آغاز گرایش نقاشی و نقاشان ایران به نقاشی اروپا

«از مدرسه دارالفنون تا مدرسه صنایع مستظرفه »

                                                      رسول معرک نژاد

آغاز گرایش نقاشان ایرانی به نقاشی اروپایی از اواخر دوران صفویه شکل گرفت.از علت های آن می توان به ورود نقاشان اروپایی و آثار آنان به دربار ایران و اعزام نقاشان ایرانی به اروپا اشاره کرد.   در زمان قاجار این گرایش به اوج خود رسید و تاسیس مدارس دارالفنون و صنایع مستظرفه در این امر سهم زیادی داشت. کمال الملک در مدرسه ی صنایع مستظرفه به تربیت هنرجویانی پرداخت که همگی کار استاد را پی گرفتند و به « مکتب کمال الملکی » معروف شدند.
دوران تاریخی نقاشی ایران از آغاز، درون غارهای لرستان (هزاره ی هفتم پیش از میلاد )تا نقاشی های دیواری حکومت ساسانیان،تا دوران اسلامی ایران و توجه به کتاب آرایی و خوشنویسی و ادامه ی آن تا اواسط دوران حکومت صفویه نمودی تجریدی و ذهن گرا۱داشته است. هنر و نقاشی این دوران بازتابی  از اندیشه ی واحد، آرمانی و تصویری از بهشت آرزوهای ایرانی بوده است. اما در اواخر حکومت صفویان، تفکر و اندیشه ی هنرمند نقاش با ورود پرده های نقاشی رنگ و روغن – که از سوی سلاطین اروپایی به دربار ایران هدیه می شد– رو به عین گرایی۲ گذارد. همچنین نقاشان اروپایی نیز به ایران آمدند و به نقاشی از شاهان و اشراف درباری و نقاشی بر روی دیوار کاخ ها و عمارت های سلطنتی پرداختند. برخی از کارهای آنان بر روی دیواره های خارجی کاخ چهلستون اصفهان باقی است.۳ بدین ترتیب نقاشی ایرانی از کتاب ها خارج شد و بر روی دیوارها جای گرفت. این تصاویر شامل چند شخصیت محدود که تا حدودی به پوشش اروپایی درآمده اند به همراه یک حیوان دست آموز است. به نظر « بازیل گری۴ » نخستین کسی که در دوره ی صفویه با شیوه ی اروپایی به نقاشی پرداخت« مولانا شیخ محمد سبزواری » و حامی وی شاه اسماعیل صفوی بوده است.[ ۱۰-ص۱۶۲] از معروفت ترین نقاشانی که در اواخر دوران صفویه به اروپا اعزام شدند می توان به « محمد زمان » (۱۰۴۹-۱۱۲۰ ه. ق. ) اشاره کرد. آورده اند که وی آن قدر شیفته ی غرب شد که به دین مسیحیت گروید و نامش را به «پائولو»  تغییر داد۵٫ نقاشی از دوران صفویه به عهد زندیه رسید؛ « از بارزترین مشخصه ی تاریخ نقاشی سده ی دوازدهم، رواج گونه های تازه ی هنر تصویری است. بسیاری از نقاشان این دوره استعدادشان را عمدتاً در تزیین اشیایی چون قلمدان، قاب آیینه، جلد کتاب، صندوقچه ی جواهری، سینی و … به کار بردند. این نوع نقاشی که «زیر لاکی » نام گرفته است از میانه ی سده یازدهم هجری متداول شد.»[۴-ص۱۴۸] موضوع های رایج در این نوع نقاشی گل و بلبل، تک چهره ی زنان، چند پیکره با منظره ای در پس زمینه، قطعات تذهیب و خوشنویسی بوده است. از هنرمندان این دوران می توان به «محمد علی »  (پسر محمد زمان )، «علیقلی » (پسر شیخ عباسی )، « محمد صادق » و « علی  اشرف » اشاره کرد.

