تحلیلی بر آثار جهانگیر شهدادی

نگاهی به آثار جهانگیر شهدادی

رسول معرک نژاد

جهانگیر شهدادی متولد 1327 و فارغ‌التحصیل معماری و نقاشی است. تاکنون بیش از چهل نمایشگاه انفرادی و جمعی داشته است و سه کتابِ: “دانش سری، راز اعتلای نقاشی اروپا از رنسانس تا قرن بیستم”1382؛ “گل و مرغ، دریچه‌ای بر زیباشناسی ایرانی”1384 چاپ دوم 1393؛ و “تابلوهای نوشتنی” مجموعه داستان‌های کوتاه 1395 منتشر کرده است.

آثار نقاشی جهانگیر شهدادی با عنوانِ “گوشه‌های اصفهان” در موزه هنرهای معاصر اصفهان از تاریخ 20 دی‌ماه تا 20 بهمن‌ماه در معرض نمایش می‌باشد. آثاری از شیوه‌ی گل و مرغ تا فرم‌های شکسته معماری و فضاهای داخلی که بیشتر سمت‌وسوی انتزاع دارند. “گوشه‌های اصفهان” برگرفته از عنوانِ مجموعه شعر زنده‌یاد “کیوان قدرخواه” است که در سال 1370 منتشرشده است. و ازآنجاکه دستخط ِ قدرخواه بر برگه‌ای مانند طومار نگاشته شده و در نمایشگاه به نمایش درآمده است تأکیدی بر مجموعه شعر قدرخواه و ارادت هنرمند به ایشان است. گوشه‌های اصفهان بر دو مفهوم تأکیددارند: -نخست گوشه و کنار شهر اصفهان و مکان‌هایی که موردتوجه و تأکید  هنرمند بوده است که در مجموعه شعر قدرخواه تأکید بر “دالبتی” است. –دوم اشاره به گوشه‌های “بیات اصفهان” در دستگاهِ موسیقی ایرانی است که در بخش دوم مجموعه شعر قدرخواه به آن‌ها اشاره‌شده است.

