بداهه سرایی

1)

راهی به بازگشت نمانده است
کوه‌ها هم آشنایی نمی‌دهند
بی پژواک
هجا می‌کنند
حرف حرف نام‌ات را
شیر سنگی دیگری خواهم بود
در چشم‌های به ماتم نشسته

 

 

2)

گاهی که پرواز در بال‌هایم مکث می‌کند
آسمان روی دست‌هایم جا می‌گیرد
بی برف و زمان
و ماه
که دهان گشوده به آتش
و لالایی مادر که نیست
گهواره‌ای که تکان می‌خورد در میانسالی
موهایت را بباف
از انار تا نار
در اولین شب زمستان

 

 

3)

نام شهرها
آدم‌ها
یکی یکی از ذهن‌اش می‌گذرد
چهره‌هایی را که به یاد نمی‌آورد
-: جایی در دور دست
هست
که بهتر است
تصمیم‌اش را گرفته‌است
که این باشد
یا آن نباشد
آخرین نفس‌اش را حبس می‌کند
آخرین حرکت انگشت‌اش
ضامنی را می‌کشد
فرمانده
به صورت متلاشی‌ شده‌اش
می‌خندد

 

4)

امروز هم به شمارش
لباس‌های آویزان بر چوب لباسی
پیراهنی بدون جیب و دکمه با گل‌های سرخ گذشت
و اتاق
که به تمامی
پنجره شده‌ است
و هنوز صدای هواپیماها
چشم های‌ام را می‌بندند
لب‌های‌ام طعم باروت و خاک وُ
تکه‌ای از گوشه‌ی روسری‌ات…
#
تن‌ات را در کدام گور دسته جمعی
جا گذاشته‌ای

 

 

5)

زمان را گم کرده‌ام
گاه که به خوابهای‌ام
سرک می‌کشی
تخت پر از جای انگشت‌های‌ات می‌شود
و مرا که دیوانه وار بر ملافه پیچیده‌اند
میان این همه هیاهو
تو چشم‌های‌ام را ببند
دیگر توان کابوس‌ندارم

 

 

6)

هر از گاهی
تردید
تن‌ام را می‌لرزاند
مثل صدای قدم‌های‌ات
وقتی در مسیر آمدن‌ات
راهت را کج می‌کنی.

 

 

7)

و دو چشم که هر کجای اتاق باشم
مرا می‌پایند
حتی
میان واژه‌هایی که در هوا معلق‌اند
اما چه سود
تن‌ات
درون این قاب
بوی خاک گرفته است.

 

 

8)

گاه
به مخیله‌ی مردی نفوذ می‌کنی
که گاه و بی‌گاه
تا لبه‌ی بام می‌رود
و بازمی‌گردد
با بهانه‌های کودکانه‌
که برای تحمل روزها
باقی‌مانده‌اند.

 

 

9)

آسمان
از سقف دهان تو
فرو افتاد
که هوس این همه بوسه
مدام شد
در آغاز هر واژه
ایستاده‌ای
فراتر از هوای پاییزی
کمی ابر
شراب
و هوای یاد تو
که امروز را جمعه‌تر نشان می‌دهد

10)

سریع و درهم
گاه بالا، گاه پایین و خمیده
از سر، گردن، ران‌ها و گردی پستان‌ها
کلافگی مداد بر سطح کاغذ کاهی وُ
طرحی که
مچاله می‌شود درگوشه‌ای از اتاق

 

 

 

11)

عکس ها
لابه لای صفحات مقوایی
خودم کنار دوستانم
شباهت عجیبی است
چقدر مرگ چهره‌اش نزدیکتر است به من
تا حتی به این آلبوم فرسوده

 

 

12)

ایستاده‌ای
به قامت عصر
و در من هوس بوسه های مدام
و جام‌هایی که پی‌درپی
پر می‌شوند
امروز هم با تمام جمعه بودن‌اش
هنوز عبارت‌ها
ساده‌اند برای گفت‌وشنود
مثل همین دوستت دارم‌ که
همیشه
به هم که می‌رسم
فراموش‌مان می‌شود

 

 

13)

ﻋﮑﺲ ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺗﻮ
ﻣﺎﻩ
ﺩﺭﻭﻥ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯼﺍﻡ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩﺍﯼ

 

 

14)

می آید
می نشیند بر روی همین صندلی چوبی
و اشاره می کند به چیدمان واژه ها
که یکی یکی
از حاشیه ی گونه‌های‌ام می‌چکند
همیشه
الهه ها هم بر دور این میز که می نشینند
یکی برای خیانت آمده است

 

 

15)

سطر به سطر
سال به سال
کلاس به کلاس
درون تمام دفترچه های خط دار
فقط روزهای رفته ام را سیاه کردم

 

 

نظرات بسته شده است.