نقاشی و هنر در روند تاریخی اش به عهد قاجار رسید. « ایل قاجار ترکانی در خدمت صفویان بودند که در اوایل سده ی سیزدهم بر ویرانه های قلمرو  کریم خان زند  با بی رحمی به قدرت رسیدند. نخستین سال های فرمانروایی فتحعلی شاه  مقارن با جنگ های ناپلئون در اروپا بود و کشمکش سیاسی میان انگلستان و فرانسه در دربار ایران جریان داشت (که به پیروزی انگلیسی ها انجامید، زیرا هدایای گرانبهاتری با خود آوردند.) فتحعلی شاه نیز در ضمن برقراری رابطه ی سیاسی، درگیر جنگ با روس ها شد. هیچ گاه پیش از این چنین تماس نزدیک و پیوسته ای میان ایران و قدرت های اروپایی برقرار نشده بود. دیپلمات ها و ماموران اروپایی در تهران استقرار یافتند و مسافران فرنگی، دسته دسته، سراسر قلمرو شاه را زیر پا گذاشتند.»[۲-ص۳۴۲]

فتحعلی شاه برخی از برجسته ترین هنرمندان نقاش را در تهران گردآورد. کسانی چون «میرزا بابا »،« مهر علی »، « عبدالله خان »‌، « محمد حسن افشار »، «‌ابوالقاسم »، « سید میرزا »، « احمد» و « محمود ». آثار این هنرمندان دارای ویژگی هایی است که آن ها را « پیکره نگاری درباری » می خوانند. از مشخصه های این مکتب رسمی می توان به « ترکیب بندی متقارن و ایستا با عناصر افقی و عمودی و منحنی؛ سایه پردازی مختصر در چهره و جامه؛ تلفیق نقش مایه های تزیینی و تصویری و رنگ گزینی محدود با تسلط رنگ های گرم به ویژه قرمز اشاره کرد.به سخن دیگر؛ این مکتبی است که در آن روش های طبیعت پردازی، چکیده نگاری و آذین گری به طرزی درخشان با هم سازگار شده اند. در این مکتب پیکر انسان اهمیت اساسی دارد، ولی با وجود بهره گیری از اسلوب برجسته نمایی، همواره شبیه سازی فدای میثاق های زیبایی استعاره و جلال و وقار ظاهر می شود .

ونوس اثر محمد زمان- ۱۰۸۷ه.ق

ونوس اثر محمد زمان- ۱۰۸۷ه.ق

تابلویی که محمد زمان از آن برداشتی ازاد داشته است

تابلویی که محمد زمان از آن برداشتی ازاد داشته است

محمد زمان

محمد زمان

محمدعلی(پسر محمد زمان)

محمدعلی(پسر محمد زمان)

 

 

 

 

 

 

 

 

بیشتر اوقات، شاه، شاهزادگان و رامشگران درباری تنها در برابر اُرسی یا پنجره ای که پرده اش به کنار جمع شده است، قرار گرفته اند. مردان با ریش بلند و سیاه، کمر باریک و نگاه خیره در حالی که دستی بر شال کمر و دست دیگری بر قبضه ی خنجر دارند، نمایانده شده اند و زنان با چهره ی بیضی، ابروان پیوسته، چشمان سرمه کشیده و انگشتان حنا بسته در حالتی مخمور به تصویر درآمده اند.[۴-ص۱۵۱].
بدین ترتیب نقاشان با تغییر منظر از درون به برون و از خیال به واقعیت روزمره به خلق آثاری پرداختند که ترکیبی از سنت نگارگری و نقاشی اروپایی بود. به نظر « شیلا  ر . کن بای »۶هنرمندان در این دوران تاریخی به شیوه ی تلفیقی- هنر ایرانی و اروپایی – به هنر آفرینی پرداختند. او این ترکیب را تا حدودی نا متعادل می داند.[۵-ص۱۱۷و ۱۴-ص۱۱۶] « آشنایی با اصول اولیه و ابزار متداول نقاشی غربی سبب شد تا فضای خیالی و مثالی هنر ایران در هم ریزد و باغ های خیالی و فضاهای عاطفی و عاری از ویژگی های جسمانی که نتیجه ی دوری از پرسپکتیو [عمق نمایی] و حجم سازی و تاکید نداشتن بر بافت و به طور کلی پرهیز از هر آن چه تصویر را به طبیعت عینی شبیه ساز بود، جای خود را به دنیای سه بعدی و تجسم یافته دهد. ادامه تاثیرات نقاشی مغرب زمین در دوره های افشاریه، زندیه و قاجاریه موجب ظهور سبکی در نقاشی ایران گردید که در دوران حاکمیت خاندان قاجار، به ویژه در زمان اقتدار فتحعلی شاه به اوج شکفتگی رسید و به «مکتب قاجاریه » شهرت یافت ».[۱۶-ص۷] در عصر ناصری ،« شاه مدرسه ای عالی به نام « دارالفنون »۷ در تهران تاسیس کرد، با این هدف قطعی که در آن شیوه ی نقاشی اروپایی به هنر آموزان تعلیم داده شود. دارالفنون در آغاز کار (دهه ۱۲۸۰ ه .ش. ) با استعدادترین هنرجوی فراغ خود را با نام « اسماعیل جلایر » بیرون داد که توفیق یافت تعدادی چهره پردازی و نقاشی گروهی، هم با رنگ روغن و هم به اسلوب مینیاتوری از خود به یادگار گذارد. شیوه ی او به طور علنی جنبه ای فردی دارد و آمیخته است به نوعی افسرده حالی بهت زده.»[۱۱-ص۲۳۰] از طرف دیگر دولت قاجار در اوایل سده سیزدهم هنرمندان و نقاشانی را به اروپا اعزام کرد تا با فن و هنر اروپایی آشنا گردند.«نخستین این افراد در سال ۱۲۲۶(۱۸۱۱م.) « کاظم » فرزند نقاشباشی عباس میرزا بود که عباس میرزا او را همراه گروهی از محصلان برای یادگیری نقاشی اروپایی به بریتانیا اعزام داشت. با این که گزارش شده که وی در کار خود پیشرفتی چشمگیر داشته ولی هرگز به ایران باز نگشته است. وی در سال ۱۲۲۸(۱۸۱۳ م .) در بریتانیا درگذشت.پس از او  محمد شاه «میرزا رضا » را برای تحصیل  نقاشی و انجام کارهای دیگر به پاریس فرستاد.