پوستر نمایشگاه به‌عنوان پیرامتن نمایشگاه، معنا و مفهومی در خود دارد آن‌گونه که در بخش وسیعی از زمینه پوستر، سفید است و خالی از هر عنصری و در سمت راست واژه‌ی” اصفهان” به‌صورت عمودی و از پایین به بالا نگارش شده است. در نگاه کلی، بازتاب این اندیشه که اصفهان در این روزهای سخت به‌گونه‌ای واژگون شده اما در تلاش است هم چنان خود را سرپا نگه دارد  و روزهای نویدی بخشی را آرزو دارد. در بدو ورود به گالری پنج موزه هنرهای معاصر، آثار گل و مرغ مربوط به سال‌های 60 شمسی مشاهده می‌شوند. به‌نوعی تأکید نمایشگاه و هنرمند بر نگاه و اندیشه سنتی و ایرانیزه ی نقاش است. تأکید شهدادی بر آثار کلاسیک ایرانی و پای بندی‌اش به سنت تجسمی ایرانی؛ علاوه بر آثار تصویری، در نوشته‌هایی از ایشان که در نمایشگاه توزیع می‌شود نیز مشاهده می‌شوند، شهدادی می‌آورد (پدیدارهای مشکوک معاصر-اصفهان امروز-1374):” ما در محیطی سنتی و جوی مذهبی با مبانی هنرهای دیداری غرب آشنا شده یا تربیت می‌شویم. ارزش‌ها و معیارهای اکتسابی ما وارداتی است”. به‌زعم شهدادی این “ما” در برابر با معیارهای غرب گرایانه، “متحیر و سرگردان” است زیرا رفتار “ما” اطاعت کورکورانه از جریان‌های روشنفکری مُد روز و قرارگیری در “میدان تردیدها”ست. در ادامه‌ی نمایشگاه، علاوه بر گل و مرغ‌ها آثاری از  فضاهای معماری، متکثر و انتزاعی تا آثاری در قطع بزرگ و با زمینه‌ی سیاه که بیشتر تمایل هنرمند به بیان مفهومِ شخصی است به نمایش درآمده‌اند.. ازآنجایی‌که شهدادی مجموعه داستان‌های کوتاه خود را منتشر و در نمایشگاه در معرض دید مخاطب قرار داده است، می‌توان به اندیشه‌های مشترکی میان متن مکتوب و متنِ تصویری نمایشگاه اشاره کرد. در این مجال به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌شود. شهدادی در کتاب “تابلوهای نوشتنی” می‌آورد: “پایشان را جای پای دیگران گذاشته‌اند. مرد درست نمی‌داند بُرده است یا نبرده است. گاهی انگار همه‌ی چیزهایی که زندگی‌اش را درست کرده‌اند دور هم جمع می‌شوند، پا درمی‌آورند و می‌آیند کنارش می‌نشینند و گاهی انگار دو طرفش خالی است، زیر پایش چیزی نیست، پس‌وپیشش تکیه‌گاهی ندارد” (بازتاب:ص 8) .”اتفاقاً دنیا هم مثل مردمش طبقه‌بندی دارد: طبقه‌ی اول، اتفاقاتی است که واقعاً می‌افتد و هر جای دنیا که باشید می‌فهمید. طبقه‌ی دوم، اتفاقاتی است که می‌تواند بیفتد و می‌تواند نیفتد و اگر در محل حادثه باشید، می‌افتد و اتفاق دیگری هم در جهان نمی‌افتد…اتفاق‌های زیرزمینی و اخبار چریکی را وارد قصه نمی‌کنم. آن‌ها به‌شدت مخفی نگه‌داشته می‌شوند” (قصه: ص 17). “هر اثری ناقص است ولی نمی‌دانم چه گردش فکری این نقص را به حُسن بدل می‌کند، مثل آثار درهم‌شکسته یا نیمه‌کاره‌ی کهن که بسیاری آن‌ها را آثاری کامل و بی‌عیب می‌دانند…باید خودم را مجهز کنم، باید باد دماغم را خالی کنم و فقط رو به آینده داشته باشم”(مَقره ی شکسته: ص29). “روبه روی درهای بسته‌ی دکان، بقچه‌هایی روی زمین گسترده می‌شود. روی آن‌ها می‌توانید انواع خرت‌وپرت‌های “غیر لازم برای زندگی” را ببینید…مجسمه‌های چوبی و فلزیِ خدایان شرق و بت‌های آفریقایی. هرازگاهی، سروکله‌ی یک نقاشی اصیل یا جنس خوب هم برای تماشا پیدا می‌شود. این قبیل روزها، اینجا پُر از آدم‌های جورواجوری می‌شود که دنبال “چیز غیر لازم برای زندگی” می‌گردند. چنین آدم‌هایی حرکات و سکنات یک‌جور دارند و از اصطلاحات و تکیه‌کلام‌های مشترک مثل هنری، غیر هنری اصیل، تاریخی و مشابه این‌ها استفاده می‌کنند”(شهر، شهر فرنگه: ص32). “نقاشی، تا جایی که یادم می‌آید همیشه نقاشی می‌کرد از بچگی، تا من راهیِ غربت شدم. خانه‌ی هرکدام از فامیل و آشنایان ما سر بزنید لااقل یکی از کارهایش را می‌بینید. فکر نمی‌کنم بعد از شروع کار اداری هم نقاشی را کنار گذاشته باشد…معلوم است صرف کردن یک‌عمر برای زیاد کردن قدرت تصور و تجسم نتیجه‌بخش بوده است. تمام انرژی حیاتش صرف جسمیت دادن به خیالش می‌شود و شواهد حاکی از آن است که موفق هم می‌شود، او طرفش را حی و حاضر  روبه رویش می‌بیند با او معاشرت می‌کند و مثل زندگی مشترک همه‌ی ماها گاهی با شریک زندگی‌اش مشاجره و دعوا می‌کند…تصویر یک آدم که همیشه زاییده‌ی تصور اوست می‌تواند صورتش را درب‌وداغان کند، این تفاوت ظاهریِ تصویر با واقعیت است که خیلی هم درست نیست چون آدم‌های واقعی هم گرفتار همان رفتاری می‌شوند که مختص تصورشان می‌دانیم، یعنی خودشان را می‌زنند، خونین‌ومالین می‌کنند، خودشان را به آتش می‌کشند، ناقص می‌کنند و می‌کشند”(دست بیگانه: ص53) به همین ترتیب هر داستانی اشاره‌ای دارند به اندیشه‌ی نقاش-نویسنده که در از زبان شخصیت‌های داستانی بیان می‌شوند؛ در آخرین داستان می‌آورد:”دچار توهم می‌شوید و پافشاری می‌کنید که چیزهای واقعی می‌بینید؟…آیا واقعیتی که شما می‌گویید زمانی درست نمی‌شود که دیگران تعریفش کرده‌اند…چرا تعریف می‌کنی، چرا اسم می ذاری؟ مگه نمی دونی با این کارها چیزهایی را می‌خواهم ببینم و حس کنم برای همیشه از من می‌گیری؟”( روی دیگر…: ص136 و 132). همه‌ی این عبارت‌ها اشاره دارند به این‌که مسیر سنت اصالتمند است و ادامه‌ی هنر ایران؛ و نباید دنباله‌روی هنر دیگرانی –منظور جهان غرب- بود که از نظر تفکر و ساختار هنری با ما متفاوت‌اند.

