “نادر گلچین” تقدیم شد. نحوه‌ی چیدمان و نصب اجزا و وسایل کار نیز بخشی از اجرا بود. پس از نصب وسایل سه شاعر معاصر به نوبت اشعار خود را می‌خواندند که نیمرخ شاعری که شعر می‌خواند بر روی دیوار روبرو پخش می‌شد و به موازات تصویر پخش شده شاعران که در حال شعرخوانی بودند تصاویر دوران کودکی‌شان که همزمان تصویربرداری می‌شد کنارِ تصویر منعکس شده شاعران بر دیوار دیده می‌شد. و هنرمند با لباس آبی رنگ در حالی که میان دو ستون فلزی قرار داشت روبان‌های قرمز را به دور دو ستون می پیچید. دو ستونی که حایلی میان مخاطبان و صحنه‌ی اجرا و حتی خود هنرمند بود. نمایش همزمان عکس های گذشته و حال شاعران دال بر این موضوع بود که شعر و اساسا هنر حاصل زیست و تحت تاثیر موقعیت هایی است که هنرمند با آن ها زیسته است که از”زیست جهان هنرمند” از آن یاد می‌کنیم. در برداشتی دیگر اثر هنری حدیث نفس هنرمندان بود شامل شاعران و هنرمند اجرا کننده صحنه‌ی پرفورمنس. بیانگر این‌که هنر به هیچ عنوان از زندگی هنرمند جدا نیست و در گذشته و حال او ریشه دوانده است و تنها تفاوت نگاه اوست که باعث خلق اثر هنری می شود هر چند که شاید فریم های ثبت شده از زندگی او و دیگران تفاوت چندانی در فیگوراتیو بودن‌شان با زندگی معمول دیگر انسان‌ها ندارد و از طرفی بافتن روبان‌های قرمز بر دو ستون حایل میان مخاطبان و هنرمندان می تواند نشانه ای دال بر سرنوشت و زوال جسم هنرمند باشد. هر چه رشته ها بیشتر بافته می شدند یادآور روزهایی بودند که اکنون و لحظه به لحظه جسم هنرمند را ناپدید می‌کردند و در نهایت تنها صدای شاعران و شعرهای‌شان بود که به گوش می رسید. در پایان که دیوار قرمز تمامی صحنه را پوشاند تصنیف ” کاروان” استاد گلچین با صدایی رسا توسط هنرمند خوانده شد. سپس ابیاتی از اشعار شاعران بر برگه‌های کوچکی که یادآور برگه‌های فال بود بر روبان‌ها رو به سوی مخاطبان منگنه شد. روبان‌ها چیده شد. دیوار قرمز فرو ریخت و تکه روبان‌های قرمز به همراه اشعار به حضار هدیه داده‌شد. به نوعی دیوار سخت زمانه با شعر و آواز و متن‌های نوشتاری فروریختند. و جهانی دوباره در برابر دیدگان مخاطبان متولد شد با روبان‌ها واشعاری که هر کدام در دست داشتند و دیگر حایلی میان هنرمندان و مخاطبان نبود. به نوعی همه‌ی ما می‌گذریم و آن چه می‌ماند شیئی است که به ساحت خلق و آفرینش ورود کرده و در این ساحت هنری به ساحت جاودانگی رسیده‌است و شکافتن حصار بافته شده دعوتی است از شاهدانِ اجرا تا چشم خود را به جهان ذکر شده بگشایند.

در روز آخر نمایشگاه اجرای دوم ویدئوپرفورمنس: ۲۰خردادماه. با همکاری:

– پوریا برجیس: ۱۳۶۶، فیلمساز

– ساناز منوچهری: ۱۳۶۴، فیلمنامه‌نویس

– پیمان سیف، ۱۳۴۶ ، نوازنده تار

چیدمان و نصب لوازم این برنامه نیز جزیی از اثر بود. پس از چیدمان و نصب دستگاه‌ها، دو بازیگر در حالی‌که دو پارچه سیاه و سفید بر سر داشتند وارد صحنه شدند. در گوشه‌ای از صحنه نشستند و وقتی‌که پارچه‌ها کنار رفت هر دو سر تا پا با روزنامه پیچیده شده‌بودند. هنرمند پارچه‌ها را به کمک یکی از مخاطبان در هم پیچیده و داریره‌وار بر زمین گذاشت و توسط دیگر مخاطب روبان‌های قرمز را قیچی کرده و از مرکز دایره تا دو بازیگر نشسته بر زمین امتداد داد. سپس بر دو دیوار مقابل بازیگران اجرا دو ویدئو پخش شد؛ بر روی یکی از دیوارها صحنه هایی از رد و بدل شدن فنون کشتی های جام جهانی و بر دیوار دیگر صحنه هایی از نگارگری‌های “رزم رستم و سهراب” که با صدای تار درآمیخته بودند. با شروع اجرای بازیگران ابتدا صحنه‌ای از غلبه سهراب بر رستم با ابیاتی از شاهنامه که مخاطبی از درون جمعیت بلند می‌خواند تداعی می‌شد. در ادامه یکی از بازیگران به جلوی صحنه می‌آمد و گویی رستم بود که برای نبرد فردا با خود گفتگویی درونی داشت. سپس باز می‌گشت و بر سهراب چیره می‌شد و در چرخشی از غم و اندوه بر جسد سهراب می‌گریست. روایتی از نقشی که اسطوره در زندگی انسان امروز و به خصوص شهروند این مرز و بوم بازی می کند. انتخاب ساز تار که در گوشه‌ی ابوعطا می نواخت به مانند راوی آگاه این اجرا بود چرا که پیشاپیش بر پیکر کشته‌ی سهراب مویه و زاری می‌کرد اما از نواختن دست نمی‌کشد و در عین حال می‌دانست که در حفظ این مرز و بوم چاره ای جز فدا شدن سهراب نیست. نگاره‌ها به  ترتیب روایت چیدمان شده‌بودند. دو نفر از تماشاگران در سه بخش از اجرا چند بیت از نبرد رستم و سهراب شاهنامه را با صدای بلند می‌خواندند و با اجرا هم‌داستان می‌شدند و شاید رستم را در انجام وظیفه‌ای که بر گردن اوست تشویق می‌کردند.

در مجموع دو اجرا بیانگر ذهن روایت‌گر و اسطوره‌پرداز هنرمند بودند که با بیان بینارشته‌ای و بینامتنی در بیان مفهوم هویت ملی کوشا بودند. در دوره‌‌ای که بیشتر آثار مفهومی مخاطب را دچار سردرگمی می‌کنند این دو اجرا بیان تعلیق روایی در خود داشتند و مخاطب، اثر، هنرمند و حتی بازیگران اثر در یک همدلی و هم‌حسی قرار می‌گرفتند.

——————–

منتشر شده در دوهفته نامه صبح اندیشه. شنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۹۴٫ سال سوم. شماره ۵۶

a.07.-copy-1024x731 a.02.-copy-1024x731 a.03.-copy-1024x731 DSC01412-1024x768 DSC01395-768x1024 DSC01453-768x1024 DSC01455-768x1024

نظرات بسته شده است.