«ابوالحسن غفاری » (صنیع الملک ) در حوالی سال ۱۲۶۳(۱۸۴۷م.) به رم اعزام شد. « مزین الدوله نطنزی» یکی از چهل و دو تن محصلی بود که در سال ۱۲۷۴(۱۸۵۸م.) به فرانسه اعزام شد و پس از بازگشت از اروپا معلم نقاشی دارالفنون گردید. « میرزا عبدالمطلب» هم یکی از شاگردانی بود که از طرف ناصرالدین شاه به اروپا اعزام شد. در شیراز دو نفر استاد نقاش بودند که به سبک اروپا کار می کردند و یکی از آن ها «میرزا آقا » نه تنها نقاشی را در اروپا یاد گرفته بود بلکه سالیان دراز در آنجا نقاشی کرده بود. در تبریز «سید ابراهیم » برادر کِهتر « سید محسن» نقاشباشی در دربار مظفر الدین میرزا ولیعهد بود که شعر نیز می سرود و نقاشی را در روسیه فراگرفته بود.

هدف از اعزام نقاشان با استعداد به اروپا از طرف دولت و یادگیری نقاشی سبک اروپایی، تربیت گروهی از نقاشان ایرانی بود تا در داخل کشور بتوانند برای کسانی که استطاعت سفر به اروپا را ندارند نقاشی سبک اروپایی را تعلیم دهند.»[ ۱۲-صص۲۰و ۱۹] «علی اکبر خان» (مزین الدوله ) از اولین کسانی است که اصول و قواعد علمی طبیعت پردازی را در مدرسه دارالفنون آموزش داد. وی بیش از پنجاه سال معلم زبان فرانسه و نقاشی بود و بیشتر منظره و گل نقاشی می کرد و در چهره نگاری با اسلوب «پرداز » نقش آفرینی می کرد.از شاگردان وی می توان « کمال الملک» را نام برد.[۳-ص۳۵۹] «جرج کرزن» به سال ۱۳۰۷ ه. ق. از مدرسه دارالفنون دیدن کرد. وی می گوید:«مدل های کلاس طراحی الگوهایی اروپایی به صورت برهنه و سرها و نیم تنه های قدیمی بودند، همچنین طراحی هایی از مسیح، تصاویری با موضوعات مختلف از جمله شاه، آندرومدا۸  نبرد لندسیر … در بخش شیمی قسمتی برای آموزش عکاسی وجود دارد.»[۷-ص۱۰۳]