در آثار شهدادی مضامین بسیاری دیده می‌شوند از آن جمله می‌توان اشاره کرد به:-آفت‌زدگی؛ -تنهایی و فاصله‌گذاری؛ -موسیقی؛ -زن. به دو مضمون اشاره می‌شود:

  • آفت‌زدگی و تهدید: در آثاری که با موضوعِ طبیعت بی‌جان هستند صریح‌ترین نمود افت دیده می‌شود. در نگاه نخست چند میوه‌ی تازه درون بشقابی قرار دارند اما با اندکی تأمل چند حشره که مخل طبیعت و کشاورزی هستند همانند ملخ و مگس دیده می‌شوند. به‌نوعی تداعیِ تباهی می‌کنند. از طرفی وجود کاردِ درون بشقاب نیز نوعی تهدید را بازتاب می‌دهند. کاردها ماهیتشان به چاقو نزدیک‌تر است تا به کارد میوه‌خوری؛ به‌ویژه در تابلوهایی که درون آن‌ها پرنده‌ای نقش شده است. لبه‌ی تیز و تهدیدکننده‌ی کارد به سمت پرنده است و پرنده روی از کارد برگردانده و سمت دیگر را نگاه می‌کند. علاوه بر طبیعت بی‌جان‌ها،  با مشاهده‌ی تابلوهایی که زمینه‌ی سیاه دارند  متوجه بافت‌های هاشور مانند بر روی تابلوها می‌شویم که بیشترِ سطح تابلو را به‌صورت خش پوشانده‌اند. با توجه به این‌که این بافتِ خشن توانسته است هماهنگی در کلیت تابلو ایجاد کند اما با تعامل مفهومی میانِ دودسته‌ی تابلوها – طبیعت بی‌جان‌ها و تابلوها با زمینه‌ی سیاه- ؛ و نشانه‌ی کاردِ تهدیدکننده، به این امر رهنمون می‌شویم که کاردهای طبیعت بی‌جان در خود تهدید و خشونت را بالقوه دارند و نمود بالفعل و نتیجه‌ی عمل آن‌ها به‌صورت خش سطح تابلوهای زمینه سیاه را پوشانده است.
  • تنهایی و فاصله‌گذاری: درون تابلوهایی که زمینه‌ی سیاه دارند شخصیت‌ها و اشیا محدود هستند. مکان درون تابلوها فضاهای داخلی، بسته و انباشتی از تیرگی و رخوت است. شخصیت‌ها، کل کادر را در برگرفته‌اند و از سمت بالا و پایین کادر تحت کنترل هستند، چهره‌هایشان دیده نمی‌شوند و فرم بدن‌ها به‌ویژه دست‌ها بسیار خلاصه‌شده‌اند، نمودِ بدن‌هایی که در سکوت منجمد شده‌اند و بار سنگین چیزی مثل “انسانیت” را به دوش می‌کشند. از طرفی درون این تابلوها شخصیت‌ها و اشیا به‌گونه‌ای هستند که مثل صحنه‌ی تئاتر هستند و مخاطب از دریچه‌ی پنجره‌ای به بخشی از بازی زندگی آن‌ها می‌نگرد. در مجموعه داستانِ “تابلوهای نوشتنی” آمده است: “چنان هوا غلیظ و پر از گردوغبار می‌شود که ممکن است نفسم بند بیاید و زیر آوار و خاک گم شوم، هیچ‌کس هم به یاد نیاورد که آدمی مثل من یک روز ازاینجا رد شده است…یک روز که در تاریکی نی می‌زدم، احساس کردم تمام پله‌ها با نوری که از درون آب می‌تابید، تا نزدیک حصیرم، روشن شد. مدتی حیرت‌زده ساکت و بی‌حرکت ماندم”(نقب: ص38 و 40). “میان حجمی از دود ایستاده‌ام. چیزی می‌گویم. کسی نزدیک گوشم داد می‌زند: حرف نزن. با من بیا!”(باغ ملی: ص 64). “بازهم در سکوت چند بار اتاق را دور زد. بازهم در و پنجره‌ها باز و بسته شد”(وحشت: ص83).

شهدادی در داستان بختک مستقیم به هنر می‌پردازد و می‌آورد: ” هنردوست بودن یعنی باشرف بودن مگر می‌شود آدم دزد و کلاهبردار و قاچاقچی و قاتل باشد و هنرمند و هنردوست باشد؟…بله من عاشق هنر مملکتم هستم ما اشیای سه‌هزارساله چیه آقا هشت‌هزارساله داریم شما هم اگر این اشیا را بشناسید عاشق می‌شوید مثل همه‌ی آن‌ها که عمر و داروندارشان را روی این کار گذاشته‌اند ولی این عشق انسان را پالوده می‌کند نه آلوده…این عشق با من به دنیا آمده…من اشیای ایرانی را می‌شناسم…نمی‌فهمم آقایان تا حالا صدبار این‌ها را گفته‌ام چرا کسی به حرفم گوش نمیدهد”(بختک: ص70 و 72).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصاویر برگرفته از سایت جهانگیر شهدادی http://jahangirshahdadi.com

نظرات بسته شده است.