هنرمندی که به اروپا اعزام شد و پس از بازگشت تاثیر به سزایی بر دیگر هنرمندان نقاش داشت و از پیشگامان هنر گرافیک در ایران به شمار می آید، «ابوالحسن غفاری » (صنیع الملک، ۱۲۲۹-۱۲۸۳ ه. ق. ) است. وی به سال ۱۲۶۳ ه. ق.( یا ۱۲۶۲ ه. ق. ) به ایتالیا فرستاده شد. در آنجا به رونگاری از آثار استادانی چون  رافائل(Raphaello   ۱۴۸۳ -۱۵۲۰ م) و تیسین( Tizano  ۱۴۸۷-۱۵۷۶ م) پرداخت. وی در بازگشت به ایران نسخه خطی هزار و یک شب را مشتمل بر ۱۱۳۴ صفحه تصویر با همکاری شاگردانش مصور نمود ۹٫  و به فرمان ناصرالدین شاه مسوولیت نشر روزنامه «دولتِ عِلیه ایران » را به سال ۱۲۷۷ ه. ق. به عهده گرفت. انتشار نشریه هفتگی روزنامه دولت علیه ایران «دارای تصاویر بود و با لیتوگرافی چاپ می شد. ابوالحسن غفاری پرتره های بسیار زیبایی را از مقامات دولتی برای این روزنامه ترسیم کرد. انتشار این نشریه سرآغاز حرکتی در هنر ایران در قرن سیزده ه. ق. بود که طی آن هنر چهره نگاری که تا آن زمان تنها به حوزه دربار اختصاص داشت به شکل فزاینده ای میان عامه مردم راه یافت. یکی از توفیقات ابوالحسن به کارگیری نوعی رئالیسم  روان شناختی در هنر چهره نگاری بود.»[۷-ص۱۰۲] او در آثارش در تلاش بود تا به تلفیق تازه ای از سنت های تصویری اروپایی و ایرانی دست یابد. عدم رعایت دقیق قواعد پرسپکتیو نمایانگر گرایش او به سنت هنر ایرانی است. بدین سان او خو را از قید و بند ژرف نمایی می رهاند تا بتواند طرح و رنگ بندی دو بعدی را حفظ کند.[۳-ص۳] از طرف دیگر در طراحی چهره ها و آدم ها بروز اندیشه و خلقیات مردم عصر و زمانه اش مشخص هستند.[۱۹-ص۱۲۴]

ابوالحسن غفاری ملقب به صنیع الملک

ابوالحسن غفاری ملقب به صنیع الملک

هزار و یک‌شب اثر صنیع الملک

هزار و یک‌شب اثر صنیع الملک

ابوالحسن غفاری ملقب به صنیع الملک

ابوالحسن غفاری ملقب به صنیع الملک

دو سال پس از مرگ ابوالحسن کلاس های نقاشی دارالفنون به نظارت” علی اکبر مزین الدوله” درآمد. [۱۲-ص۱۱۳] از شاگردان علی اکبر مزین الدوله می توان به “کمال الملک” اشاره داشت. “محمد غفاری”(کمال الملک ، ۱۲۷۷- ۱۳۱۹ ه. ش. ) سنت نقاشی پیشین – نگارگری ایرانی – را قطع کرد و آثار او خط پایانی بر ذهن گرایی و نقاشی تلفیقی قاجار بود.[۵-ص۷] کمال الملک از اولین کسانی بود که تمام  و کمال به هنر اروپایی پرداخت، او لقب تاسیس کرد.( ۱۲۸۹ه. ش.) و ریاست آن و آموزش هنرجویان را شخصاً بر عهده گرفت.آیدینکمال الملک را در دربار ناصرالدین شاه کسب کرد و پس از مرگ شاه برای مطالعه و تحقیق و تکمیل هنرش به ایتالیا و فرانسه رفت.(۱۲۷۶ ه. ش. ) در این سفر سه ساله با رعایت امانت از آثار نقاشان کلاسیک اروپا نظیر؛ «رامبراند » (Rembrandt ، ۱۶۰۶- ۱۶۶۹ م. ) ،   « روبنس » (Rubens ، ۱۵۷۷-۱۶۴۰ م. ) و تیسین به نسخه برداری پرداخت. پس از آن به عراق رفت و سه سال نیز در آنجا مقیم شد. تابلوی میدان کربلا (۱۲۸۱ ه. ش. ) از نقاشی های این دوره فعالیت وی می باشد.[۴-ص۱۸۵] در بازگشت به ایران مدرسه صنایع مستظرفه را تاسیس کرد.(۱۲۸۹ شمسی)و ریاست آن و آموزش هنرجویان را شخصاْ بهر عهده گرفت. آغداشلو می گوید :«کمال الملک نقاشی نوآور یا پیشتاز نبود. در اروپای اواخر قرن نوزدهم که امپرسیونیست ها بنیان هنرهای تجسمی را لرزانده و در کار گسترش زبانی کاملن تازه بود. او به کپی کاری های تیسین و رامبراند مشغول بود. نمی شود  هم ملامتش کرد چرا که در حال به ثمر رساندن آرزویی بود که محمد زمان در قرن یازدهم در سر داشت .» [۱-ص۸۵] آموزش های رایج در مدرسه ی صنایع مستظرفه، شاگردانی پدید آورد که همگی به نوعی تحت تاثیر کمال الملک بودند؛ شاگردانی که به نام « مکتب کمال الملک » شهرت یافتند. کمال الملک پس از آن که از شغل دولتی و تدریس دست کشید به سال ۱۳۰۷ در حسین آباد نیشابور اقامت گزید و تا پایان عمر در آن جا به نقاشی پرداخت .
در دورانی که کمال الملک به تدریس در مدرسه ی صنایع مستظرفه مشغول بود حدود چهل و هفت هنرجو را تعلیم داد که سی و شش نفر  آنان در نقاشی ایران سرآمد شدند.« از ابتکارات این مدرسه نیز تشکیل نمایشگاههای هفتگی از آثار شاگردان برای عموم بود.»[۱۲-ص۱۱۶]

 

کمال الملک

کمال الملک

کمال الملک- کربلا

کمال الملک- کربلا

کمال الملک

کمال الملک

حسنعلی وزیری

حسنعلی وزیری

 

 

 

 

 

 

 

.

از هنرجویان کمالک الملک می توان به “اسماعیل آشتیانی”، “حسنعلی وزیری”، “علی محمد حیدریان”، “حسین شیخ”، “علی اکبر یاسمی”، “محمود اولیاء”، “علی اصغر پتگر”، “علی اکبر نجم آبادی”، “یحیی دولتشاهی”، “رضا شهابی” و “محسن سهیلی” اشاره کرد.

از قدیمی ترین شاگردان کمال الملک، حسنعلی وزیری ( ۱۲۶۸-۱۳۳۳ ه. ش. ) است. وی برادر کوچکتر علینقی وزیری – موسیقیدان – بود و در «کلوپ موزیکال » برادرش آموزشگاه نقاشی بر پا کرد. سال ۱۳۱۲ شمسی در آمریکا، آلمان و انگلستان آثارش را به نمایش گذاشت. وی مهمترین نماینده مکتب کمال الملک بود، وزیری از بنیانگذاران دانشکده هنرهای زیبای تهران بود که در آن دانشکده به تدریس کالبد شناسی نیز می پرداخت.[ ۳-ص۶۳۴] از دیگر شاگردان کمال الملک، “اسماعیل آشتیانی” (۱۲۷۱-۱۳۴۹ ه. ش. ) است. وی سال ۱۲۹۰ شمسی وارد مدرسه ی صنایع مستظرفه شد، پس از کناره گیری کمال الملک (۱۳۰۷ ه. ش. ) ریاست مدرسه را بر عهده گرفت. او به سال ۱۳۰۹ سفری به اروپا داشت و در بازگشت هنرستان کمال الملک را تاسیس کرد و تا زمان بازنشستگی (۱۳۲۸ ه. ش.) در آن هنرستان مشغول به تدریس بود.[ ۳-ص۳۰] وی شعر نیز می سرود و «شعله » تخلص می کرد،و در نقاشی به شدت به روش کمال الملک وفادار ماند. در کنار بعضی از موضوعات خیالی به تصویرگری شعر حافظ پرداخت.در تک چهره ها و منظره ها و مضامین آثار نگرش استادش هویداست.[۱۸-ص۱۶]

آشتیانی « در به تصویر کشیدن منظره هایش، گاه به اجزاء درختان، برگ ها و شاخه ها و به خطوط کناره نما، به خصوص به صورت های انسانی توجه ننموده است، چرا که از زاویه ای دور به منظره اش می نگریسته و انتخاب زاویه ی دید نیز امری نه برحسب اتفاق که خواست او بوده است. هنرمند در این گونه آثار توانسته بیش از حد انتظار به تجسم کل جو و اتمسفر فضایی بپردازد. با این همه، اکثر طبیعت بی جان هایش حکایت از تمایل و انتخاب نهایی او، و ریشه در واقع گرایی دارد. با ظرافتی وصف ناپذیر به تجسم دقیق سینی و میوه پرداخته که جای هیچ گونه شک و شبه را در به کارگیری اصول و قوانین مکتب کلاسیسم باقی نمی گذارد.»[۱۳-ص۷۰] “علی محمد حیدریان” (۱۲۷۵-۱۳۶۹ ه. ش. ) از دیگر شاگردان کمال الملک بود که در سال های آخر عمرش از شیوه ی استاد فاصله گرفت و به اسلوب قلم زنی آزاد روی آورد. وی پس از فراغت از هنرآموزی در مدرسه ی صنایع مستظرفه برای ادامه ی مطالعه و تحقیق به فرانسه و بلژیک رفت و پس از بازگشت به ایران به همراه “وزیری “دانشکده هنرهای زیبای تهران را بنیاد نهاد.[ ۳-ص۲۰۳] در آثار حیدریان « هر چند که به سبک کلاسیک عشق می ورزد، اما رد پای مکتب امپرسیونیسم را نیز در بعضی از آثارش می توان دید. در این تصاویر، نقاشی به جو و فضای کلی اثر توجه به خصوصی نموده و از ترسیم ریزه کاری های اجزاء طبیعی دوری جسته است.» [۱۳-ص۷۱]

اسماعیل آشتیانی

اسماعیل آشتیانی

اسماعیل آشتیانی

اسماعیل آشتیانی

علی محمد حیدریان

علی محمد حیدریان

علی محمد حیدریان

علی محمد حیدریان

 

 

 

 

 

 

 

“رضا شهابی” (۱۲۸۰- ۱۳۵۸ ه. ش. ) از دیگر شاگردان کمال الملک،« به خوبی توانست پس از اندک زمانی، دست خط شخصی خود را بازیابد و با ذوق و علاقه ی وافری که به هنر سنتی و ملی خود داشت، به دنبال ظرافت ها و زیبایی های انتزاعی که در آثار هنرمندان ایرانی–اسلامی به وفور و انبوهی یافت می شود، به بیان تازه ای از خلاقیت دست یافت. او با مینیاتور، به خصوص تذهیب و تشعیر ایرانی رابطه ای بس نوین ایجاد می نماید و سرانجام به سمت شیوه های امپرسیونیسم، نئوامپرسیونیسم و به طور بسیار خفیف اکسپرسیونیسم تمایل می یابند.»[ ۱۳-ص ۸۵] از نخستین شاگردان کمال الملک، علی اکبر یاسمی ( ۱۲۸۲- ۱۳۵۹ه. ش.) بود.[ ۳-ص۶۶۵] وی مدت ها در تبریز به آموزش مشغول بود.[ ۱۳-ص۱۷] در آثارش شاهد به کارگیری ضربات قلم مو و رنگ های آزاد شده هستیم و تا حدودی خصوصیات مکتب امپرسیونیسم را در منظره هایش به کار برده است. درنقاشی طبیعت بی جان، منظره نگاری و مردم نگاری مهارت داشت. « در ب حالت های آنی و لحظات آنی و لحظات ناپایدار یک منظره است.»[۱۳-ص۷۳] از آخرین شاگردان کمال الملک می توان از حسین شیخ (حسین احیاء؛ ۱۲۸۹-۱۳۷۰ ه. ش.) یاد کرد. وی پس از گذراندن دوره ی مدرسه ی صنایع مستظرفه به اروپا سفری داشت و پس از بازگشت سرپرستی هنرستان کمال الملک را به عهده گرفت.[۳-ص۳۲۵] شیخ « از نادر کسانی است که به تعلیمات استادش بیش از حدِ انتظار وفادار ماند. وی در طراحی های خود تا حدودی به آزادی سازی فرم از قید و بندهای پرداخته و خطوط خود را با قدرت هر چه تمام تر و با بی پروایی کامل در کنار هم نشانده است.»[۱۳-ص۱۰۳] شیخ در مورد آثارش گفته است:« من به سبک کلاسیک و تا حدودی به ناتورالیسم عشق می ورزم و اگر گاهی از قوه ی خیال سود برده و به کارهای خیالی پرداخته ام، آن خیال چیزی جز تجسم فضایی عینی و نشانه هایی از طبیعت محسوس نبوده است و نه از جهان نامرئی و خیال های مبهم که به دنبال روانکاوی به ضمیر ناآگاه بشر می تازد. من هیچ گاه نخواسته ام آثارم ابهام انگیز و تجسم کننده ی جهان نامتجسم ، در حیطه ی رویا و خواب و خیال باشد و از وضوح تصاویر خود بکاهم .»[ ۱۳-ص۱۰۲]

رضا شهابی

رضا شهابی

رضا شهابی

رضا شهابی

علی اکبر یاسمی

علی اکبر یاسمی

حسین شیخ

حسین شیخ

 

 

 

 

 

 

.

 

تمایل به اسلوب نقاشی اروپایی از اواخر حکومت صفویه به آشکارا آغاز شد و در آثار محمد زمان، از لحاظ موضوع و از نظر اسلوب و تکنیک واقع گرایی اروپایی بروز یافت. در زمان قاجار با تاسیس مدارس دارالفنون و مدرسه ی صنایع مستظرفه و با فعالیت صنیع الملک و کمال الملک گرایش به نقاشی اروپایی به نقطه ی عطف خود رسید و به تمامی اسلوب و اندیشه ی نگارگری ایرانی از آثار اینان رخت بربست. کمال الملک و شاگردان وی کمال مطلوب را در آثار نقاشان اروپایی نظیر رافائل، تیسین، روبنس و رامبراند می یافتند. « در عمل، راه هنر آکادمیک سده ی نوزدهم اروپا را دنبال می کردند. بنابراین آمیخته ای از کلاسیسیم سطحی و ناتورالیسم آشکار همراه با نوعی احساساتی گری شبه رمانتیک را در کارشان می توان دید. به طور کلی مکتب آن ها در مدت بیش از هفتاد سال، هنر معاصر ایران را زیر نفوذ داشت.

اگر چه تعصب در پیروی از اصول و میثاق های سنت طبیعت گرایی، وجه مشترک تمامیرخی آثارش او با به کارگیری ضربات تند و سخت قلم مو، لایه های قوی و ضخیمی به وجود آورده که حاکی از ثبت پیروان کمال الملک است اینان به لحاظ دانش، توانایی فنی و انتخاب اسلوب و موضوع کار یکسان نیستند. تقریباً همه ی این ها در موضوع های تک چهره، طبیعت بی جان و منظره کار کرده اند؛ و نیز جملگی تمایلی به مردم نگاری از خود نشان داده اند. ولی در این میان برخی ویژگی ها را نیز می توان تشخیص داد؛ مثلاً لطافت سایه روشن کاری وزیری، استحکام طراحی شیخ، قلم زنی آزاد اولیاء، تنوع اسلوب شهابی و حساسیت اجتماعی پیمانی و صنعتی.»[۴-ص۱۸۶ و ۳-ص۵۳۷]

————————————————————-
پی نوشت ها

  1. Subjective
  2. Objective
  3. چند تن از نقاشان هلندی در این زمان به دربار شاه عباس آمدند که یکی از آنها ” فیلیپ آنجل” و دیگری”جان لوکاس هلت” نام داشت نقاش اخیر سال ۱۰۳۵ ه. ق.(۱۶۲۵م.) به ایران آمد و محبوبیتی خاص در نزد شاهنشاه ایران کسب کرد. به سال ۱۰۴۰ه.ق. (۱۶۳۰م.) نقاش هلندی به نام ” جوست لامپ” به خرج خود به ایران سفر کرده، تابلوهای بسیاری عالی برای خانواده های اعیان و اشراف نقاشی می کرد.
  4. Basil Gray
  5. براساس تحقیق کریم زاده تبریزی – هنرشناس ایرانی- محمد زمان هرگز از ایران خارج نشده است و دین اش را نیز تغییر نداده است وی در قم و اصفهان آموزش دیده و شاگرد معین مصور و شیخ عباس بوده است[۳-۵۱۸]
  6. Sheila R . Canby
  7. دارالفنون مدرسه ای در تهران بود که به اهتمام میرزا تقی خان امیر کبیر صدر اعظم ناصر الدین شاه در سال ۱۲۶۸ه. ق. دایر گردید. در این مدرسه که دانشگاهی کوچک بود، زبان و ادبیات فرانسه طب، علوم طبیعی، مهندسی، ریاضی، موسیقی و فنون نظامی تدریس می شد ( فرهنگ فارسی معین،)
  8. Anderemeda در اساطیر ، شاهزاده ای اهل یوتوپیا است که توسط پرسئوس که بعدها شوهرش می شود از چنگ هیولایی که او را اسیر کرده، رهایی می یابد.[۷-ص۱۰۳]
  9. نسخه خطی هزار و یکشب  « دست نوشته ای که با نظارت ابوالحسن مصور شده ۲۲۸۰ صفحه را شامل می شود که ۱۱۳۴ صفحه آن مصور است. در هر یک از این صفحات از سه تا شش نقاشی کوچک دیده می شود. عبدالوهاب، مذهب باشی، وظیفه تذهیب این اثر را بر عهده داشته، متن نیز توسط محمد حسین تهرانی، کاتب السلطان، کتابت شده است. این اثر طی هفت سال به وسیله ۴۲ هنرمند به پایان رسیده که ۳۴ نفر از آن ها نقاش بودند.»[۷-ص۱۰۲]

—————————————————————
منابع
۱- آغداشلو ، آیدین؛ از خوشی ها و حسرت ها؛ انتشارات فرهنگ معاصر؛ تهران، ۱۳۷۱٫
۲- اتینگهاوزن ، ریچارد و دیگران؛ اوج های درخشان هنر ایران؛ هرمز عبداللهی و رویین پاکباز ؛ نشر آگه، تهران، ۱۳۷۹٫
۳- پاکباز ، رویین؛ دایره المعارف هنر ؛ انتشارات فرهنگ معاصر ،تهران،‌ ۱۳۷۸٫
۴- پاکباز ، رویین؛‌نقاشی ایران از دیرباز تا امروز ؛ نشر نارستان، تهران، ۱۳۷۹٫
۵- پاکباز ، رویین؛ هنر معاصر ایران؛ فصلنامه ی طاووس، شماره یک،تهران، ۱۳۷۸٫
۶- جلالی ، بهنام؛ نقاشی قاجاریه، بعد زیبایی شناسی؛ انتشارات کاوش قلم ، تهران ، ۱۳۸۳٫
۷- خلیلی ، ناصر و استفان ورنویت؛ گرایش به غرب؛ پیام بهتاش؛ نشر کارنگ، تهران ، ۱۳۸۳٫
۸- ذکاء ، یحیی؛ زندگی و آثار استاد صنیع الملک؛ مرکز نشر دانشگاهی و سازمان میراث فرهنگی کشور؛‌تهران ، ۱۳۸۲٫
۹- ذکاء ، یحیی و استورات کری وش؛ مینیاتورهای ایران و هند؛ زهرا احمدی و محمد رضا نصیری؛ فرهنگسرای یساولی، تهران ، ۱۳۷۳٫
۱۰- شریف زاده ، سید عبدالمجید؛ تاریخ نگارگری در ایران؛ انتشارات حوزه هنری، تهران ، ۱۳۷۵٫
۱۱- فریه ، ر . دبلیو .؛ هنرهای ایران؛ پرویز مرزبان، نشر فرزان ، تهران ، ۱۳۷۴٫
۱۲- فلور ، ویلم و دیگران؛ نقاشی و نقاشان دوره ی قاجار؛ یعقوب آژند؛ انتشارات ایل شاهسون بغدادی، تهران ، ۱۳۸۱٫
۱۳- کاشفی ، جلال الدین؛ نقاشی های معاصر ایران؛ فصلنامه هنر ، شماره دوازده ، پاییز ۱۳۶۵٫
۱۴- کن بای ، شیلا ، ر .؛ نگارگری ایرانی؛ مهناز شایسته فر ؛ انتشارات موسسه مطالعات هنر اسلامی، تهران ، ۱۳۸۱٫
۱۵- کن بای ، شیلا ، ر .؛ نقاشی ایرانی؛ مهدی حسینی؛ نشر دانشگده هنر؛ تهران ، ۱۳۷۸٫
۱۶- گودرزی ، مرتضی؛ جست و جوی هویت در نقاشی معاصر ایران؛ انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران ، ۱۳۸۰٫
۱۷- مجابی ، جواد؛ پیشگامان نقاشی معاصر ایران؛ نشر هنر ایران ، تهران ، ۱۳۷۶٫
۱۸- مکتب کمال الملک؛ نشر آبگینه ، تهران ، چاپ دوم ، ۱۳۶۵٫
۱۹- م . هادی؛ ‌نخستین معلم نقاشی نوین ایران؛ فصلنامه ی هنر، شماره سیزده، زمستان ۱۳۶۵، بهار ۱۳۶۶ .
۲۰-Lou Konine ,Vladimir et Anatoli Ivanov ;L’Art persan ; Parkston ,saint- Pe’tersbourg ,1995

——————

این مقاله در فصلنامه  ” کارافن”؛ تهران؛سال اول، شماره چهار، پاییز ۱۳۸۳ به چاپ رسیده است.

نظرات بسته شده است.